خودکشی ابراهیم رها/ ابراهیم رها خودکشی کرد!
خودکشی ابراهیم رها/ ابراهیم رها خودکشی کرد!
ایران آرت: ابراهیم رها بیش از ۳۰ سال طنز نوشت، به گفته خودش، سرش سالها بوی «قرمهسبزی» میداد، نفس به نفس فضاهای سیاسی و اجتماعی جلو آمد و به وقایع واکنش نشان داد؛ اما حالا همزمان با انتشار آخرین کتابش «۳۰» خودکشی کرد!
مصاحبه با یک پیام کلید خورد؛ «چند روز آتی، آخرین کتاب ابراهیم رها منتشر میشه، و رها برای همیشه تمام میشه. «۳۰» اسم آخرین کار رهاست. ماجرای آغاز تا پایان یک اسم مستعار، کتابهایش، فیلمنامه، کارهای مطبوعاتی و تمام ماجراهای رها... اعلام پایان سیسال فعالیت. مرگی خودخواسته». اعلام خودکشی یک نویسنده طنزپرداز که کتابهایش همچنان میفروشد و مخاطبان بهخاطر همین اسم «ابراهیم رها» او را میشناسند، پرسشبرانگیز بود و این پرسش را به ذهن متبادر میکرد که چرا چنین تصمیمی گرفته شده است؟ از علی میرمیرانی که از دهه ۱۳۷۰ با نام ابراهیم رها طنز مینویسد یا شاید بهتر است بگوییم مینوشت، خواستیم تا درباره چرایی این تصمیم بگوید.
_ علی میرمیرانی (ابراهیم رها) درباره لو رفتن اسمش،اعلام بازنشستگی از نوشتن طنز و یا به قول خودش «خودکشی ابراهیم رها» به ایسنا گفته است:
میرمیرانی: چرا خودکشی ابراهیم رها؟ این موضوع چند دلیل دارد؛ دلیل عمده این است که جهان اسمهای مستعار با همهگیری فضای مجازی بلاموضوع شد. شاید در ۵۰ سال گذشته یا ۱۰۰ سال قبل میشد که نویسندهای اسم مستعاری خلق کند و تا انتها آن را مخفی نگه دارد. من در مصاحبهای این را مفصل گفتهام. اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۹۶ یک روز دوستی به من گفت، یکبار اسمت را سرچ کن. من این کار را اصلا نمیکردم. وقتی علی میرمیرانی را سرچ کردم دیدم ابراهیم رها میآید با عکس و شرح. بعد این دوست به من گفت «گوری که بالای سر آن گریه میکنی، مردهای در آن نیست.»
قریب به دو دهه تلاش کردم تا این اسم را مخفی نگه دارم اما خب فضای مجازی این راز را برملا کرد. پس یک دلیل این بود که اسم مستعار بلاموضوع شده بود و همه این را میدانستند و کافی بود یک «اینتر» بزنند و این قصه آشکار شود.
دلیل دیگر این بود که هر شروعی پایانی دارد. من با ابراهیم رها کارهایی را که گمان میکردم باید بکنم، کردم. خیلی طنز، مخصوصا طنزهای سیاسی روزانه نوشتم. تصور میکنم بیشترین تعداد طنز چاپشده از یک طنزنویس بعد از انقلاب، احتمالا باید از من باشد. در برههای بیش از ۱۰۰ طنز از من در ماه منتشر میشد. در سه روزنامه همزمان ستون طنز روزانه داشتم، دو نشریه و هفتهنامه و دوهفتهنامه، چندتایی طنز داشتم و آمار عجیب و غربی بود.
البته خردخرد تمایلم به این شد که جنس دیگری از طنز را که قدری ماندگارتر باشد ارائه کنم و نظراتم درباره وقایع روز را به جای اینکه در همان لحظه منعکس کنم در قالب کتاب، فیلمنامه و نمایشنامه منعکس کنم. مجموعه اینها، بین من و کاراکتر و واکنشهای درلحظه ابراهیم رها فاصله انداخت و به این نتیجه رسیدم که نباشد.
البته الان که با شما دارم گفتوگو میکنم برایم حس دوگانهای دارد و خیلی شیرین و خوش نیست. واقعا رگههایی از این خودکشی را دارد؛ جاهایی با این قصه گیجم، جاهایی مردد هستم، یکجاهایی برایم تلخ است اما به این نتیجه رسیدم که دیگر تمام شد.