کد خبر: 54880 A

حالا که خانه را به جای آب، کرونا برده تازه مسئولین کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته اند که چند هنرمند وام یک میلیون تومانی می خواهند؟!! و وزیر فرهنگ گلایه می کند چرا بانک ها وام هنرمندان را نمی دهند! کسی هم نمی پرسد با این وام ها چند روز می شود دوام آورد؟ اصلا هنرمند بیکار، اصل و سود این وام ها را چگونه بازگرداند؟ اصلن وام دادن راهکار است یا بیشتر در چاه فرو رفتن؟

ایران آرت: حسین هاشم پور، سردبیر ایران آرت ، در روزنامه سازندگی زیر تیتر " هنر ایران چه روزهایی را از سر می گذراند؟ " نوشت:

شاید گزاره غریبی به نظر رسد اما به نظرم اگر هنر ایران در فهرستگان بلند بالای تحریم های این ۱۰ ساله جای گرفته بود وضعیتش به بغرنجی و نا به سامانی امروز نبود.

دلایل متعددی برای این ادعای غریب می توان ارائه کرد که در این نوشتار به برخی از آنها اشاره شده است.

پیش تر ذکر این نکته الزامی ست که ممکن است خواننده محترم با علم به شرایط ناگوار هنر در دنیای امروز به سبب اپیدمی وحشت آور کرونا، با خود بیندیشد فرهنگ و هنر در سراسر کره زمین، به خاک سیاه نشسته و هنرمندان بسیاری به بیکاری دچار هستند و لابد این سیلاب ویرانگر هنر ایران را هم به خشکسالی رسانده است اما با وجود درستی این گمانه، سونامی زیر خط فقر رفتن هنر ایران خیلی خیلی پیش از کرونا کلید خورد و در واقع کرونا کار ناتمام دولت و مجلس های چهار دهه اخیر را تکمیل کرد!

یک یک مراکز تصمیم ساز با انتخاب دورترین گزینه ها برای وزارت فرهنگ، سهم بودجه هنر را به شش دهم درصد کل بودجه کشور تنزل دادند؛ یعنی حتی یک درصد کل بودجه مملکت هم سهم فرهنگ و هنر نیست هیچ، همین شش دهم درصد را هم هنر با خیلی دیگر موضوعات شریک است!! و تازه کیست که نداند بودجه بخور نمیر فعلی هم محقق نمی شود، کما اینکه گفته می شود سال گذشته فقط نزدیک ۷۰ درصد بودجه مصوب هنر تخصیص یافته است.

روند همین تصمیم سازی ها موجب شده، زیرساخت ها و امکانات درجا زند، حتی رو به استهلاک،تخریب و به طبع کم شدن رود و این روزها کاملا پیداست دولت به عنوان متولی اصلی توسعه هنر از خیل علاقمندان به هنر عقب مانده و این عقب ماندگی هر روز خود را بیشتر نشان می دهد.

کافی ست به حافظه شهری تان مراجعه کنید، آیا به موازات افزایش جمعیت، سازه های فرهنگی هنری هم زیاد شده است؟ هنوز بسیاری از شهرهای ایران سینما ندارند چه رسد به سالن های تخصصی تئاتر و موسیقی.

جالب اینجاست که به موازات کاسته شدن از بودجه و امکانات، دانشگاهها و آموزشگاهها به سرعت با تکنیک سری دوزی، فرت و فرت فارغ التحصیل هنر بیرون می دهند و معلوم نیست این همه کارشناس هنری با افق کدام بازار کار وارد این عرصه می شوند.

شاهد مثالش گفته های معاون هنری سابق وزارت ارشاد که شهریور ۱۳۹۳ اعلام کرد: "طی چند سال اخیر سالانه بیش از هزار و ۴۰۰ نفر در رشته تئاتر فارغ التحصیل شده اند که این تعداد در حال افزایش است؛ حتی اگر ۲۰ درصد از این شمار نیز بخواهند به طوری جدی در این عرصه فعالیت کنند امکانات لازم برای آنان مهیا نیست."

طبق آمار منتشر شده در ۱۳۹۵ از منظر وضعیت بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها، ۲۷ درصد کارشناسان رشته‌های هنر گرفتار بیکاری می شوند و از این نظر جایگاه دوم را دارند؛ از ۷۳ درصد باقی‌مانده کمتر از ۵ درصد در بازار کار مرتبط با رشته درسی خود فعالیت دارند.

_ هنرمندان و روزنامه نگاران رانندگان تازه رسیده تاکسی های اینترنتی

حتی بدبین ترین تئوریسین ها هم تصور نمی کردند روزگاری چنین تراژیک و وانفسا در انتظار هنرمندان و اهل فرهنگ باشد؛ سینمایی باشی یا نمایشی، نقاش یا موزیسین تفاوتی ندارد ، فضای کسب و کار به کل قفل و خاموش است و اگر تا پیش از این مانند ۹۰ درصد اهل فرهنگ و هنر، از جیب می خوردی و پس اندازی نداشتی این روزها حتمن زیر خط فقر رها شده ای و برای حفظ آبرو نزد مردم و در و همسایه نمی دانی چه گلی باید به سر بگیری، زیرا کار از سرخ آب سفیدآب هم گذشته است. همه این ها به این دلیل است که کرونا میخ آخر را کوبید و تاثیرات تحریم های ۱۰ ساله و پیامدهای FATF را به طور عیان بروز داد.

پاییز سال گذشته، غلامرضا صنعتگر خواننده قدیمی پاپ خبر داده بود: "من بسیاری از خوانندگان باسابقه را می شناسم که این روزها خانه نشین شدند. حتی یکی از خوانندگان سرشناس متاسفانه در اسنپ مشغول فعالیت شده است."

اما پاییز امسال هر هنرمندی را می بینید چندین دوست هنرمند را سراغ دارد که در یکی از تاکسی های اینترنتی دنده می زند، یکی می گفت شانس آوردیم ماسک اجباری شده تا حریم خصوصی مان حفظ شود.

چندی پیش دوستی کامنتی تراژیک را به من نشان داد: دو جوان "روزنامه نگار" مشکل شان این بود که از به‌ کارگیری راننده‌های زیر ۲۳ سال و دارای گواهینامه با عمر کمتر از دو سال در ناوگان حمل و نقل عمومی از جمله اسنپ و تپسی جلوگیری می شود و آنها از دوستان شان تقاضای آشنا و پارتی داشتند!

بله شوربختانه روزگار همه اهالی فرهنگ و هنر صعب العبور شده و رنگی به رخسار نویسنده تا موزیسین نمانده است.

حتمن راننده تاکسی بودن، از هر نوعش، شغل شریف و بسیار حائز اهمیتی برای جامعه است اما رانندگان محترم هم دوست ندارند هر کس بیکار شد، فرمان اتومبیل را بچرخاند و مسافر کشی کند؛ امری که این روزها هنرمندان برای امرار معاش بدان مجبورند و در حیرت اند که چرا مسئولان ساکت اند، این سکوت از رضایت است؟

_ یکی از تاثیرات تحریم های ۱۰ ساله و FATF بر هنر ایران

این روزها پیاپی خبرهایی منتشر می شود از فروش های فوق العاده هنر ایران در حراج خانه های کریستیز، ساتبیز و بونامز؛ اما این خبرها بدین نکته اشاره نمی کند که هیچ یک از این آثار، از ایران به دبی و اروپا انتقال نمی یابد و صد در صد آثاری که در این حراجی ها ارائه می شوند از خارج ایران تامین می شود.

بله، با این وجود که در هیچ یک از تحریم ها، نامی از هنر ایران آورده نشده و به اصطلاح هنر مشمول تحریم ها نیست، اما حراجی ها به جهت مخاطرات تبادل پول با ایرانیان، به کل قید دریافت اثر از ایران را زده اند و تنها از صاحبان آثاری کار پذیرش می کنند که مقیم خارج کشور باشند.

مولفه در ایران نبودن صاحب اثر، چنان برای حراجی ها تعیین کننده است که آنها از ارائه دهندگان آثار ایرانی می خواهند از طریق نشانی پستی یا حتی قبض آب و برق ثابت کنند در کشور دیگری غیر از ایران سکونت دارند و صاحب شماره حساب معتبر در بانک های خارجی هستند.

حسین هاشم پور

برخی از صاحبان آثار می گویند این روندی ست که از حوالی ژوئن ۲۰۱۰ دوره رئیس جمهور اوباما آغاز شده و حتی در سه سال نخست برجام ( پیش از خروج آمریکا) به جهت اختلالات در سیستم سوئیفت بانکی، نتوانست گشایشی در آن ایجاد کند، آنها یادآوری می کنند با جدی شدن تحریم ها در همان سال ها دریافت برخی مطالبات هنرمندان و صاحبان آثار با تاخیر چندین ماهه مواجه می شد و از این رو مدتهاست صاحبان آثار و هنرمندان مقیم ایران ، عطای فروش در خارج کشور را به لقایش بخشیده اند. به طبع در سه سال اخیر با شدت یافتن تحریم های رئیس جمهور ترامپ، دیگر هرگز اثری از ایران نتوانست به میز حراجی های بین المللی عرضه شود و آنچه این سالها در اروپا و دبی عرضه می شود از خارج ایران به خصوص صاحبان آثار ایرانی در کانادا، آمریکا، و دو شهر پاریس و لندن تامین می شود. این در حالی ست که تا پیش از ۲۰۱۰ حراجی های بین المللی مستقیم به حساب صاحبان آثار هنری در تهران و سایر شهرهای ایران پول واریز می کردند.

 

اما شمار دیگری از مبادله کنندگان آثار هنری می گویند اوضاع مبادلات تجاری هنری در سه سال اخیر به یک کوچه بن بست شبیه است که همه درهای معامله را مسدود کرده است؛ آنها یادآوری می کنند حتی تحریم های دوره اوباما که با اجماع جهانی همراه بود، شرایطی مانند امروز را پیش نیاورده بود و همچنان می شد با زیرکی هایی اثر هنری خرید و فروش کرد و اگر صاحب اثر ایرانی ، حساب معتبری در کشورهای غربی می داشت می توانست معامله انجام دهد ، امری که در سال های اخیر کاملا غیر ممکن است.

بسته شدن مبادلات بین المللی به روی بازار داخلی هنر ایران، علاوه بر اینکه فرایند ارزی را به طور کامل متوقف کرده است، حجم معاملات هنری که در یک دهه اخیر می رفت خود را به ترازهای یک بازار پررونق برساند را کوچک تر از همیشه کرد.

بسیاری از گالری ها با همین انگیزه های مالی بین المللی متولد شدند و خریداران نوظهوری با خود آوردند که امروز شمارشان کم رنگ شده است؛

در واقع خسارت بزرگ تر پدیده تاثیر تحریم ها بر هنر ایران، که مستقیم به سفره هنرمندان اثر گذاشت، همین کاسته شدن از انگیزه های سرمایه گذاران آثار هنری است؛ اکثریت مجموعه داران و خریداران آثار هنری به شوق خرید با ریال و فروش با دلار وارد تجارت هنر شدند و در این رهگذر در کنار سرمایه گذاری روی نام های تثبیت شده، گوشه چشمی به نام های جوان داشتند، اما با توقف ارائه آثار به حراج های خارجی به طبع این روند هم تحرک گذشته را ندارد.

در ادامه همین سیر نزولی، بختک کرونا روی زمین و آسمان، عالم و آدم افتاد و همه را نیست و نابود کرد و بازار نورس هنر ایران که می رفت تلالو و درخششی یابد به آفتاب لب بوم دچار شده است.

از این روست که معتقدم کاش هنر ایران خیلی شفاف و مستقیم تحریم می شد زیرا شاید به رگ غیرت سه دولت اخیر بر می خورد و برای بهبود وضعیت هنر قدمی بر می داشتند؛ از اینجا رانده ، از آنجا مانده حکایت هنر ایران شده است که به هر بخش آن ، تئاتر، موسیقی، کتاب یا سینما می نگری افسردگی می گیری.

به این شرایط سخت و پیچیده این نکته را هم علاوه فرمایید که اگر رئیس جمهور جو بایدن، تصمیم بگیرد با حذف همه تحریم ها به برجام بازگردد، بازار هنر ممکن است از منظر اتمسفر روانی تکانه مثبتی را شاهد باشد اما سایه سهمگین FATF که حراجی های دنیای هنر به صراحت اعلام می کنند بدان بسیار حساس هستند اجازه نخواهد داد به این سادگی ها صاحبان آثار هنری مقیم ایران به بازارهای هنری بین المللی بازگردند...

_ آوار اساسی قبل از کرونا رسیده بود

برای چهارمین بار در سلسله مطلبی که برای سوگواری وضعیت بغرنج هنر امروز ایران می نویسم یادآوری می کنم:" گلایه مختص این روزهای تحریم آلود و کرونا زده نیست که دولت برای برآوردن نیاز اولیه زندگی ایرانیان درمانده است، گلایه اساسی مربوط به روزهایی ست که قیمت نفت سه رقمی بود یا هنوز قیمت دلار پنج رقمی نشده بود، همه آن روزها و آن سال ها که بارها و بارها داد زدیم، فریاد زدیم، کاغذ روزنامه سیاه کردیم که به بودجه فرهنگ و هنر مملکت برسید، گوش شنوایی نبود. آن همه سال گفتیم توسعه هنر کیلویی چند، جامعه هنری گرفتار نان شب است، دو تا تئاتر بفروش و چهار تا حراجی نشان مان می دادند و می گفتند ما داریم اقتصاد هنر را سامان می دهیم؛ می گفتیم لطفا درآمد چهار تا سلبریتی و استاد صاحب نام را به پای همه هنرمندان نگذارید، هنرمند شهرستانی کارشناسی ارشد هنر گرفته غم نان دارد، مسئولین بر تبل توسعه دانشگاههای هنری کوبیدند؛

نوشتیم بازار هنر کار زیر ساختی می خواهد، مثلا شهرهای بسیاری در ایران داریم که نه سینما دارند و نه مراکز فرهنگی و این یعنی هنرمندان صدها شهر ایران شغل شان به مو بند است، می گفتند ببینید فلان چهره شناخته شده در بهمان فیلم و نمایش ، آن استاد نقاش و مجسمه ساز چه رکوردی زد! می گفتیم آقا آن به این، این به آن ربطی ندارد، به جای ویترین به فکر پی ساختمان باشید که خانه از پای بست ویران است و ...

حالا که خانه را به جای آب، کرونا برده تازه مسئولین کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته اند که چند هنرمند وام یک میلیون تومانی می خواهند؟!!

و وزیر فرهنگ گلایه می کند چرا بانک ها وام هنرمندان را نمی دهند! کسی هم نمی پرسد با این وام ها چند روز می شود دوام آورد؟ اصلا هنرمند بیکار، اصل و سود این وام ها را چگونه بازگرداند؟ اصلن وام دادن راهکار است یا بیشتر در چاه فرو رفتن؟

بله، خیلی قبل تر از این روزها همه ما بازنده شدیم.

 

 

 

اوباما حسین هاشم پور دونالد ترامپ حسین عبدالهاشم پور کرونا در ایران جو بایدن تاثیر تحریم ها بر هنر ایران تاثیر FATF بر هنر ایران
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین