کد خبر: 56148 A

نقاشی بوتیچلی را بازسازی‌ کردم و به جای قاب مدور ، دستی را نقاشی کردم مجروح و خون آلود و باندپیچی شده که انگار تیغه‌ی شمشیری را محکم چسبیده بود تا کشته نشود. این نقاشی را در مجموعه‌ی "خاطرات انهدام" و در سبک معمول‌ام − اثر هنری اقتباسی derivative artwork؛ شیوه‌ای رایج در جهان که از ۱۳۵۲شروع کرده بودم ...

ایران آرت: آیدین آغداشلو در صفحه اینستاگرام خود که ۱۰۵ هزار نفر دنبال کننده دارد نوشته است،:
چندی پیش خبری را خواندم درباره‌ی یک تابلوی ساندرو بوتیچلی که در حراج سادبیز نیویورک به قیمت ۹۲ میلیون دلار به فروش رفته. بوتیچلی نقاش دوره‌ی رنسانس ایتالیا و یکی از بزرگترین نقاشان تمامی تاریخ هنر است. آثارش در مهم ترین موزه‌های دنیا قرار دارند که شاید مهم‌ترین آنها را بشود در "اوفیتزی" فلورانس سراغ کرد.

اما جدای از این خبر، یادداشت‌هایی که برخی از خواننده‌های ایرانی پای آن گذاشته بودند برایم شگفت‌انگیز بود و از جهل رایجی حکایت می‌کرد که کسی هم جلودارش نیست!

یک بار نوشتم رسانه‌های مجازی مساوی کننده‌های تعیین کننده زمانه‌ی ما هستند. هر صاحب موبایلی با هر کسی در هر جای جهان مساوی است. این نکته‌ی مهمی است، اما مهم‌تر این که در پشت دستان پرتاپ کننده‌ی چنین نوشته‌هایی، چه معنایی خوابیده؟ و مگر جز این است که از زیر فشار تحقیر، نسلی تحقیر کننده پدید می‌آید که وقت‌هایی پشت نام‌ها و صفحات جعلی پنهان می‌شود تا دق‌دلی خالی کند و در تخریب بنا‌هایی که با رنجِ دستان اهل تکلیف، آجر به آجر بالا آمده مسابقه دهد!

اما حیف نیست درنیابند که اعتبار فرهنگ و هنر تا به چه مقدار و میزان و ارتفاعی است؟ و آیا هنوز هم به قول نیکولو ماکیاولی − همشهری و هم عصر بوتیچلی − هدف وسیله را توجیه می کند؟

و آیا درست نیست اگر این همه جوان خدنگِ بی‌خبر از حال روزگار، به جای زشت نویسی‌، یاد بگیرند مطالعه کنند و دریابند که فرضاً یک کتاب خطی پانصد ساله‌ی ایرانی، یا نقاشی "تک چهره ی مرد جوان با قابی مدور" بوتیچلی، اوج میراث درخشان حافظه‌ی انسان فرهیخته و متمدن است، و بدانند که انسان بی‌حافظه‌ی تاریخی و فرهنگی، محکوم به فناست.

144393298_441181617004282_8719041246943092175_n

تک چهره‌ی مرد جوان با قابی مدور، اثر ساندرو بوتیچلی ۱۴۸۰/ چسب‌رنگ روی تخته، ۳۹ در ۵۸ سانتیمتر



از جوانی عاشق این نقاشی بوتیچلی بودم. بعد از انقلاب که عزل شدم و فراغت بیشتری پیدا کردم بازسازی‌اش کردم و به جای قاب مدور دستی را نقاشی کردم مجروح و خون آلود و باندپیچی شده که انگار تیغه‌ی شمشیری را محکم چسبیده بود تا کشته نشود. این نقاشی را در مجموعه‌ی "خاطرات انهدام" و در سبک معمول‌ام − اثر هنری اقتباسی derivative artwork؛ شیوه‌ای رایج در جهان که از ۱۳۵۲شروع کرده بودم کارکردم. نقاشی را تا چند سالی داشتم و بعد فروختم، تا چهار سال پیش که در حراج بونامز لندن دوباره به فروش رفت. اما مجموعه خاطرات انهدام من بازسازی آثار نفیسی بود از نگارگری‌ها، قطعات خطی، ظرف‌های مینایی، تابلو‌های رنسانسی، که مچاله و مضمحلشان می‌کردم؛ به نشانه‌ی گذر زمان و ستمی که ارزش و زیبایی را منهدم می‌کند.

دیروز که تصویر نقاشی بوتیچلی را دیدم که خبر از فروش خیره‌کننده‌ی ۹۲ میلیون دلاری‌اش می‌داد، کیف کردم. اما وقتی فحش‌ها و توهین‌هایی را که برخی از هموطنانم در کامنت‌های زیرش نوشته بودند خواندم، جا خوردم! گویا "خاطرات انهدام" عملاً صورت گرفته بود و کسانی با نوشته‌های زشتشان، خواسته بودند یک شاهکار هنری مسلم را بی‌قدر و انکار و منهدم کنند، و خود تجسم زنده و معاصر یک انهدام‌گر تاریخی دراز مدت شده بودند!

معروف است وقتی مجسمه‌ی داود میکل آنژ را برای نصب می‌بردند نگران بود که چه خواهد شد. اما درست که نگاه کرد دید سراپای مجسمه را با ورقه‌های اشعاری در وصف زیبایی آن پوشانده‌اند. و آسوده شد. اما نقاشی بوتیچلی را کامنت‌نویس‌های ما با فحش پوشاندند، و به "خاطرات انهدام" تحقق بخشیدند.
 


144338162_782147829316510_8197132026559311349_n

بازماندگان ۴: در ستایش ساندرو بوتیچللی، ۱۹۷۹ /از مجموعه خاطرات انهدام اثر آیدین آغداشلو/ گواش و گاز پانسمان روی مقوا، ۵۶ در ۷۶ سانتیمتر

آیدین آغداشلو ساندرو بوتیچلی
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین