فیلم غریبانه هدیه تهرانی / عاشقانه هدیه تهرانی از یک تصادف شروع شد +عکس
به گزارش آسیانیوز، دهه هفتاد سینمای ایران، دورهای طلایی و پر از آثار ماندگار بود. یکی از این آثار که پس از سالها هنوز هم در ذهن و قلب مخاطبان جا دارد، فیلم «غریبانه» ساخته احمد امینی است. فیلمی که با بازی درخشان ابوالفضل پورعرب و هدیه تهرانی، توانست به یکی از پرفروشترین و محبوبترین فیلمهای آن سال تبدیل شود. داستان «غریبانه» درباره بزرگ (ابوالفضل پورعرب)، جوانی فقیر و پادو یک نمایشگاه اتومبیل است که زندگیاش با یک تصادف ساده زیر و رو میشود. او ماشین گرانقیمت دکتر بهرخ ثابتی (هدیه تهرانی) را تصادف میکند و با بدهی هنگفتی روبهرو میشود. اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. بهرخ که برای ملاقات مادر بیمارش در خارج از کشور نیاز به ویزا دارد، به بزرگ پیشنهاد ازدواج صوری میدهد. این ازدواج که قرار است صرفاً یک قرارداد باشد، به تدریج به رابطهای عمیق و عاطفی تبدیل میشود. با برملا شدن بیماری سرطان خون بزرگ، همه چیز تغییر میکند. حس مسئولیت، پشیمانی و عشق در وجود بهرخ شکل میگیرد و او را در مسیری قرار میدهد که تا پیش از آن قابل تصور نبود. «غریبانه» با وجود بهرهگیری از تمی تکراری (عشق دختر پولدار به پسر فقیر بیمار) توانست با روایتی صمیمی و باورپذیر، بازیهای تأثیرگذار و موسیقی ماندگار فریبرز لاچینی، جایگاه ویژهای در دل مخاطبان باز کند. ابوالفضل پورعرب که در آن سالها ستاره بیچون و چرای سینمای ایران بود، با بازی در نقش بزرگ، یکی از بهیادماندنیترین نقشهای کارنامه خود را خلق کرد. هدیه تهرانی نیز در نقش بهرخ ثابتی، تصویری متفاوت و تأثیرگذار از یک زن مقتدر و در عین حال آسیبپذیر ارائه داد. احمد امینی با استفاده هوشمندانه از موسیقی و ترانههای قدیمی، فضایی عاشقانه و غمناک خلق کرده که تا پایان فیلم با مخاطب همراه است. آواز دکتر حشمت در میهمانی شبانه، بر مرگ قریبالوقوع قهرمان فیلم تأکید میکند و لحظهای ماندگار را رقم میزند.
شخصیتپردازی و بازیها
ابوالفضل پورعرب در نقش بزرگ، یکی از بهترین بازیهای خود را ارائه میدهد. او با چهره معصوم و نگاه غمگین خود، به خوبی میتواند درد و رنج یک جوان فقیر و بیمار را به تصویر بکشد. لحظات ناامیدی و امید او، مخاطب را با خود همراه میکند. هدیه تهرانی در نقش بهرخ ثابتی، تصویری متفاوت از یک زن مقتدر و پولدار را نشان میدهد. او در ابتدا سرد و بیاحساس به نظر میرسد، اما با پیشرفت داستان، لایههای پنهان شخصیتش آشکار میشود. تحول او از یک زن خودخواه به یک زن فداکار، به زیبایی به تصویر کشیده شده است. محمدرضا داوودنژاد در نقش یوسف، شوهر خواهر بزرگ، نیز بازی خوبی دارد. او نماد انسانهای معمولی است که در برابر مشکلات اقتصادی، گاهی مجبور به تصمیمگیریهای دشوار میشوند.
![]()
داستان و ساختار روایی
«غریبانه» از یک تم کلاسیک و تکراری (عشق دختر پولدار به پسر فقیر بیمار) استفاده میکند. اما احمد امینی با روایت صمیمی و باورپذیر خود، توانسته از این تم، اثری ماندگار خلق کند. داستان با یک تصادف ساده شروع میشود و به تدریج پیچیدهتر میشود. ازدواج صوری، کشف بیماری، تغییر نگاه بهرخ و در نهایت پایان تلخ، همه و همه در یک ساختار منسجم و جذاب روایت میشوند. فیلم از نظر روایی، ریتم خوبی دارد و مخاطب را تا پایان با خود همراه میکند.
موسیقی و فضاسازی
موسیقی فریبرز لاچینی یکی از نقاط قوت اصلی فیلم است. ملودیهای غمناک و عاشقانه او، به خوبی با فضای فیلم هماهنگ است و احساسات مخاطب را برمیانگیزد. استفاده از ترانههای قدیمی در فصل غذا خوردن بهرخ و بزرگ در مسافرخانه، فضایی عاشقانه و صمیمی خلق کرده است. آواز غمناک دکتر حشمت در میهمانی شبانه نیز بر مرگ قریبالوقوع قهرمان فیلم تأکید میکند و لحظهای بهیادماندنی را رقم میزند. فضاسازی فیلم نیز بسیار خوب است. تقابل فضای مرفه خانه بهرخ با فضای ساده و محقر خانه بزرگ، تضاد طبقاتی را به خوبی نشان میدهد.
جایگاه فیلم در سینمای ایران
«غریبانه» یکی از فیلمهای پرفروش و محبوب دهه هفتاد است. این فیلم در کنار آثاری مانند «آژانس شیشهای» و «مهر مادری»، از جمله فیلمهای ماندگار آن دهه محسوب میشود. این فیلم همچنین به دلیل بازیهای درخشان پورعرب و تهرانی و موسیقی ماندگار لاچینی، در خاطر بسیاری از علاقهمندان به سینما ثبت شده است. «غریبانه» نمونهای موفق از سینمای اجتماعی و عاشقانه ایران است که توانست هم با منتقدان و هم با مخاطبان عام ارتباط برقرار کند.
پایانبندی فیلم و تأثیر آن بر مخاطب
پایانبندی «غریبانه» یکی از غمناکترین و تأثیرگذارترین پایانبندیهای سینمای ایران است. مرگ بزرگ در آغوش بهرخ، در حالی که هر دو به عشق یکدیگر رسیدهاند، لحظهای تلخ و شیرین است. این پایانبندی، مخاطب را با خود درگیر میکند و او را به تأمل در مورد زندگی، عشق و مرگ وا میدارد. «غریبانه» با این پایانبندی، برای همیشه در ذهن مخاطب ماندگار میشود.
چقدر زیبا بود