فرشچیان یک کهربای زلال بود، آنقدر رخشان که در او میتوانستی هم باران و هم ققنوسی که در آتش میرقصد را بنگری. دایره واژگانیاش به خودی خود یک واحد فرهنگی بود. نمیشد او را حتی در اوج ناخرسندی، دور از مبالات یافت. به حقیقت، مصداق کامل "کار مردان روشنی و گرمی است" بود