فرانسیس بیکن،جورجو راندی، ماکس بکمان، پیر سولاژ، هانس هارتونگ،آرنالدو پومدورو در تهران/ گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران و نمایش آثار
نمایشگاه «نه اثر از نقاشان اروپای پسا جنگ» از چهارمین برنامه از مجموعه رویداد «هنر و جنگ» به روایت گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش گذاشته شده است.
ایران آرت: نمایشگاه «نه اثر از نقاشان اروپای پسا جنگ»، در امتداد مجموعه رویداد «هنر و جنگ»، این بار به روایت هنرمندان اروپا از دوران پسا جنگ پرداخته شده است.
از جمله آثار هنرمندان حاضر در این نمایش میتوان به فرانسیس بیکن، پیر سولاژ، آرنالدو پومودورو، ماکس بکمن، جورجو موراندی، گونتر اوکر و هانس هارتونگ اشاره کرد که هر یک با زبان بصری منحصربهفرد خود، مفاهیم تراژدی، بازسازی، انتزاع و حافظه تاریخی پساجنگ را روایت میکنند.
این نمایشگه ۱۸ خرداد ماه در سرسرای موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درآمده و تا ۲۷ خرداد ماه ادامه خواهد داشت.
_هنرمندان اروپای پساجنگ؛ فراموشی گذار و نوسازی
هر چه درباره بیمثالی جنگ اول و دوم و گستردگی آن در اروپا و دیگر قارهها داستان پردازی و اغراق شده باشد، نمیتوان از اثر ماندگار آن بر نسلهای باقی مانده در دهههای بعدی صرف نظر کرد.
تغییرات بنیادی در اندیشه سیاسی، جریانهای فلسفی، حقوق فردی و بینالملل و زیباییشناسی و هنر این دههها امری انکارناپذیر است. چیزی برای بازنگری، چیزی برای نوسازی و چیزی برای گذار و آیین فراموشی.
بسیاری آثار به نحو مستقیم با بازنمایی جنگ و اثرات آن پرداختند و جستجوی ساده در منابع میتواند این نمونهها را آشکار سازد، اما در کنار این جریانهای باز نمایانه، جریانهای دیگری نیز در هنر اروپای پساجنگ قابل شناسایی و روایت است که به بازخوردهایی درونیتر در هنرمندان میپردازد.
کوششی عمومی برای یک فراموشی جمعی، چنانکه گویی جریانهایی عمومی در تلاش باشند همه آن زشتیها و بدسگالیهای حل نشده را یکباره فراموش و از آن گذر کنند و به جهانی نو بپردازند، به خویشتن، به جامعه و به اندیشه و هنر.
از این منظر میتوان جریانهایی عمومی را در هنر دهههای پس از جنگ بازیابی کرد. هجوم به روزمرگیهای جامعه و رفتارهای اجتماعی فراموش شده در جنگ، پرداختن به رسانه نقاشی و کنکاش دوباره در ظرفیتهای بیانی انتزاع بصری، بازنمون انسان معوج و آسیبدیده از پوچی، جهان رهایییافته از خشونت جنگ و بازسازی جهانی نو چنانکه فاقد ظرفیتهای باز تولید جنگ باشد.
نمایشگاه حاضر گزیدهای از آثار نقاشان تاثیرگذار اروپای پساجنگ است که بازتابی از این رویکردهای سهگانه در هنر اروپا در این دوران را پیش روی قرار میدهند.

_جورجو موراندی
نقاش و چاپگر ایتالیایی که تقریباً در همه دوران هنری خود به تصویر بطریهای چیده شده پرداخت. نوعی گریز از نمایش انسان به مثابه پیشرانه اصلی خشونت و باز تولید محزون امر روزمره با تمرکز بر تقلیل گرایی به فرم، ترکیب بندی و نمایش جهان خالی از انسان. بطریها خالی از توان خشونتزایی در جهان تصویری موراندی در پس زمینههای خاکستری و بیهیجان تنها نشستهاند؛ طبیعتی بیجان و بی آزار.
_ ماکس بکمان
مجموعه کافههای بکمان، بازتاب رجوع نقاش و چاپگر آلمانی در سالهای پس از جنگ اول جهانی به فضای روزمره زیست انسان است. جایی که همان ریشههای زایش خشونت و درگیری را در میان روزمرگیها در دل دارد.
بکمان گفته بود؛ آنچه در کارم برای من اهمیت دارد هویتی است که در پس آنچه به اصطلاح واقعیت نامیده میشود، پنهان مانده است. در جست و جوی پلی از همین اکنون به سوی امر نادیدنی هستم؛ چنانکه عرفان نظری ما را رهنمون میسازد: «اگر میخواهی امر نادیدنی را دریایی تا ژرفترین حد ممکن در امر دیدنی نفوذ کن».
_ فرانسیس بیکن
از زمان تصویر کردن اثر سه لتیِ سه مطالعه در پیکره در پای تصلیب در ۱۹۴۴ میلادی، سال پایانی جنگ دوم جهانی، آثار بیکن با اثرات جنگ پیوند خورده و نماد انسان فروپاشیده و متأثر از مجموعه خشونتهای آن محسوب میشود. گرچه خود بیکن، چندان اشارهای به جنگ ندارد، اما همین نقل قول از او که «ماگوشتیم... لاشههای بالقوه هستیم».
برای فهم چرایی این پیوند، ناگفته کفایت میکند. پیکر انسانی، در تمامی آثار بیکن سوده و زخم خورده است. در نقطهای که نه فقط حال خودش بلکه فشارها و نیروهای وارد بر او را نیز به نمایش میگذارد. در اثر «مردی لمیده با مجسمه»، چیدمانی کنایی از همنشینی پیکر معوج و فروافتاده معاصر با سردیسی که نماد و تمثیل تاریخ فرهنگ و هنری پرافتخار همان بشر است، به چشم میخورد.

_ پیر سولاژ
در بستر اروپای جنگزده و پساجنگ، به بازتعریف امکان تصویر و ادراک روی میآورد، او با ضرب قلمهای ضخیم، سطوح متراکم و سیاهی رنگین بومهایش مشهور است.
ضرب قلمهای سولاژ در مجموعه «ورای سیاهی» به اوج میرسد. او تصریح میکند که سیاهی در این آثار الزاماً استعارهای از پوچی شر یا پایان نیست، بلکه سطحی است که نور را جذب، بازتاب و سازماندهی میکند. در این چشمانداز، او از بازنمود جهان خشونتزده پساجنگ گذر میکند و با فروکاستن نقاشی به بنیادیترین عناصرش، در جست و جوی زبان و ساختی نو برای مواجهه با جهان است
_ هانس هارتونگ
برای کسی که کودکی را در آلمان گذراند، سپس در گریز و تبعید از حکومت آلمان نازی به فرانسه گریخت و اتفاقاً در حین نبرد در برابر نازیها مجروح شد و یک پایش را از دست داد، نقاشی انتزاعی نمیتواند مانند دیگران باشد.
هانس هارتونگ در دهههای پس از جنگ، بر بیان انتزاعی باقی ماند. خطوط همراستا و همسرنوشت که مانند ضربه بر سطح بوم نشانده شدهاند و با دنبالکردن آنها گویی میتوان حافظه تاریخی بوم از حرکت دستان و قلم مو را فراخواند.
ضربههای تند قلم او، گاه به خراش و سایش میمانند، چنانکه خود آن را نشانههایی از چنگ زدن و ناخن کشیدن بر سطح بدن، مانند بوم تعریف میکند. بوم، میدانی برای ضبط اثر نیرو است، پیکری که جای زخم برداشتن است.

_ آرنالدو پومدورو
کرههای برنزی صیقلی پومدورو با شکافهایی که لایههای درونیشان را آشکار میکنند، میتوانند به منزله استعارهای از جهان پساجنگ خوانده شوند. سطح منظم و یکپارچه جهان، آنطور که اراده آن سالها است، ترک برداشته و ساز و کارهای پنهان، شکنندگی و تنشهای درونی آن آشکار شده است.
درون مایههای معماریگونه و مکانیکی این گسستها، یادآور ساختارهای ناپیدای تمدن هستند، بر ساختهای زیرین جهان نو که همچنان آسیبپذیری انسانی آن را خاطر نشان میسازند. این دوگانگی همزمان ارجاعی به زبانی تجسمی برای نوسازی جهان و هشدار برای آسیبپذیری و امکان بازتولید فاجعه است.