کد خبر: 60541 A

بازیگر فیلم "رستاخیز" درباره نحوه انتخابش به عنوان بازیگر نقش حضرت عباس (ع) و چگونگی قرار گرفتنش در این نقش صحبت کرد.

ایران آرت: طلیعه فرات پیش رو است و یک لشکر پشت سر. عباس بن علی (ع) سوار بر اسب هر چهار هزار سواره دشمن را از پیش رو می گذراند و به شط فرات می رسد. با مشکی که بر دوش دارد از اسب پیاده می شود. کنار فرات می نشیند و دو دستش را در آب می برد و جلوی دیدگانش می گیرد. او تصویری جز حسین (ع) در دستانش نمی بیند و آب را به رود برمی گرداند. مشک را برمی دارد و برای کودکان منتظر در خیمه ها پُر می کند. سوار بر اسب می شود اما دشمن همچنان دنبال او است و قصد او کرده، نه قصد او بلکه قصد مشکی که پر از آب است و می خواهد جان دوباره به اهل بیت حسین (ع) برگرداند. 

اینها تمامی تصاویری هستند که یکی از سکانس های فیلم روز رستاخیز را تشکیل می دهند. اولین فیلمی که روز عاشورا را به تصویر کشیده است.

به نوشته فارس، «بهادر زمانی» بازیگر خوش شانسی است که در ابتدای کار حرفه ای خود توانست بازی در نقش شخصیتی را به تصویر بکشد که آرزوی هر بازیگری است. زمانی با اینکه در این سالها نقش ها و سریال های بسیاری را در کارنامه کاری خود داشته است اما از ایفای نقش ماه منیر بنی هاشم طور دیگری سخن می گوید.

** آقای زمانی این اتفاق برای کمتر بازیگری رخ می دهد که در شروع فعالیت حرفه ای اش نقش خاصی به او پیشنهاد شود و بازی اش کند. بعد از گذشت ۱۰ سال از بازی شما در فیلم «روز رستاخیز» هنوز شما را با نقش حضرت اباالفضل العباس (ع) می شناسند؟

-بازیگرهایی که این شانس را داشتند شخصیت هایی را بازی کنند که خیلی به یاد ماندنی بوده است، تا پایان عمر هنری شان به همان اسم در ذهن مردم مانده اند. برای مثال مصطفی زمانی با اینکه بعد از سریال یوسف پیامبر نقش های مثبت و منفی بسیاری بازی کرد اما همچنان مردم او را با نقش یوسف می شناسند. این موضوع برای بازیگر هم حُسن دارد و هم عیب. حُسن از این جهت که توانسته خطی را روی ذهن مخاطب بیندازد و هم اینکه مشکلاتی است که برمی گردد به انتخاب بازیگر ضعیفی که اغلب وجود دارد و به محض خوب دیده شدن شما در یک نقشی مدام در همان حال و هوا به شما نقش هایی پیشنهاد می دهند. برای من هم این موضوع بارها افتاده که هر کاری بازی کردم بلافاصله بعد از آن پیشنهادهای مشابهی داشتم. بعد از بازی در روز رستاخیز بارها پیشنهاد کارهای تاریخی مذهبی داشتم.

** یعنی دوباره نقش حضرت عباس (ع) را پیشنهاد دادند؟

-نه. معتقدم اگر بازیگری بخواهد کار تاریخی بازی کند دیگر نقشی قدرتمندتر و پیچیده تر از این شخصیت به او پیشنهاد نمی شود. من چه نقشی را در سریال های تاریخی مذهبی بازی کنم که برای خودم جذابیتی بالاتر از این شخصیت داشته باشد؟ حتی برای سریال موسی و سلمان هم پیشنهاد دادند اما خب بازی در این کارها دیگر برایم جذاب نیست و قبول نکردم.

** البته این موضوع به بازی بازیگر هم برمی گردد.

-خدا را شکر تلاشم را کردم که شخصیتی که بازی کردم برای مخاطب مفهوم باشد. اما معتقدم خیلی موارد دست به دست هم می دهد تا یک بازیگر در قالب نقش خوش بدرخشد. بازی بازیگر روبرو، ‌نگاه کارگردان، طراح لباس، موسیقی فیلم، نحوه اکران و ... همگی در این موضوع موثر است.

** اشاره کردید که کارهای تاریخی برایتان جذابیت ندارد چون که یک کاری را بازی کردید که دیگر بالاتر از آن نیست. منظورتان این است که تا پایان عمر حرفه ای تان در هیچ کار تاریخی حاضر نمی شوید؟

-فعلا اینطور هستم و در این ده سال اینطور بوده است مگر اینکه تحولی در تولید کارهای مذهبی تاریخی ایجاد شود.

** از اینکه این فیلم اجازه اکران عمومی نگرفت ناراحت هستید؟

-معتقدم زخم هایی است که در زندگی آدم بوجود می آیند هیچ وقت خوب نمی شوند. ممکن است التیام یابند اما هیچ گاه جای زخم آنها از بین نمی روند.

** برگردیم به روزی که نقش حضرت عباس (ع) به شما پیشنهاد شد. آن روز چه حسی داشتید؟ نگران نبودید؟

-هیچ وقت بابت نقش هایی که پیشنهاد می شود نگران نبودم. وقتی که برایم مشخص می شود برای یک کاری انتخاب شدم دیگر نگرانی ندارم و با قدرت پیش می روم.

** از نحوه انتخاب شدن تان برای این نقش می فرمائید. اینکه چطور شد شما را انتخاب کردند؟

-تا آن زمان هیچ وقت برای بازیگری در سینما تست نداده بودم. درست است که فیلمسازی خوانده بودم اما اینطور نبودم که از این دفتر به آن دفتر بروم و تست بازیگری بدهم. یک روز با یکی از دوستانم قراری داشتم که بعدها متوجه شدم آنجایی که قرار داشتم دفتر آقای درویش بوده است. دوستم به من گفت آقای درویش می خواهد چنین فیلمی بسازد و به دنبال پسرهای قد بلندی است که حالا چهره خوبی هم دارند. به طور مستقیم به دفترشان نرفتم چون دوست نداشتم پشت درهای اتاق تست بازیگری و ... بمانم به همین خاطر به برخی دوستان سپردم که از طریق آنها معرفی شوم و اگر قبولم نکردند با یک جلسه بگویند، نه اینکه بعد از چند ماه رفت و آمد بگویند.

در همین حین مسیرم را عوض کردند و گفتند آقای درویش بازیگر نمی خواهد و اشتباه می کنی، آقای میرباقری برای سریال مختارنامه دنبال بازیگر می گردد و یکی از دوستان گفت معرفیت می کنم که در همین فاصله متوجه شد بازیگر مورد نظرشان را انتخاب کردند و من هم گفتم حتما قسمت نبوده است.

 بعد از این ماجرا چند روزی برای ساخت یک مستند به شهرستان رفتم و از آنجایی که کار گرافیکی هم انجام می دهم یکی از عکس های منتشر شده از حضرت عباس (ع) را به دیوار اتاقم زده بودم و درستش کرده بودم و یک لحظه که به عکس نگاه کردم پیش خودم گفتم آقا یک نقش هم برای ما جور نکردی. در همان مدت که در شهرستان بودم به دلیل مشغله کاری فرصت اصلاح مو و ریش نداشتم و به تهران آمدم.

در یکی از مراسم های سینمایی قبل از جشنواره فجر همان سال شرکت کردم و یک آقایی در آنجا به من گفت شما بازیگری؟ گفتم اگر کار خوبی باشد بازی می کنم و همانجا گفتند که من دستیار احمدرضا درویش هستم و به محض اینکه این جمله را گفت همه چیز برای من مشخص شد.

** آن زمان می دانستید که فیلم «روز رستاخیز» در حال ساخت است؟

-نه، اصلا  در جریان روز رستاخیز نبودم و چون چند ماه از آن ماجرای انتخاب بازیگر می گذشت پیش خودم گفتم حتما تولیدشان شروع شده است. شاید برایتان جالب باشد روزی که به دفتر آقای درویش رفتم او من را برای نقش حضرت عباس (ع) قبول نکرد و گفت از لحاظ جسمانی باید بزرگ تر باشی. یعنی از بهمن 87 تا اواسط اسفند روی شخصیت های مختلف تستم زدند و پروسه طولانی و سختی بود. حتی زمانی که در اسفند ماه گفتند من را برای این نقش حضرت عباس (ع) انتخاب کردند برایم جدید نبود چون از روز اول می دانستم قرار است کدام نقش را بازی کنم. آخرین تستی که روی من زدند شخصیت حضرت عباس (ع) بود و من در مدت چند ماه بدنم را به استانداردی که آقای درویش می خواستند رسانده بودم و با اینکه قراردادی نبسته بودیم و فقط کلامی با آقای درویش صحبت کرده بودیم، به مدت یک سال تا بهمن سال ۸۸ بدن و ظاهرم را همانطور نگه داشتم تا کار کلید بخورد.

می خواهم بگویم اتفاق های اینچنینی در زندگی آدم همیشه به عز و جز و ناله و التماس نیست و هیچ الگوی یکسانی وجود ندارد برای اینکه آدم بتواند کارهای بزرگی انجام دهد. من هم کاری که بلد بودم را انجام دادم، ‌این مسیر باید قسمت شما باشد و باید برای شما از پیش تعیین شده باشد و خداوند باید اینها را کنار هم برایتان چیده باشد.

** وقتی در قالب این شخصیت قرار گرفتید و بعد از گریم و لباس بنا بود که جلوی دوربین بروید چه حس و حالی داشتید؟

-طبیعتا به عنوان یک بازیگر تازه کار در آن روزها خیلی از صحنه ها را توسط حسم در می آوردم تا بخواهم تکنیکی عمل کنم و بر همین اساس احساسم درگیر می شد. مطالعاتم درباره ایشان و قرار گرفتن در آن موقعیت من را درگیر احساس می کرد. هرچند افرادی که بازیگرند این را بهتر می دانند که وقتی شما جلوی دوربین قرار می گیری آنقدر درگیر میزانسن های مختلف هستی که هیچ وقت نمی توانی احساساتت را مثل زمانی که در خلوت و تنهایی هستی بروز دهی. چون شما درگیر چند نفر آدم هستی که با تو ارتباط نزدیک دارند و باید حواست به رعایت فاصله تا دوربین و میکروفون و میزانسن هستی و حالا این را اضافه کنید به کارهای تاریخی که لباس های سنگین هم باید بپوشی و اسب و شتر و نیزه و ... هم وجود دارد و تو باید آنها را هم کنترل کنی. به همین خاطر حست خیلی نمی تواند درگیر باشد اما با توجه به اینکه این شخصیت از لحاظ حسی خیلی به من فشار می آورد که بتوانم صحنه را در بیاورم و از کارم راضی باشد طبیعتا یک جاهایی دچار احساس می شدم که همان حس ها در آینده برایم آموزه هایی داشت. بررسی آن حس ها بعد از بازی کردن صحنه های حضرت عباس (ع) برایم داده هایی داشت که خیلی آموزنده بود.

** در آن فضا که قرار گرفتید چقدر توانستید عظمت آن اتفاق را حس کنید؟

-اصلا علاقه ای به اینکه گرایش خودم را نسبت به ماجرا بگویم را ندارم. چون به نظرم کاملا شخصی است و از همان جایی که شما از آن دم می زنی حتی قدرت باورش را برای خودتان هم کم می کند و آنقدر گران هستند که ارزش فروش ندارند.

حضرت عباس روز رستاخیز بهادر زمانی
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین