کد خبر: 64395 A

تاکسی نوشت این هفته سروش صحت را بخوانید

ایران آرت: سروش صحت در اعتماد نوشت: سال 1401 آمد. راننده گفت: «چه خوب که یه بهار دیگه را هم دیدیم.»

پیرمردی که عقب تاکسی نشسته بود گفت: «من عاشق بهارم، عاشق این شکوفه‌ها هستم.»

راننده زیر لب زمزمه کرد: «شکوفه می‌رقصد از باد بهاری.»

مردی که جلوی تاکسی نشسته بود گفت :«ببخشید من دیرم شده، می‌شه یه ذره تندتر برید.»

راننده گفت: «چشم.»

مردی که جلوی تاکسی نشسته بود گفت: «خیلی دیرم شده.»

پیرمرد گفت: «ایشالا می‌رسی.»

مرد گفت: «دوباره بدو بدو شروع شد. دوباره کار، دوباره ترافیک، دوباره استرس.»

پیرمرد گفت: «یه ذره شل کن، نمی‌شه؟»

مرد گفت: «نه، چه جوری می‌شه؟»

تاکسی در ترافیک ایستاده بود. پیرمرد گفت: «اینجوری.» و یکدفعه از تاکسی پیاده شد، دوید توی پیاده‌رو و زیر یک درخت پرشکوفه شروع به خواندن کرد: «شکوفه می‌رقصد از باد بهاری، شد سرتاسر دشت سبز و گلناری...»

و همان‌طور که می‌خواند مشغول رقصیدن شد. راننده داد زد: «آقا چی‌کار می‌کنی... بیا سوار شو، راه باز شد.»

مردی که جلوی تاکسی نشسته بود و عجله داشت گفت :«ولش کن بذار برقصه. داریم حال می‌کنیم.»

راننده گفت: «مگه عجله نداشتی.» مرد گفت: «این کار که ایشون می‌کنه از قرار من مهم‌تره.»

 

سروش صحت
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین