کد خبر: 63004 A

راننده گفت:«آدم باید جمع کنه بره جایی که اقلا نفسش چاق باشه.»

ایران آرت: سروش صحت در اعتماد نوشت:

راننده تاکسی سرفه‌ای کرد و گفت:«واقعا نمی‌شه نفس کشید.»

مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت:«هوا افتضاح شده.»

راننده گفت:«آدم باید جمع کنه بره جایی که اقلا نفسش چاق باشه.»

مرد گفت:«همه همین رو می‌گن ولی هیچ‌کس نمی‌ره.»

راننده گفت:«آخه سخته، رفتن که به همین سادگی نیست.»

 مرد گفت:«کسی که می‌خواد بره باید یه لحظه قید همه چی رو بزنه و ول کنه و بره.»

راننده گفت:«نمی‌شه.»

 مرد گفت:«چرا کسی  که بخواد می‌شه، فقط دیگه نباید فکر چیزی رو بکنه. بدی ما اینه که فقط حرف می‌زنیم، عمل تو کارمون نیست.»

راننده یک‌دفعه وسط اتوبان زد روی ترمز و از ماشین پیاده شد و در جهت عکس شروع به رفتن کرد. مسافر در را باز کرد و رو به راننده داد زد:«کجا؟!»

 راننده گفت:«دارم می‌رم.»

مرد گفت:«مگه می‌شه...الان؟!...یهو؟!...اینجا؟!»

 راننده گفت:«مگه خودت نگفتی باید یه لحظه قید همه‌چی رو زد و رفت.» مسافر گفت:«حالا من یه چیزی گفتم، جون مادرت برگرد.»

تاکسی سروش صحت مهاجرت
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین