کد خبر: 60507 A

این روزها مرگ دور و بر همه ما پرسه می زند، صبح که سری به واتس اپ می زنی چند تا دیگر از دوستانت به نشانه سوگ عزیزی، پروفایلش را سیاه کرده است: هر دو دقیقه یکی از ما می میرد، البته طبق آمار رسمی!

ایران آرت : حسین هاشم پور : کاش فقط درد ما طغیان کرونا بود، ویدئویی دیدم از پدر نازنین شصت هفتاد ساله ای که پیک موتوری بازار تهران بود و می گفت کرونا درد من نیست، گرسنگی، نداری خانواده ام دارد مرا می کشد ، دیگر توان خرید نان و پنیر هم ندارم چه رسد به هزینه های زندگی.

به کدامین گناه چنین به خاک سیاه نشسته ایم؟!!

سخت نبود پیش بینی این شرایط،۲۲ شهریور ۹۹در ایران آرت نوشتم "چه جوری همه ما بازنده شدیم "

نوشتم : " همه ما روی دور باختیم، آن ناامیدی که از آن فرار می کردیم این روزها مثل خون در وجودمان جریان دارد؛ حالا دیگر همه حواسم متوجه این نکته است که همه ما چه بی سر و صدا، با هم رو به بدبختی سیر می کنیم. نه اینکه فکر کنید فقط افزایش باورنکردنی هزینه های زندگی، اجاره خانه های سرسام آور و مایحتاج روزانه مرا متوجه این مطلب کرده، نه، راستش روی نزار، نالان و عصبی مردم را در کوچه و خیابان می بینم پشتم می لرزد، باورم بیشتر و بیشتر می شود که بوی بهبود روزگار با ما ایرانیان فرسنگ ها فاصله دارد. خوشبختی، آسودگی خیال، یک جور رفاه عادی خیلی معمولی، خیلی خیلی از ما دور است و بعید است حالا حالاها دست مان به دامانش برسد..."

این مطلب ۲۵ شهریور در روزنامه شرق هم باز نشر شده است.

اکنون، مرداد ۱۴۰۰ هست و انگار تصمیم سازان و مسئولانی که باید آن شرایط بغرنج و پررنج را می دیدند خود را به ندیدن زدند.

این روزها مردم به استیصال رسیده نه در شبکه های مجازی که در کوچه و خیابان به زمین و زمان لعن و نفرین می فرستند و حق هم دارند فقر و مرگ دارد همه ما را می بلعد.

هنگامه چنین بحران هایی نگاهها به گروه های مرجع جامعه دوخته می شود مثلا هنرمندان، تا حرف دل مردم را بازگوید و آبی بر آتش ریزد؛ اما اینجا حتی برای این روزهای سیاه هم مأمنی نمانده، اتاق فکرها کارشان را درست انجام دادند و با تهمت با شمایل شکنی، فاصله ای میان هنرمندان و مردم انداخته اند که حتی وقتی هنرمندی تندترین انتقادها از مسئولین را در صفحه شخصی اش منتشر می کند هم فحش و ناسزا کامنت می گیرد!

واقعیت اما پیداست مردم احساس می کنند تنها مانده اند.

خدایشان رحمت کند:

احمد شاملو نازنین را که سال ۱۳۴۰ سروده بود « ... مرده می برن کوچه به کوچه ... »

و همچنین فرهاد مهراد گرانقدر که گویا دوازده سال بعد ،سال ۱۳۵۲ ترانه این شعر دردناک را خواند و آن را ورد زبان ها کرد؛ اگر این روزها را می دیدند چه می سرودند و چه می خواندند؟!

 

 

حسین هاشم پور حسین عبدالهاشم پور
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین