کد خبر: 3183 A

گفت‌وگویی مفصل و بی‌پرده با دختر ابراهیم گلستان، مترجم و گالری‌دار

لیلی گلستان، گالری دار و مترجم بنام معاصر در گفت و گویی مفصل از حواشی بسیاری از جمله شخصیت شناخته شده معاصر -فروغ فرخزاد- پرده برداشت.

ایران آرت: لیلی گلستان، گالری دار و مترجم بنام معاصر در گفت و گویی مفصل با سعید برآبادی که «نیلوفر آبی» منتشر شده، از حواشی بسیاری از جمله شخصیت شناخته شده معاصر -فروغ فرخزاد- پرده برداشت.

 

فخری گلستان چهره کمتر دیده شده داستان ابراهیم گلستان است؛ از دیدگاه شما او چطور آدمی بود؟

خب مادرم بود؛ یک مادر خیلی واقعی. یک زن با مقدار فراوانی ایثارگری و فداکاری. من گاهی اوقات عصبی می‌شدم از این که همه‌اش از خود می‌گذرد و به بچه و شوهرش می‌رسد. مادرم برعکس خیلی‌ها، به ظاهر آدم متجدد و متمدن بود ولی در درونش یک زن کاملا سنتی وجود داشت؛ یک همسر و یک مادر کاملا سنتی. به او ایراد داشتم و همیشه هم به خودش می‌گفتم خیلی به من خوش نمی‌گذشت که می‌دیدم این قدر نسبت به خودش بی‌تفاوت است. واقعیتش این است که به ما می‌رسید و ما خوشحال بودیم که به ما می‌رسد ولی اصلا به خودش نمی‌رسید. یک جاهایی خیلی کوتاه می‌آمد، مخصوصا در مقابل پدرم خیلی خیلی کوتاه می‌آمد. این اخلاق سنتی بیش از حد ایثارگرش را خیلی برنمی‌تابیدم در واقع. ولی این‌طور بود و تا آخر هم همین‌طور ماند.

فخری گلستان

شخصیت پدرتان را چطور تعریف می‌کنید؛‌ از کودکی تا امروز، او را چطور آدمی دیده‌اید؟

در حوزه تربیتی، یکجور خشونت و استبداد در ذاتش بود. دموکراسی در خانه ما اصلا وجود نداشت. اگر دمکراسی را خیلی ساده این طور تعریف کنیم «هر کاری هر کسی دلش می‌خواهد انجام بدهد اما در حدی که به کسی ضرر نزند.» این در خانواه ما نبود. و هنوز هم نظرم همین است. البته این رفتار پدرم،‌ روی من کمتر فشار آورد، چون به هر حال، هم بچه اول بودم و دختر بودم. انگار کمی رعایت می‌کرد اما روی کاوه خیلی فشار آورد... آرامش مستمر نداشتم، یعنی مدام نگران بودم که الان اتفاقی می‌افتد، پدرم چیزی به من می‌گوید یا حرکتی می‌کند که رنجیده خاطر شوم. این اتفاق‌ها هم می‌افتاد، به صورت دائم! یک وقت‌هایی با خودم فکر می‌کردم که می‌خواسته با این روش‌ها من را تربیت کند. ولی می‌توانست نرم‌تر و مهربانانه‌تر باشد. این گله‌مندی را از پدرم دارم.

 

چه شد که پدرتان برای همیشه از ایران رفت؟ آن هم در شرایطی که یکی از فیلمسازانی بود که پروژه‌های دولتی می‌گرفت و چند فیلم در این زمینه ساخته بود؟

دولت هویدا خیلی دولت باهوشی بود، مخصوصا شخص هویدا. مقصود فیلم‌های پدرم را فهمید، تا قبلش نمی‌فهمیدند. مثلا فیلم «گنجینه‌های گوهر» که جواهرات سلطنتی را نشان می‌داد. خیلی فیلم قشنگی است و نریشن فوق‌العاده‌ای هم دارد اما همه‌اش فحش می‌دهد. که شاهان برای چه این قدر جواهر داشتند! خب او این فیلم را ساخت و با پول دولت هم ساخت. کلک می‌زد، دایم کلک می‌زد تا بتواند حرفش را بزند. با پول دولت، به خود دولت،‌ به سلطنت فحش می‌داد. پدرم خیلی هم حواسش جمع بود که گیر نیفتاد تا این که سر فیلم «اسرار گنج دره جنی»، ساواک آمد و بردش. البته آن موقع‌ها آدم را جایی نمی‌بردند که کسی نداند کجاست. پارتی داشتیم و 4-5 روز بیشتر نماند و همان مدت کم بازداشت هم رویش اثر خیلی بدی گذاشت و رفت. استودیو را فروخت و «دیگر این جا نمی‌مانم!» و رفت. خیلی‌ها بعد از انقلاب رفتند اما پدرم قبل از انقلاب رفت. پدرم همیشه موافق انقلاب بود. خب انقلاب شد، چرا برنگشت؟

 

فکر می‌کنید چرا برنگشت؟

نمی‌دانم. پیر هم نبود که بگویم حوصله درگیری نداشت. آن موقع هنوز شصت سالش هم نشده بود. من فکر می‌کنم آدم‌هایی که رفتند، اشتباه کردند و آدم‌هایی که ماندند همه در حرفه خودشان زحمت کشیدند و کار کردند. مثلا گلشیری کار کرد، حتی با زجر. پدرش درآمد، پدر ما هم درآمد. کار آسانی بود؟ مگر ترجمه‌های من آسان چاپ می‌شود؟ هنوز هم سخت است این کار‍. مگر گالری داری کار آسانی است که می‌گویند این نباشد، این باشد. حرف چیز دیگری است؛ ما ماندیم و سختی کشیدیم و کار کردیم و به درد خوردیم. خودم که هیچ ولی، ولی گلشیری چند نویسنده تحویل این مملکت داده است؟‌ آیدین آغداشلو چند نقاش تحویل مملکت داده؟ اینها هم است. پدرم با رفتنش حتی زمینه حمایت از نسل بعد را هم از بین برد و این گله‌مندی من است نسبت به او و خیلی‌ها دیگر که رفتند. اگر مملکت خود را دوست دارید باید بمانید و زحمت بکشید و سازندگی کنید. باید بسازید و تولید کنید و کمک کنید که بسازند. این که بروید و بنشینید در خانه‌ای آن طرف دنیا و غر بزنید و حرص بخورید که نشد زندگی.

 

برخی ابراهیم گلستان را مردی بی‌توجه به خانواده می‌دانند و برخی او را متعهد. واقعا آقای گلستان به خانواده‌اش متعهد بود؟

به خانواده تعهد داشت و این اصلا انکارکردنی نیست. هر کاری از دستش برآمد، برای خانواده کرد. واقعا این طوری بود و در حد تواناییش هر کاری کرد برای ما. من فکر می‌کنم که اینها جزو لازمه‌های زندگی‌ست، جزو وظایف یک پدر است انجام این کارها. من هم به عنوان مادر هر کاری از دستم برآمده انجام داده‌ام و چیز عجیبی نیست. موضوع اصلی که من الان متوجه نمی‌شوم این است که چرا این ارتباط باید قطع شود. البته من از او دور شده‌ام و دیگر فکری درباره‌اش نمی‌کنم. تنها این که خیلی دلم برایش می‌سوزد، او خیلی چیزها را از دست داد، مادرم گفت ببین، من دارم از این لحظه کیف می‌کنم اما او این کیف را از دست داد. از دست دادن کیف دیدن فیلم‌ نوه‌اش را.

 

لحظه ورود فروغ فرخزاد به داستان زندگی شما کجا بود؟

به نظرم اصلا موضوع مهمی نیست. من در پاریس بودم که او آمد به این جا. دختر جوان بدبختی بود که محتاج همه چیز بود. محتاج پول، محتاج زندگی بهتر، محتاج کسی که بیاید و راه و چاه زندگی را نشانش بدهد و یکی را گیر آورده بود و چسبید به او! من به او حق می‌دهم، چون پدرم واقعا مرد جذابی بود و هنوز هم هست. خیلی زیبا بود، یعنی زیباترین مردی است که من در ایران دیدم. خب، وقتی یک دختر جوان که شعر هم بلد است می‌آید پیش همچین مرد جذابی برای کار منشی‌گری، باید هم عاشق شود. طبیعی است که مرد الواطی نبود، خوشگل بود. مشهور بود، قشنگ حرف می‌زد، لباس‌های معمولی می‌پوشید و دلش می‌خواست خوب زندگی کند. همه اینها قابل احترام هستند، اما خب، یک روز دلش خواست که از ایران برود و من این را متوجه نشدم که چرا چنین تصمیمی گرفت.

لیلی گلستان

 

درباره شعر فروع چه نظری دارید؟‌ به خاطر دارم که پیشتر او را جز شاعران زن تراز اول شعر معاصر نمی‌دانستید.

نه نگفته‌ام که شاعر خوبی نبوده است اما جزو سه چهار شاعر زن زن تراز اول کشور نبوده. فقط کتاب «تولدی دیگر»ش خوب است و بقیه‌اش را من دوست ندارم. همه کتاب‌هایش را خوانده‌ام چون شعر دوست دارم اما جز این کتاب از بقیه خوشم نیامده. هیچ وقت هم این مسائل را قاطی قضاوتم در مورد چیزی نکرده‌ام، یعنی کلا اهل حرف خاله زنک نیستم و نبوده‌ام. فروغ در دوره‌ای به زندگی ما آمد و از آن خارج شد؛ دوره خوبی نبود و یادم نمی‌آید که مادرم هیچ وقت درباره‌اش حرفی زده باشد. او هم فروغ را خیلی دوست داشت و پذیرفته بود که این اتفاق می‌تواند بیفتد... پدر من عاشق مادرم بود و همیشه فکر می‌کنم که او گیر فروغ افتاده بود و کاریش نمی‌توانست بکند، دلش برای او می‌سوخت. بارها دیدم که پدرم با او رفتارهای زشت می‌کند و از خودم می‌پرسیدم که چطور ممکن است آدم با کسی که این رفتارها را از او می‌بیند بماند.

 

درست است که بعد از یکی از همین بگومگوها، فروغ خودکشی کرده؟

دوبار فروغ خودکشی کرد و هر دو بار به مادر من زنگ زد و گفت که قرص خورده و مادر من هر دو بار او را برد بیمارستان و زنده‌اش کرد. اگر من بودم نمی‌کردم این کار را! البته وقتی که بزرگ شدم و شوهر کردم، مادرم درباره این موضوع‌ها با من صحبت می‌کرد اما آن موقع که بچه بودیم هیچ وقت راجع به فروغ با من صحبتی نکرد. بعدها که مادر شده بودم و حرف زدن درباره این مسائل برایش راحت‌تر شده بود اینها را به من گفت و من گفتم که تو دیوانه بودی چرا کسی که زندگیت را خراب کرده از مرگ نجات دادی و او از حرف‌های من تعجب می‌کرد و می‌گفت یعنی تو اگر بودی این کار را نمی‌کردی و من جواب دادم، نه!

 

ولی به نظر می‌رسد که مرگ فروغ برای پدرتان آن‌قدر دردناک بوده که مرگ او را می‌گذارد کنار مرگ کاوه.

برای فروغ گریه کرد. من خودم دیدم اما برای کاوه گریه نکرد. یعنی من کنارش نبودم که ببینم گریه کرده یا نه.

 

فکر نمی‌کنید که مرگ فروغ باعث شد که گلستان برای همیشه از ایران برود؟

در همین کتابی که تازگی از مصاحبه‌هایش منتشر شده، گفته است که «من جهان شمول هستم و هر جا که راحت باشم، آن جا وطن من است.» اینها همه شعار است. به نظرم چون آخرین باری که دیدمش ازم پرسید که «درخت‌های چناری که من کاشته‌ام در حیاط خانه، الان قطرشان و قطر تنه‌شان چقدر هست؟» خب پس تو رفته‌ای آنجا و در باغ بزرگی نشسته‌ای و اصلا برایت مهم نیست کجایی و به جایش داری به درخت‌های چناری که وسط حیاط این خانه کاشته‌ای، فکر می‌کنی. خیلی حرف سنگینی بود، اصلا گریه‌ام گرفت وقتی این را شنیدم، و رفتم بیرون از اتاق. آخر این چه سوالی است که تو داری از من می‌پرسی؟ یعنی تو نشسته‌ای آنجا و داری به جزئیات خانه خودت فکر می‌کنی؟ خب بلند شو بیا! نه قرار است این جا کسی تو را بگیرد و نه قرار است اموالت را مصادره کنند. کاری که نکردی بودی، اتفاقا با شاه هم جنگیده بودی و با تمام هنرها توانسته بودی این کار را بکنی. اما اینها سوال‌های بی‌جواب است. تنها چیزی که می‌دانم این است که او باخته است. چرا که آدم همیشه تصمیمی می‌گیرد که وضع بهتر شود، نه این که به باخت خودش کمک کند. اصلا برای چه آدم خودش را تخریب کند؟ به چه مناسبت؟ برای چه؟ وقتی می‌توانی بسازی برای چه تخریب کنی؟

 

شاید به خاطر عشق. به خاطر همان که گفتید درگیر شد. درگیر عشقش به فروغ.

آدمی با این شخصیت محکم، نباید گیر کند. من هم خیلی جاها گیر کردم. خیلی‌ها خیلی جاها گیر کردند اما آمده‌اند بیرون. چه کسی باور می‌کرد با آن سیمای یک زن خوشبخت و خوشحالی که من داشتم، با آن عشقی که به شوهرم داشتم از او جدا شوم؟ هیچ وقت اظهار نکرده بودم این ناراحتی را اما خوشبخت واقعی نبودم، خودم می‌دانستم که نیستم. به خودم که نباید دروغ بگویم. آمدم کنار. آدم باید با خودش صمیمی باشد رل بازی نکند.

لیلی گلستان فروغ فرخزاد ابراهیم گلستان
نظرات خوانندگان
  • نژلا
    پاسخ

    سلام. مصاحبه ی جالبی بود.اولین باره میخونم.تازه با خانم گلستان آشنا شدم.

    • ناشناس

      خیلی دوست دارم راجع به فروغ بیشتر بدونم چون من هم یک زنم و هم یک شاعر حس غریبانه ای به فروغ و زندگیش دارم اون پاک و بی پروا عاشق بوده

  • پروین
    پاسخ

    لی لی گلستان! عاشقشم.

  • بهار خواجه
    پاسخ

    خیلی مصاحبه ی خوبی بود. من نمیدونستم که فروغ هم خودکشی ناموفق داشته. ای زن. ای زن

  • مینو
    پاسخ

    چقدر نسبت به فروغ و پدرشون خشم دارن.بالاخره هیچ آدمی کامل نیست ولی اینطور تخریب چهره آدمهایی که بخشی از تاریخ معاصر ما هستن فقط ناشی از یک خشم و عدم بخشش بچگانست

    • سارا

      حق داره . پدرش و فروغ زندگی و خانواده اش رو ازش گرفتند. این خشم طبیعیه

  • هادی
    پاسخ

    خشم کلمه ی درستش نیست.بهتره بگید از وضعیت پدرشون و فروغ و مادرشون آگاهی دارن.شما اگر ابراهیم گلستان و شخصیت ایشون که بسیار هم جذاب هست حتی در همین 97 سالگی ،رو بشناسید و کتابای فروغ رو هم خونده باشید متوجه درستی حرفهاشوون میشید.مردی در یک سزای بزرگ در انگلستان که جزو اثار ملی اون کشوره زندگی میکنه و ادعای جهان شمولی رو داره اما در ذهنش رویای دیدن چنارهای خونه ی خودش رو در کشورش داره ،کشوری که توش با هرکی کار داشته باشن با ابراهیم گلستان کسی هیچ کاری نداره.شما بیا خونوادتو ببین زندگیتو ببین وباز برگرد؟این تبعید خود خواسته ست نه جهان وطنی..البته اینها همه بخشی از زندگی خصصی ایشونه که به هیچ کس مربو نمیشه و اونچه برای ما بسه اینه که افتخار کنیم که در عصر گلستان و دخترشان زندگی میکنیم.هنرمندان بزرگ معاصر .

  • داود
    پاسخ

    ابراهیم گلستانه دیگه.بزرگه وازاهالی امروزه

  • رها
    پاسخ

    دقیقا مشخصه که به قول خانم لیلی ، رفتن و موندن ابراهیم گلستان به خاطر احساس باخت و شکسته
    درواقع نسبت به خودش شرم حضور داره

  • شایان
    پاسخ

    خوبه که کسی اینقدر رک باشه که واقعیات رو اونجور که میبینه بگه ، فارغ ازینکه دیگران به فروغ فرخزاد چقدر احترام میگذارند یا به ابراهیم گلستان..همه ما باید یاد بگیریم که سیاه یا سفید نبینیم..هر کسی از جمله فروغ ممکنه نقاط ضعفی داشته ..باید گفته بشه و راجع بهش صحبت بشه

  • ناشناس
    پاسخ

    واقعا میشه کسی رو "هنرمند بزرگ " نامید در حالیکه در زندگی خودش حتی یه پدر معمولی هم نبوده؟ قبول دارم که هر کس اشتباه می کنه و نقاط ضعفی داره ولی کسی که انقدر به خانواده خودش صدمه زده چطور می تونه به فرهنگ یه مملکت خدمت کنه؟

  • الهام
    پاسخ

    برای منی که ورای زندگی خصوصیش با فروغ و بیت بیت شعرهایش گریستم چه مصاحبه ی دردآوری بود خواندنش...تا جایی خوب پیشرفت که لیلی حرفی از فروغ نزده بود مگر جز این میشود انتظار داشت که دختر گلستانی بهتر از این درباره ی فروغ بگوید او به پدرم چسبید!!!!!دختر بدبخت و محتاج محبت!!!!!!چرا باید مصاحبه به اینجا کشیده میشد .فروغ خبط کرد که وارد زندگی فخری گرامی شد ولی فروغ برای من فقط شاعر شعرهای از عمق جان درامده است .بی انصافی است اگر نگذاشت روح فروغ جوانمرگ آرام نگیرد .باید چشم را بست و گمان کرد ابراهیم گلستانی مثلا جهان وطنی فکر میکند و این مهاجرت از سر دلتنگی برای آغوش فروغ نبود .باید گذاشت لیلی از پدر گلایه کندو مانی حقیقی فیلم بسازد ولی از گلستانی ها حرفی و نظری از فروغ نخواست.

    • سارا

      خب حقیقت همیشه دردناکه. بپذیریم کسی که خوب شعر می گه و قشنگ حرف می زنه لزوما درست رفتار نمی کنه. این هم یه نمونه بارزش.

    • پانته‌آ

      خشم از طرز حرف زدن ایشون مشخصه کاملا. زمان رو در نظر بگیری، میبینی فروغ کار اشتباهی نکرده. تعهدی نداشته! این پدر ایشون بوده که رفته یه خونه نزدیک خونه خودشون برا فروغ گرفته. این‌پدر ایشون بوده که به فروغ گفته اگر ازدواج کنیم آتش عشقمون از بین میره و حرفهامون راجع به سیب زمینی پیاز میشه! توی زمان فروغ، خیلی مرد ها دوتا زن داشتن. درسته کار قشنگی نیست ولی نا متعارف هم نیست. فروغ خیانتی نکرد این پدر ایشون بوده که خیانت کرده، ایشونم‌چون باباشه طبیعیه بگه فروغ به بابام‌چسبید. تاحالا کسیو دیدین باباش خیانت کنه، باباشو مقصر بدونه؟ همه‌میگن زنه گولش زد

  • ويدا
    پاسخ

    مگه قراره شاعر و نويسنده و دانشمند ووووو از خطا مصون باشند ،بالاخره فروغ وارد زندگى مرد متأهل شده ، و زندگى فخرى رو خراب كرد و ابراهيم هم تا آخر عمر درگير كرد .شايد زندگى كاوه و ليلى هم متاثر شده

  • مریم
    پاسخ

    به نظر من صحبت کردن در مورد شخصیتهایی مثل خانوم فروغ فرخزاد بااین لحن تند و تحقیر آمیز از خانم با کمالات و صاحب ادب بعیده.
    من برای خانم فروغ خیلی احترام قائلم.روحشون شاد باشه ان شاءالله.

  • عباسی
    پاسخ

    فروغ به پدرم چسبید...
    پدرتان مرد متاهل و متعهد بود، بچه هم داشت، عقل در سرش نبوده؟ خیانت کرده آقای جهان شمول، بعد تقصیر فروغه؟ عجببببببببب

  • سیاوش
    پاسخ

    به نظر من ایشون کمی خصمانه و تند در مورد خانم فروغ اظهار نظر کردند .

  • محمد
    پاسخ

    سلام بر عزیزانی که نظر دادند. در همه این نظرات رگه هایی از واقعیت وجود داشت. فروغ بدون شک شاعر بزرگی است و من به شخصه تمام شعرهایش را دوست دارم. گلستان هم نویسنده و کارگردان بزرگی است. نثرش بی نظیر است. اگر تاثیر گلستان بر او را به لحاظ بالندگی در شعر با تاثیر شمس بر مولانا مشابه می دانند، تشبیه درستی است؛ اما اینها مانع از آن نمی شود که بر عمکرد فروغ صحه گذاشت. او یک زندگی خانوادگی را ویران کرد، همچنانکه زندگی شوهرش، پرویز داریوش، بهترین کاریکلماتوریست این مرز و بوم را. ارتباط او با شاعرانی همچون نادر نادرپور، فریدون مشیری و ده ها نفر دیگر نشان می دهد که در این خصوص پروایی ندارد و بی تقوا است. خانم لیلی گلستان باید هم خشمگین باشد. تازه خشم خود را فرو خورده و بسیار متمدنانه سخن گفته، هم راجع به فروغ و هم راجع به پدرش. پدرش در قصری که 84 اتاق دارد لمیده است و به قول خودش ویسکی می نوشد و در کتابهایش دغدغه انسان متعالی دارد. آیا چنین رفتاری با آرمانهای مارکسیستی اش هم خوانی دارد.عزیزان من اسطوره سازی نکنید. حقیقت چند لایه است و ما انسانها نقابهای زیادی بر چهره داریم.نقابها را باید پس زد.

  • مونیکا
    پاسخ

    <b>بااقای محمد موافقم‌ . بابا من نمیدونم چارتا بچه میان نظر میدن فروغ خوب بوده عاشق واقعی بوده‌ حتی شعراشم من بجز دفتر اخرشو بقیه رو شعر نمیدونم . بابا فروغ وابسته همه ام بوده شخصیت مریضی داشت شخصیت مرزی افسردگی شیدایی خودکشی زیاد الان اگه بود هیچکی ادم حسابش نمیکرد هیچ جای دنیا بادوتا شعر من عاشقتم. ی دفتر اخرش خوبه. با یه شخصیت مریص ک ازیه خانواده مریص اومده بیرون‌ برید حسابی درموردش مطالعه کنید بابا اسطوره نسازید از ادمای عادی. هیچی نیس توو خالیه منم عاشقش بودم منتها وقتی بچه بودم هیچی حالیم نبود ‌ نامه هاسو زندگیشو مث کنه چسبیدنش به هزاران مردو بخونید وای این دیگه کی بود هیچ سخصیت مستقلی نداشت هیچیش از خودش نبود همش محتاج مردا هر سال با یه مرد همه ام سن بالا متاهل .</b>

  • مونیکا
    پاسخ

    <b>دیگه خود فروغم‌میگه دفترای قبلیمو شعر نمیدونم خجالت زده میشم کاش چاپ نمیشد. در کل فروغ وقتی متاهل بود به همسرش پرویز شاپور خیانت میکنه باوجود یه فرزند. و میره باناصر خدایار‌ شعر گنه کردم گناهی پر ز لذت مربوط به رابطه اش با ناصر هست. خودناصر همون موقع رسواش کرد گف دست خطشو دارم شایعه نگردم. همون سد فروغ بستری شد توو بینارستان روانی چون ابروش رفت. شوهرشم ولش کرد . شخصیت متاصل و ضعیفی داشت بکل‌ من بطور کل فکرم نسبت بهش عوض شد‌ بنظرتون براش مهمه گلستان زن داشت یانه !اصلا اینچیزا حالیش نیس. خودش ب همسرش ب بچش خیانت کرد و ... بزرگش نکنیدو هی نگید فروع زن تنها بود گلستان زن داشت بنظر من لیلی گلستان خودسو خیلی جمع کرد اینطو گفت واقعا من کل نامه ها و زندگی شخصی فروغو خوندم متوجه شدن فروغ دقیقا خودسو میچسبوند شدید، از موضع ضعف وارد میشد و بیپولیو اندوهو ... و واقعاهم بنتیجه میرسید. الان زن همسایتون اینطوری باشه میشه چییی خب درمورد این خانومم همینه.</b>

  • مونیکا
    پاسخ

    بعدشم ابراهیم گلستان بیاد چی بگه ازفروغ اصن کی بوده زنه وابسته پولی و جسمی بهش ک یه دفتر شعر داره ک خوبه . یکی دوتا فیلمم هس ک باز پای گلستان درمیونه میتونم ب جرات بگم فروغ هیچی نیس گلستان چون نیس نتونس چیزی بگه اخه. تازه خیلی ام بد نگف ازش تمجید الکی ام یکمی بود توو مصاحبه . واقعا حس کردم انقد فروغ اویزونش بود دقیق گلستان بهش ترحم میکرد و خب لذتشم‌میبرد خب . لیلی گف پدرم خیلی بهش بی احترامی میکرد موندم چطو نمیرف این ینی شخصیت خورد شده داغونی داشت ...

    • لیلا

      در پاسخ خانم مونیکا
      سهراب سپهری یکی از دوستان فروغ بود و شعر معروف سهراب«بزرگ بود و از اهالی امروز بود» در توصیف فروغ نوشته، من نه متخصص نقد ادبی هستم و نه روانپزشک...از آشنایی با متخصص بزرگی مثل شما خوشحالم، البته جسارتا من جای شما بودم وقت گرانبهای خودمو صرف اشعار و نامه های خصوصی این به اصطلاح شاعر درجه چندم رو نمی کردم. حیف شما نیست.

  • سوفیا
    پاسخ

    بنظرم اونقدرا هم فروغ بزرگ نیست. یه دفتر شعر اخرش خوبه. خودشم متعهد نبود به شوهرش بهش خیانت کرد و... درموردش مطالعه کنید تمام نامه هاش ب شوهرش ب پدرش به ابراهیم گلستان‌ . کلی عشق ک داشته قبل همسرش شوهرش درحین زندگی متاهلی و بعدش تا رسید ب گلستان‌ کلا به ی نفر پایبند نبود هی شاخه میپریده شخصیت ثابتی نداشت . بخونید دیگه مفصل‌ و ب این نتیجه میرسید فروع ی ادم عادی بوده ک بخاطر سرکشی هاش از قواعد روزگار خاص شده . قواعدی ک الان جاری شده بین زنان‌ مثل مردان خیانت بکنند و فرقی بینشون نباشه منظور فروغ ازبرابری این بود . توو نامه هاش کاملا پیداس همش مینویسه چرا محدودن کردین چرا مردا میتونن همسرو درکنارش عشق داشته باشند زنان نه و..‌‌‌

  • مهشید
    پاسخ

    بعضی از اشعار فروع رو دوست داشتم .
    اما الان کلا نظرم در مورد فروع عوض شد.مقصر فروع هست که وارد زندگی یک مرد متاهل شده .بعدشم ابراهیم گلستان میتونست فروع را بعنوان همسر قانونی و رسمی خودش قبول کند و با فخری عزیز هم زندگی خوبی داشته باشن .اون زمان که بیشتر مردها دو زنه و حتی سه زنه بودن .هیچ عیب و ایرادی هم نداشت.

  • ناشناس
    پاسخ

    بنظرم همه ی حرفا راجع به فروغ فقط قضاوت کردنشه.
    من نه تحسینش میکنم نه رد
    چون جای اون نبودم

  • شقایق
    پاسخ

    ...ناگهان خاموشی خانه شکست
    دیو شب بانگ براورد که آه
    بس کن ای زن که نترسم از تو
    دامنت رنگ گناه است گناه...

  • ف
    پاسخ

    مصاحبه ی جالبی بود.ممنون از صراحت بیان خانم لیلی گلستان عزیز

  • ط
    پاسخ

    در ارتباط فروغ با گلستان،هر دو مقصرند،اما جامعه همیشه زن ستیز ایران فقط فروغ مقصر میدونه،گلستان و نجفی و محمد خانی بعد مرگ زنانی که باهاشون در ارتباط بودن راحت زندگی کردن اون زن ها پر پر شدن و هزاران انگ ریز و درشت بهشون زده شد اما مردهای ماجرا حتی خدشه هم بهشون وارد نشد

  • ناشناس
    پاسخ

    من واقعا دلم برای فروغ سوخت.
    فروغ فقط یه زنه ای که تو خانواده ای آشفته بزرگ شده بود و از همون نوجون دربه در دنبال هویت خودش بوده اما تا آخر عمرش اون گمشده اش رو که خود واقعیش رو پیدا نکرده.
    اون یه انسان با تمایلات فطریِ کشف محبت واقعی برای همین که تمام زندگیش دنبال اون همراه و مردی می گشت که کاسه ی محبت قلبش رو پر کنه و ناکام موند.
    توی زندگی فروغ اون چیزی که واقعا کم بود و خلا خودش رو نشون می داد چسبیدن به عشق های زمینی و غفلت از محبت حقیقی و الهی بوده.

  • شکیبا
    پاسخ

    با اینکه بعضی شعرهای فروغ رو دوست دارم ولی ورود به زندگی یک مرد متاهل بچه دار اصلا کار لطیف و قشنگی نیست

  • ویدا
    پاسخ

    نه لحظاتی جای فروغ بوده ام ، نه جای ابراهیم گلستان، نه جای لیلی و نه جای فخری! پس چرا راحت بنشینم قضاوت کنم و با خشنودی هر چه تمامتر بیانش هم بکنم؟!

  • ناشناس
    پاسخ

    تا کسی این درد رو نکشه نمیفهمه که نبایدزندگی واشیانه کسی دیگرروخراب کرداین نامردیه. دست روزگار بهتریندجواب رو میده خانم فخری خانم گلی بوده

ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین