پگی گوگنهایم؛ زنی که جکسون پولاک را از یک نجار گمنام به اسطوره هنر مدرن رساند/ بازارسازان هنر (۵)
پگی را نخستین سرمایهگذار خطرپذیر هنر مدرن میدانند. او روی هنرمندی سرمایهگذاری میکرد که هنوز نه بازار داشت، نه شهرت و نه تضمینی برای موفقیت : جکسون پولاک ، کاندینسکی، خوان میرو، رنه ماگریت و ... نام هایی هستند که او به آنها نور انداخت.
ایران آرت: اگر جو ونگوگ میراث یک هنرمند را نجات داد، اگر گالا از یک هنرمند یک برند جهانی ساخت، اگر آمبروز وولار گالریداری مدرن را بنیان گذاشت و اگر کانویلر قرارداد حرفهای را وارد بازار هنر کرد، پگی گوگنهایم ثابت کرد بزرگترین سرمایهگذاری، سرمایهگذاری بر استعدادی است که هنوز جهان آن را نمیشناسد.
قهرمان این قسمت از پرونده «بازارسازان هنر» نه یک گالریدار است و نه همسر یک هنرمند؛ بلکه زنی است که سالها پیش از آنکه اصطلاح «سرمایهگذاری خطرپذیر» (Venture Capital) وارد ادبیات اقتصاد شود، آن را در بازار هنر به کار گرفت.
_ پگی گوگنهایم فقط آثار هنری جمعآوری نمیکرد؛ او آینده را میخرید.
او به جای آنکه منتظر تأیید منتقدان و رکوردهای حراجی بماند، هنرمندانی را انتخاب میکرد که هنوز کسی آنها را نمیشناخت. بزرگترین موفقیت حرفهای او نیز دقیقاً از همین نگاه متفاوت متولد شد؛ حمایت از نقاش جوان و گمنامی به نام جکسون پولاک.

_ گالریای که آینده را ساخت
سال ۱۹۴۲، همزمان با شعلهور بودن جنگ جهانی دوم، پگی گوگنهایم در نیویورک گالری Art of This Century را افتتاح کرد.
این گالری فقط محلی برای نمایش آثار هنری نبود؛ به آزمایشگاهی برای آینده هنر مدرن تبدیل شد. پگی بسیاری از هنرمندان مهاجر اروپایی را که از جنگ گریخته بودند، در کنار نسل جوان هنرمندان آمریکایی قرار داد و برای نخستین بار پلی میان آوانگارد اروپا و هنر نوظهور آمریکا ساخت؛ پلی که بعدها مسیر تاریخ هنر قرن بیستم را تغییر داد.
_ جکسون پولاک ؛ وقتی پگی آینده را دید
داستان اصلی از سال ۱۹۴۳ آغاز میشود. پگی وارد کارگاه نقاش جوانی شد که برای تأمین هزینههای زندگی، نجاری، قابسازی، نصب تابلو و کارهای خدماتی انجام میداد. او مدتی نیز در Museum of Non-Objective Painting ــ موزهای که بعدها به موزه گوگنهایم تبدیل شد ــ به عنوان نصاب و نیروی خدماتی کار میکرد.
نام او جکسون پولاک بود. در آن روزها تقریباً هیچکس او را نمیشناخت.
نه بازاری داشت، نه مجموعهداری جدی از آثارش حمایت میکرد و نه منتقدان او را به عنوان چهرهای مهم میشناختند. اما پگی چیزی را دید که دیگران نمیدیدند.
او برخلاف بسیاری از مجموعهداران، منتظر نماند تا بازار درباره پولاک تصمیم بگیرد؛ خودش تصمیم گرفت بازار را بسازد.
نخستین ملاقات
سال: ۱۹۴۳
پگی گوگنهایم: ۴۴ ساله (متولد ۱۸۹۸)
جکسون پولاک: ۳۱ ساله (متولد ۱۹۱۲)
یعنی پگی سیزده سال از پولاک بزرگتر بود؛ اما فاصله مهمتر، فاصله جایگاه آن دو در دنیای هنر بود. یکی از شناختهشدهترین مجموعهداران نیویورک و دیگری هنرمندی گمنام که هنوز آیندهاش نامعلوم بود.
قرارداد تاریخی
در ژوئیه ۱۹۴۳، پگی با پولاک قراردادی امضا کرد که امروز یکی از مهمترین اسناد تاریخ بازار هنر به شمار میآید.
بر اساس این قرارداد، او هر ماه ۱۵۰ دلار به پولاک پرداخت میکرد تا بدون دغدغه مالی فقط نقاشی کند.
این مبلغ در واقع پیشپرداخت فروش آثار بود. اگر فروش آثار از این مبلغ بیشتر میشد، در پایان سال تسویه حساب انجام میگرفت و اگر کمتر بود، پولاک با واگذاری آثار، بدهی خود را جبران میکرد.
جالب است بدانید در سال ۱۹۴۵، پس از ازدواج پولاک با Lee Krasner، پگی حتی برای خرید خانه آنها وام پرداخت کرد. در همان دوره نیز کمکهزینه ماهانه از ۱۵۰ دلار به ۳۰۰ دلار افزایش یافت و قرارداد جدیدی تنظیم شد.
این قرارداد، یکی از نخستین نمونههای حمایت حرفهای و بلندمدت از یک هنرمند جوان در بازار هنر مدرن بود.
سالها پیش از آن، کانویلر نیز با پیکاسو مدلی مشابه را تجربه کرده بود؛ اما پگی این الگو را در فضای هنر آمریکا با نگاهی تازه زنده کرد.
نخستین نمایشگاه
پگی همان سال، نخستین نمایشگاه انفرادی جکسون پولاک را در گالری Art of This Century برگزار کرد.
۹ تا ۲۷ نوامبر ۱۹۴۳
این نخستین باری بود که نیویورک به طور جدی با نام جکسون پولاک روبهرو شد. اما برخلاف آنچه امروز تصور میشود، این نمایشگاه موفقیتی خیرهکننده در فروش نبود.
پولاک یکشبه ستاره بازار هنر نشد
پگی سالها به حمایت مالی، نمایش آثار و معرفی او ادامه داد؛ بدون آنکه بازگشت اقتصادی چشمگیری دریافت کند.
همین نکته، تفاوت میان یک دلال آثار هنری و یک بازارساز را نشان میدهد. او نه فقط پول، بلکه زمان را روی پولاک سرمایهگذاری کرد.
_ سفارشی که تاریخ هنر را تغییر داد
در همان سال، پگی از پولاک خواست اثری بسیار بزرگ برای خانهاش خلق کند.
نتیجه، تابلوی مشهور Mural شد.

جکسون پولاک و پگی گوگنهایم و اثر Mural

بزرگترین نقاشیای که پولاک تا آن زمان کشیده بود و اثری که بسیاری از مورخان هنر آن را یکی از آغازهای واقعی اکسپرسیونیسم انتزاعی آمریکا میدانند.
اما این داستان، قهرمان دیگری هم دارد : مارسل دوشان، هنرمند جهانی دیگر که مشاور هنری پگی بود.
دوشان پیشنهاد داد نقاشی روی بوم اجرا شود، نه روی دیوار.
دلیلش ساده اما آیندهنگرانه بود؛ اگر اثر روی دیوار اجرا میشد، دیگر امکان جابهجایی، نمایش در موزهها و حضور در نمایشگاههای بینالمللی را نداشت. پولاک این پیشنهاد را پذیرفت.
امروز اگر Mural در موزه نگهداری میشود و یکی از مشهورترین آثار تاریخ هنر مدرن است، بخشی از این سرنوشت را مدیون همان تصمیم ساده اما هوشمندانه مارسل دوشان است.
از نگاه بازار هنر نیز این تصمیم اهمیت فراوانی داشت؛ زیرا یک اثر غیرقابل انتقال را به اثری تبدیل کرد که میتوانست در جهان گردش کند، دیده شود، ارزش پیدا کند و به میراث هنر مدرن تبدیل شود.

_ قرارداد چهار ساله پگی و جکسون پولاک
این هم از بخشهای جذاب و کمتر گفتهشده بازارسازان هنر است:
رابطه حرفهای نزدیک پگی گوگنهایم و جکسون پولاک عملاً از سال ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۷ ادامه داشت؛ یعنی حدود چهار سال.
پگی گوگنهایم فقط چهار سال مدیر حرفهای جکسون پولاک بود؛ اما همین چهار سال کافی بود تا یکی از ناشناختهترین نقاشان نیویورک به چهرهای تبدیل شود که چند سال بعد، نماد هنر مدرن آمریکا شد.
اما حمایت معنوی پگی تا پایان عمر پولاک در سال ۱۹۵۶ ادامه یافت،
جالب است بدانید ۱۹۴۷ پگی نیویورک را ترک و به اروپا رفت، ابتدا به پاریس و سپس به ونیز، نقل مکان کرد.
با این جابهجایی، حمایت روزمره و مدیریت مستقیم او از پولاک پایان یافت. از این زمان، نقش اصلی در بازار پولاک را گالریدار مشهور Betty Parsons بر عهده گرفت.اما حمایت معنوی پگی و تلاش بی پایانش برای دیده شدن پولاک همیشگی بود.
_ مارسل دوشان؛ مشاوری که آینده را دید و پگی گوگنهایم
مارسل دوشان اثر تاریخ ساز چشمه Fountain را در سال ۱۹۱۷ بیست سال قبل از آشنایی با پگی خلق کرده بود و زمان آشنایی با خانم گوگنهایم یک چهره فوق العاده شناخته شده بود.
از این رو مارسل دوشان در امپراتوری پگی گوگنهایم فقط یک شخصیت فرعی نیست؛ او یکی از مهمترین اعضای شبکه حرفهای پگی بود.

از اواخر دهه ۱۹۳۰، دوشان به مشاور هنری پگی تبدیل شد.

وقتی پگی تصمیم گرفت مجموعه هنر مدرن خود را شکل دهد، دوشان به او کمک کرد که کدام آثار را بخرد، با کدام هنرمندان همکاری کند و چگونه نمایشگاههایش را سامان دهد.
_ چرا پگی روی همسرش ماکس ارنست سرمایهگذاری نکرد؟ / یک ازدواج سهساله
شاید نخستین پرسشی که پس از خواندن داستان پگی و پولاک به ذهن برسد این باشد که چرا او همین الگوی بازارسازی را برای همسرش، ماکس ارنست، به کار نبرد؟
پاسخ، یکی از مهمترین درسهای پرونده «بازارسازان هنر» است.
پگی در سال ۱۹۴۱ با ماکس ارنست، نقاش برجسته آلمانی، ازدواج کرد. این ازدواج تنها سه سال دوام آورد و در سال ۱۹۴۴ پایان یافت.
اما واقعیت این است که ارنست، زمانی وارد زندگی پگی شد که دیگر به بازارساز نیاز نداشت.
او در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ یکی از چهرههای اصلی جنبشهای دادا و سوررئالیسم بود، آثارش در پاریس به نمایش درمیآمد و در حلقه آندره برتون جایگاه تثبیتشدهای داشت.
پگی بازار ارنست را نساخت؛ بلکه از هنرمندی حمایت کرد که بازار خود را سالها پیش ساخته بود. در مقابل، جکسون پولاک تقریباً از نقطه صفر آغاز میکرد.
به همین دلیل بسیاری از مورخان هنر معتقدند بزرگترین نبوغ پگی نه در حمایت از هنرمندان مشهور، بلکه در تشخیص استعداد پیش از آنکه بازار آن را کشف کند، نهفته بود.
_ فقط پولاک نبود
پولاک مشهورترین کشف پگی بود، اما تنها انتخاب او نبود. سالها پیش از آن نیز پگی با نگاهی آیندهنگر، آثار هنرمندانی را خریداری میکرد که هنوز بازار جهانی امروز را نداشتند.
از جمله: واسیلی کاندینسکی Wassily Kandinsky خوان میروJoan Miro رنه ماگریتRené Magritte او استعداد را زودتر از بازار تشخیص میداد؛ اما شیوه حمایتش از هر هنرمند یکسان نبود.
_ واسیلی کاندینسکی
یکی از مهمترین روابط حرفهای پگی با کاندینسکی شکل گرفت.
در سالهای ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۰، زمانی که بازار آثار کاندینسکی در اروپا با رکود روبهرو شده بود، پگی همچنان آثار او را خریداری میکرد.
امروز نیز مجموعه پگی گوگنهایم یکی از مهمترین مجموعههای آثار کاندینسکی در جهان به شمار میرود. با این حال، هیچ قرارداد مدیریتی یا پرداخت ماهانهای میان آن دو وجود نداشت.
_ خوان میرو
پگی از نخستین مجموعهدارانی بود که آثار میرو را به مخاطبان آمریکایی معرفی کرد.
او آثار میرو را در گالری Art of This Century به نمایش گذاشت و سهم مهمی در گسترش بازار این هنرمند در آمریکا داشت. اما میرو در آن زمان دیگر هنرمندی شناختهشده بود و نیازی به بازارسازی از نقطه صفر نداشت.
_ رنه ماگریت
پگی چندین اثر مهم ماگریت را خرید و آنها را در آمریکا به نمایش گذاشت. این نمایشگاهها به معرفی گستردهتر سوررئالیسم بلژیک در آمریکا کمک کرد.
اما درباره ماگریت نیز هیچ سندی از قرارداد انحصاری یا حمایت مالی مستمر، مانند آنچه برای پولاک انجام شد، وجود ندارد.

_ سرمایهگذار خطرپذیر هنر
اگر امروز در اقتصاد از سرمایهگذاران خطرپذیر سخن گفته میشود، پگی گوگنهایم دههها پیش همین منطق را در بازار هنر به کار گرفته بود.
او روی هنرمندی سرمایهگذاری میکرد که هنوز نه بازار داشت، نه شهرت و نه تضمینی برای موفقیت. او فقط تابلو نمیخرید؛ آینده را میخرید.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از پژوهشگران تاریخ هنر، پگی را نخستین سرمایهگذار خطرپذیر هنر مدرن میدانند.
بازار را باید پیش از دیگران دید
پگی جملهای دارد که شاید بهترین خلاصه فلسفه حرفهای او باشد:
«من اثر هنری را نه به خاطر قیمت امروز، بلکه به خاطر ارزش فردای آن میخرم.»
همین نگاه باعث شد بسیاری از هنرمندان مهاجر اروپایی در کنار نسل جوان آمریکایی قرار گیرند و نیویورک به تدریج جای پاریس را به عنوان پایتخت هنر مدرن جهان بگیرد.

امروز بسیاری از مورخان هنر معتقدند اگر حمایتهای پگی گوگنهایم نبود، شاید جکسون پولاک هرگز به جایگاه کنونی نمیرسید و شاید انتقال مرکز ثقل هنر مدرن از اروپا به آمریکا نیز با چنین سرعتی رخ نمیداد.
_ نسبت پگی گوگنهایم با موزه گوگنهایم
پگی گوگنهایم عضو همان خاندان مشهور گوگنهایم بود.
او دختر بنجامین گوگنهایم، سرمایهدار آمریکایی بود که در سال ۱۹۱۲ در سانحه غرق شدن کشتی تایتانیک جان باخت.
عموی او، سولومون آر. گوگنهایم، بنیانگذار بنیاد گوگنهایم و موزه مشهور گوگنهایم نیویورک بود.
با این حال، پگی مسیر مستقلی را برگزید.
او مجموعه شخصی خود را در ونیز شکل داد و پس از مرگش، خانه و مجموعه آثارش به Peggy Guggenheim Collection تبدیل شد؛ موزهای که امروز یکی از مهمترین مراکز هنر مدرن جهان است.
جالب آنکه این موزه اکنون نیز زیر نظر بنیاد سولومون آر. گوگنهایم اداره میشود و در کنار موزههای نیویورک و بیلبائو، بخشی از شبکه جهانی گوگنهایم به شمار میآید.

جعبه اسناد پگی گوگنهایم
سند تاریخی
افتتاح گالری Art of This Century در سال ۱۹۴۲ و امضای قرارداد حمایتی با جکسون پولاک در سال ۱۹۴۳؛ قراردادی که پرداخت ماهانه برای خلق اثر را تضمین میکرد و یکی از مهمترین نمونههای حمایت حرفهای از یک هنرمند جوان در تاریخ بازار هنر به شمار میرود.
نوآوری
پگی با بهرهگیری از مشاوره مارسل دوشان، شبکهای از هنرمندان، منتقدان، موزهها و مجموعهداران را به هم پیوند زد و با سرمایهگذاری بلندمدت بر استعدادهای ناشناخته، مفهوم «سرمایهگذاری خطرپذیر» را وارد بازار هنر کرد.
نتیجه
جکسون پولاک از هنرمندی گمنام به چهره شاخص اکسپرسیونیسم انتزاعی تبدیل شد و نیویورک به تدریج جای پاریس را به عنوان مرکز هنر مدرن جهان گرفت.
میراث
مجموعه Peggy Guggenheim Collection امروز یکی از مهمترین موزههای هنر مدرن جهان است و نام پگی گوگنهایم به عنوان یکی از اثرگذارترین بازارسازان و حامیان هنر قرن بیستم در تاریخ ثبت شده است.
