کد خبر: 49603 A

فرزند آدری هپبورن در کتابی به افشای حقایقی جالب درباره مادرش پرداخته و راز بزرگ این بازیگر را فاش کرده است.

ایران آرت: کتاب "آدری هپبورن یک روح زیبا" نوشته شان هپبورن فرر با ترجمه آیدا کریمی در ایران منتشر شده است. فرزند آدری هپبورن در این کتاب حقایق جالبی را درباره مادرش که یکی از ستاره‌های تاریخ سینما و یکی از آیکون‌های دنیای محسوب می‌شود فاش کرده است.

​شان هپبورن فرر در این کتاب درباره آدری هپبورن نوشته است: "این پیشگفتار را در حالی می نویسم که حدود ۹ سال است آدری کاتلین هپبورن راستون ما را ترک کرده است. او مادرم بود یا باید بگویم هنوز مادرم است. نوشتن این کتاب را در ۲۱ ژانویه ۱۹۹۳، روز بعداز فوت او شروع کردم. تقریبا چهار سال طول کشید تا اولین کلمات را روی کاغذ بیاورم.

مادرم در سال ۱۹۹۳ فوت کرد و هنوز… او در همه جا هست: همیشه در تلویزیون، فروشگاه های ویدئویی، مجلات، کتاب فروشی ها، بیلبوردهای عظیم در فرودگاه ها و آزادراه ها، مرکز شهر در ایستگاه های اتوبوس، همه گفت وگوهایی که دیر یا زود با هرکسی خواهم داشت، کار و افکارم، به خصوص از وقتی شروع به نوشتن این کتاب کرده ام و گاهی… در رؤیاهایم.

اجازه دهید دربارهی چیزی بزرگ تر از زندگی صحبت کنیم. او ۵۰ کیلوگرم وزن و ۱۷۰ سانتی متر قد داشت.

چه اقبالی که خاطراتمان از او خوب اند. این خاطرات رد دلپذیری پشت سرشان به جا می گذارند، مانند یک اتاق خالی آفتابی که احساس خوبی به آدم می دهد. همه اش آنجاست، گاهی قوی تر، گاهی لطیف تر، ترکیبی عالی از شیرینی و غم، شیرینی او و غم او.

درباره ی این کتاب زیاد فکر کرده ام. دائما با خودم کلنجار می رفتم که فاش شود یا نه. بعداز نه سال با آن کنار آمده ام. دارم آن را به شما می گویم؛ چون چیزی برای شرمندگی وجود ندارد و چون شاید بیان آن برای دیگران مفید باشد.

مادرم یک راز داشت. فکر نمی کنم از اینکه آن را می گویم ناراحت شود. ما چیزها را بعد … واضح تر می بینیم؛ بنابراین، آن راز بزرگ این است:

او غمگین بود.

نه اینکه زندگی با او بد کرده باشد. زندگی او سخت، ولی خوب بود. مادرم به خاطر دیدن آنچه در این جهان برای کودکان اتفاق می افتاد غمگین بود. فکر می کنم هریک از ما او را کمی غمگین می کردیم. بله، شما هم به اندازه  من او را غمگین می کردید؛ نه به این خاطر که بد بودیم، بلکه به این خاطر که نمی توانستیم کمکی بکنیم. اگر در اواخر عمر کارهایی برای یونیسف انجام نمی داد، تا این حد مطمئن نبودم. من هم حالا کارهایی برای کودکان کرده ام و من هم غمگینم؛ بنابراین، این کتاب باید درباره این موضوع هم باشد: غم و کودکان. ترکیب جالبی نیست، ولی همین است. فکر می کنم شما هم اگر به تصویر کلی پی برده باشید، غمگین خواهید شد؛ بنابراین، این کار را نمی کنم، با تصویر کلی در باره ی غم و کودکان اذیتتان نمی کنم؛ اما کمی از آن را در حد لزوم نشان میدهم.

نگران نباشید. لبخند هم خواهید زد، لبخندی که کمال خنده است. ممکن است کمی هم گریه کنید، اما گریه برای چشم ها و روحتان خوب است. باعث زیبایی می شود.

این داستان دختری کوچک به همراه مادری قدرتمند است که ارزش های سخت کوشی و صداقت را به او آموخت.

داستان دختری کوچک است که وقتی شش ساله بود، پدرش خانه را ترک کرد.

داستان کودکی است که در طول جنگ جهانی دوم با غذای کم و بدون پول بزرگ شد و بقیه عمرش آن وضع را فراموش نکرد.

داستان زن جوانی است که به واسطه ی سخت کوشی های فراوان و اقبال بسیار خوب کشف شد و با بهترین بازیگران، نویسندگان و کارگردانان احاطه شد و به خاطر استعداد و بصیرت آنها به موفقیت رسید.

داستان بازیگری است که صبح زود، معمولا بین چهار تا پنج، پا می شد و سخت تر از دیگران کار می کرد تا کاستی هایش را جبران کند.

داستان ستاره ای است که نور خودش را نمی دید؛ درعوض، خود را فردی بسیار لاغر با قوز بینی و پاهایی بزرگ می دید، بنابراین به خاطر توجهات دیگران به خود مفتخر و سپاسگزار بود. به همین دلیل، همیشه وقت شناس بود، حد خودش را می دانست و با هرکسی با تواضع و احترام برخورد می کرد."

untitled

آدری هپبورن
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین