کد خبر: 50606 A

مادرم همیشه موهای طلاییش را فرم می داد ، خواهران بزرگترم، خانم های فامیل و دوستان همگی برایم مثل ستارگان سینما بودند چرا که آنها هم از زنان هالیوودی تقلید می کردند و آنها به واقع زن بودن زنانی با قدرت و مدیر و مدبر . از طرفی دیگر آن کنتراست های رنگهای سیاه و سفید و قرمز و رازهایی که در آن فیلمها بود من را مجذوب خود می کرد.

ایران آرت:  آزاده جعفریان : مریم شکرایی کار خود را با گریم در سینما شروع کرد ولی با طراحی گریم سریالهای محبوب همسران و خانه سبز به جامعه هنری معرفی شد؛ اما شاید کمتر کسی می دانست خانم شکرایی، تحصیل کرده نقاشی ست؛ او سال گذشته در گالری طراحان آزاد نمایشگاهی از فتوآرت های خود را به نمایش گذاشت و قرار است به زودی نمایشگاه نقاشی هایش بر پا شود.

_ شما تحصیلات دانشگاهی تان کارشناسی ارشد نقاشی است ، اما تمرکز کاری شما در تمام این سالها چهره پردازی در سینما بوده چرا ؟

شکرایی: من از کودکی عاشق هنر بودم . عاشق سینما بودم و جالب است به شما بگویم که هرگز به بازیگر شدن فکر نکردم و همیشه دوست داشتم کاری پشت صحنه داشته باشم؛ چنان شیفته جادوی تصویر بودم که در دوران کودکی تا آخرین برنامه های تلویزیون را نگاه می کردم تا دیگر تلویزیون برفک نشان می داد. آن وقت تلویزیون تا نیمه شب برنامه داشت همه خانواده میگفتند تو آخرش کارگردان می شوی، البته به نقاشی و مجسمه سازی هم علاقه داشتم .در زندگی سه چیز را خیلی دوست داشتم باله ، سینما و نقاشی. اولین خواسته که هرگز امکانش بوجود نیامد ، چون در آن زمان کمتر پدر و مادری اجازه می داد تا فرزندش رقصنده باله شود ، سینما هم خط قرمز بود و تعصبات اجازه نمی داد که وارد سینما بشوی ؛ ماند نقاشی . از روی خودآموز کپی می کردم گاهی سعی می کردم میز و صندلی خانه را نقاشی کنم اما با پرسپکتیو آنها مشکل داشتم و این مسئله مرا عصبی می کرد زیرا نمی توانستم فرم ها را درست دربیاورم و دلسرد می شدم . مدتی کار نمی کردم اما باز دوباره به سمت آن کشیده می شدم  . روزی یکی از اقوام زمانی که شانزده ، هفده ساله بودم به خانه ما آمد و علاقه من را دید فردای آن روز من را نزد یکی از دوستانش که استاد نقاشی بود و نقاشی تدریس می کرد برد: استاد پرویز حبیب پور.

روز اول کلاس یک قوطی کبریت جلوی من گذاشت و با جدیت گفت کبریت را بکش . من شروع کردم به کار ولی درست در نمی امد . کم مانده بود گریه کنم ، وقتی آمد بالای سرم دفترچه را قایم کردم و گفتم خیلی بد شده و خجالت می کشیدم کار را نشان بدهم ، در جواب گفت اگر بلدی بودی اینجا نبودی آمدی که کار یاد بگیری این حرفش دلگرمم کرد و جرأت من را بالا برد و یادم می آید روزی که بالاخره توانستم قوطی کبریت را درست بکشم چقدر خوشحال بودم و کلی به خودم افتخار می کردم آن طراحی را هنوز دارم . هم زمان با کلاس نقاشی مدرسه هم میرفتم تازه انقلاب شده بود و کلی از دوستان و همکلاسی ها مرا مسخره می کردند که الان چه وقت کلاس نقاشی رفتن هست اما من اهمیتی ندادم و کار خودم را می کردم و دیپلم گرفتن من همزمان شد با انقلاب فرهنگی؛ چند سالی وقفه افتاد برای راهیابی به دانشگاه، پس از بازگشایی کنکور دادم و رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران قبول شدم . دنیای جدیدی در زندگی من آغاز شد با اساتید زیادی کار کردم و از هر کدام چیزهای تازه ای یاد گرفتم . یکی دو سال بعد از دانشگاه برای خرید بلیط های جشنواره فیلم فجر با دوستان به سینما عصر جدید رفتیم که در آن زمان به دانشجویان رشته هنر بلیط های جشنواره را می فروختند به هر تعداد که مایل بودند ، من و دوستانم هم تا توانستیم بلیط خریدیم . درسینما منتظر بودیم که یک آقایی آمد و به من گفت که در حال ساختن فیلمی هستیم که به چهره های جدید نیاز داریم اگر تمایل دارید بیایید و تست بازیگری بدهید همانجا گفتم نه به بازیگری علاقه ندارم ولی کار گریم را دوست دارم او هم توجهی به حرف من نکرد و رفت اما این میل و علاقه ام به گریم در دانشگاه ادامه یافت، چهار واحد اختیاری داشتیم که من دو واحد موسیقی با آقای شاهین فرهت و دو واحد گریم با خانم مهین میهن را انتخاب کردم و از آنجا گریم برام جذاب شد؛ شاید چون هم به سینما مربوط می شد و هم به نحوی به نقاشی ارتباط داشت. فردای آن روز برای تماشای فیلم با دوستانم به سینما رفتیم و اتفاقاً همان آقا آمد جلو و گفت بلیط اضافه دارید؟ بلیط اضافه ای که داشتم را به ایشان دادم او هم برای تشکر همان جا مرا به روانشاد آقای فرهنگ معیری معرفی کرد . بر حسب اتفاق آقای معیری و همکارانش در حال ساختن دو مجسمه بودند برای صحنه تصادف فیلم و نیاز به کمک داشتند و من هم به همین سادگی وارد سینما شدم و ماندنی شدم .   

جالب است در بازگشت به فضای تجسمی به جای نقاشی، سال گذشته نمایشگاه فتوآرت در گالری طراحان آزاد برپا کردید داستان انتخاب این گونه هنر را شرح دهید ؟

شکرایی: چیزهایی که درون ذهن من بود مانند فریم یک فیلم بود و تنها چیزی که می توانست ایده من را به تصویر بکشد دوربین بود نه قلم مو. امکاناتی را که دوربین برای ارائه ایده هایم می داد نقاشی نمی داد و همچنین چون پس از سالها کار در سینما و تأثیری که بر من گذاشته بود و از طرفی هم از دنیای تجسمی دور نبودم برایم بسیار جذاب بود که بتوانم پیوندی بین این دو دنیا برقرار کنم دو دنیا برایم جذاب بود و در تمام این مدت تلاش کردم پلی بین این دو برقرار کنم . 

درباره مجموعه فتوآرت ، تا تاریکی صبر کن، که در طراحان آزاد به نمایش گذاشتید توضیح دهید ؛چنین به نظر میرسد که پشت هریک از این عکسها روایت و داستانی در جریان هست و بر اساس نماهای سینمایی شکل گرفته است ؟

شکرایی: بله همینطور است پشت هر یک داستانی هست ، داستان اصلی شاید علاقه من به سینما بخصوص سینمای دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ باشد، زنان و مردان خوش پوش و آراسته که در کودکی آرزو می کردم وقتی بزرگ شدم مانند آنها باشم، مانند آنها لباس بپوشم ، راه بروم ، حرف بزنم و آراسته باشم تصاویر پر از زیبایی و  رؤیا بود که در آن سنین فکر می کردم این واقعیت زندگی است ،خودم را در میان آن صحنه ها تصور می کردم . اتفاقاً زنان اطراف من نیز مانند همان ستارگان ،زیبا و خوش پوش بودند، مادرم همیشه موهای طلاییش را فرم می داد ، خواهران بزرگترم، خانم های فامیل و دوستان همگی برایم مثل ستارگان سینما بودند چرا که آنها هم از زنان هالیوودی تقلید می کردند و آنها به واقع زن بودن زنانی با قدرت و مدیر و مدبر . از طرفی دیگر آن کنتراست های رنگهای سیاه و سفید و قرمز و رازهایی که در آن فیلمها بود من را مجذوب خود می کرد.

بازیگر زن کازابلانکا زیبا زیرک و باهوش بود و رنجیده و قدرتمند بود وقتی پنجره پشتی یا پنجره عقبی آلفرد هیچکاک را می دیدم خود را جای بازیگر زن تصور میکردم از طرفی زیبا بود و زیباییش مثل یک رؤیا بود و از طرفی دیگر آنقدر قدرتمند که با قاتل درگیر می شد. به همین دلیل" تا تاریکی صبر کن" ، که نام نمایشگاه از آن گرفته شد، بازیگر زن ناتوانی خود را تبدیل به قدرت می کند و پیروز می شود؛ زنان اطراف من هم همچنین بودند .  

مریم شکرایی

"تا تاریکی صبر کن" چه مضامین و معانی را دنبال میکند ؟ 

شکرایی: مفاهیمی که به دنبال آن است صبر و شکیبایی، ساختن و ... زندگی، دوست داشتن بی قید و شرط،  وفاداری و از خود گذشتگی،استواری،از دست دادن و طاقت آوردن، پایبند بودن، پافشاری، خیری که به آن ایمان داری و در نهایت اینکه زنان موجودات قوی هستند نه ضعیف . 

گویا شخصیت محوری همه این فتو آرت ها زن هستند، لطفن در این خصوص توضیح دهید

شکرایی: به هر حال من یک زن هستم و نگاه زنانه به مسائل دارم، من به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد دارم من جزء فمینیست هایی نیستم که زن ها را مظلوم ببینم و مردها را ظالم .

همانطور که گفتم زنان اطراف من زیبا بودند مانند ستارگان سینما آنها شعار نمی دادند بلکه عمل می کردند،  با قدرت کار می کردند بیرون از خانه ، زنانی بودن سخت کوش و داخل خانه مدیر و  فرزندانشان را تربیت می کردند. به فرزندان خود می آموختند که چگونه از پس مشکلات بربیایند و چطور دنیای بهتری بسازند. آن چنان محکم و با قدرت بودند که می دانستی هر مشکلی داشته باشی به کمک تو می آیند و مشکل را حل می کنند. خودِ من آنقدر که به مادرم تکیه داشتم به پدرم نداشتم گر چه پدرم مرد بسیار مهربانی بود ، به همین خاطر  برای ارج نهادن به شخصیت زن آنها کارآکترهای اصلی آثارم شدند.

در برخی از این آثار چنان است که زنان در فشار محیطی مانند پله ها و دیوارها گیر افتاده اند و در                 منگنه اند؟

شکرایی: دورانی که من از آن صحبت می کنم دوران آسانی نبود، زنان سختی های زیادی را تحمل کردند البته این به آن معنا نیست که زنان در حال حاضر مشکلاتی ندارند ، اما زنان من سختی های جنگ را تحمل کردند مادری که فرزندش را از دست داد و هرگز نشانی از او پیدا نکرد. عروس جوانی که همسرش به جنگ رفت و هرگز بازنگشت. زنانی که همسران خود را از دست دادند و علیرغم تمام این رنجها کنار نشستند ، به تنهایی فرزندانشان را بزرگ کردند و آن ها را به سرانجام رساندند ، زنانی که تمامی عزیزان خود را از دست دادند و تنها ماندند و به جای فرزندان از دست داده و برای کودکان دیگر مادری کردند . یادم نمی رود مادری که بزرگترین آرزویش پیدا کردن بند انگشتی از فرزندنش بود تا مقبره ای برای آن بسازد و برفراز آن اشک بریزد و هزاران خاطرات تلخ دیگری که دارم که امکان توضیح آن در اینجا از حوصله خارج است و در عین حال می خواستم به طور غیر مستقیم و غیر شعاری به این ماجرا نگاه کنم . 

نقش نور و طراحی صحنه در مجموعه "تا تاریکی صبر کن" بسیار چشمگیر است از این تلاقی بگویید

شکرایی: مدتها طول کشید تا بتوانم فضای مورد دلخواه خود را پیدا کنم . شاید بیشتر از یک سال طول کشید. از آغاز کار ،ایده های مختلفی در ذهن داشتم اما وقتی به مرحله اتود می رسید دوستش نداشتم و احساس می کردم این چیزی نیست که می خواهم و این نمی تواند ایده من را نمایش دهد. 

هزاران ایده به ذهنم آمد که خط قرمز بر روی آنها کشیدم تا اینکه این لوکشین را در جایی خارج از ایران پیدا کردم احساس کردم این محل همان جایی است که می خواهم این مکان با استفاده از نور ، سایه و خط  می توانست افکار من را به تصویر بکشد . 

از منظر فرم و زیبایی شناسی تصویری مجموعه های فتوآرت های شما که در سایت تان منتشر شده جالب توجه است

شکرایی: در درجه اول می خواهم تصویر خوشایند ببینده باشد سپس او را به فکر وادار کند. پله هایی که به سمت تاریکی می رود و زنی که با قدرت در آن مکان ایستاده و ترسی در چشمانش نیست. این فرم ها و در نهایت خشونت ، سختی ، باعث این نمی شود که زنان زیبا دیده نشوند و همچنین این زنان زیبا ضعیف و ناتوان نمایش داده نمی شوند .  

گویا قرار است به زودی از نقاشی های تان رونمایی کنید نقاشی های شما چه حال و هوایی از نظر فرم و تکنیک دارند و از نظر محتوا چه سوژه هایی را دنبال می کنند؟

شکرایی: بله همین طور است. در نقاشی هایم موضوع انتخاب شده نه زنان بلکه رابطه انسان و طبیعت را مد نظر گرفته ام ، فکر می کنم این روزها تغییری در وجود هستی ایجاد شده که نگاه ما را به هستی تغییر داده است، همه انسانهای دیگری شده ایم، بیشتر قدر مواهب طبیعی را می دانیم و آنها را بهتر درک میکنیم . احساس می کنم روحیه مردم لطیف تر از گذشته شده است ، دیگر آواز پرندگان برای همه شیرین شده است . که دیگر کسی بی توجه به شکوفه ها نیست ، این بار تصور می کنم نقاشی روش بهتری برای بیان ایده هایم نقاشی است.

در مقام مقایسه حضور زنان ایران در سینمای ایران را پر رنگ تر می بینید یا در هنرهای تجسمی؟

شکرایی: در هنرهای تجسمی و سینمای ایران زنان برجسته زیادی داریم و خوشبختانه هر روز به تعداد آنها افزوده میشود اما کافی نیست متأسفانه هنوز هم هنر ، مردانه است و زنان آنطور که باید مورد توجه نیستند در هر دو بخش چه سینما چه هنرهای تجسمی . 

این مسئله در سینما بارزتر است چرا که یک کارگروهی است اما در هنرهای تجسمی که هنری است کاملاً فردی اوضاع کمی بهتر است و امیدوارم این نگاه جنسیتی از بین برود و چرا که در فضای فرهنگی این طرز نگاه شایسته نیست.

مریم شکرایی

اوضاع گریم در سینمای ایران چگونه است ؟ 

شکرایی: ما طراحان گریم ارزنده ای داریم که راه را با سختی های زیاد برای نسل من و نسل جوانتر باز کردند اما اگر منظور شما مقایسه گریم ایران با سینمای هالیوود است باید بگویم ما هنوز خیلی راه درازی در پیش داریم این حرف من شاید دوستان گریمورم را عصبانی کند اما یک حقیقت تلخ است البته یک دلیل آن مضامین سینمایی ماست که چندان امکانی برای خلاقیت و نوآوری در گریم نمی دهد و از طرف دیگر مشکلات مالی که در پروژه های سینمایی وجود دارد باعث می شود که هزینه های لازم برای گریم در نظر گرفته نشود . 

آگاهی به هنرهای تجسمی در طراحی گریم و چهره پردازی مؤثر است ؟

شکرایی: مسلما ً همینطور است کسی که طراحی و نقاشی ، خط ، رنگ و فرم و درک درست از آناتومی را می شناسد حتماً در طراحی گریم موفق تر عمل می کند. شاید برایتان عجیب باشد این چند سال اخیر که به کلاسهای تاریخ هنر مدرن می روم کلاملاً شیوه کارم در گریم تغییر کرده و تأثیر بسیار مثبتی را برایم داشته است بخصوص برای خلق یک کاراکتر جدید بسیار برایم مفید و مؤثر بوده است .

 

به عنوان تحصیل کرده نقاشی که سالهاست در سینما مشغول به کار هستید اوضاع و احوال امروز نقاشی ایران را چطور می بینید ؟ 

شکرایی: باید از دو جنبه به تغییر نگاه کرد؛ اول : جوانان تازه نفس ، با استعداد و خلاقی که وارد هنرهای تجسمی شدند و دیدن کارهایشان بسیار تأثیر گذار است و این باعث روند ارتقاء هنرهای تجسمی در ایران است. و دوم: بخشی وجود دارد که برای خوشایند گالری دارها و صرفاً برای تجارت این هنر حضور دارد . اما من در کل این حرکت را مثبت می بینم چون زمانی بود که  عده ای خاص به هنرهای تجسمی توجه داشتند و تعداد آنها از انگشتان دست بیشتر نبود و بچه های این حرفه برای فروش آثار خود با سختی های زیادی روبرو بودند اما امروزه هنرهای تجسمی کاملاً برای مردم شناخته شده است و به عنوان یک فرم به آن نگاه می شود . 

این سال ها گالری های زیادی بوجود آمده زیرا خواهان هنرهای تجسمی زیادتر شده است . مردم برای خرید آثار نقاشی تمایل نشان می دهند و همین امر باعث رونق این هنر شده است . واین اتفاق ، اتفاق مبارکی است . 

 

آزاده جعفریان آلفرد هیچکاک کازابلانکا مریم شکرایی سریال خانه سبز
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین