وقتی نقاشی مسعود عربشاهی ایزوگام سقف اتاق کارگران شد!/ دیوار نگاره پارک طالقانی تراژدی بزرگ تر/ ۲۵ شهریور و نقاش بزرگ تمدنی
از مجلس شورای ملی سابق به من تلفن زدند که یک اثرتان را یافتهایم.» او به همراه مجید شافعی به ساختمانی نزدیک مجلس رفت؛ خانهای مصادرهشده که به انباری مملو از شیشه، زباله و خاکروبه تبدیل شده بود. «کوهی به ارتفاع هفت، هشت متر خاکروبه روی هم بود.» یکی از تابلوها از زیر این توده زباله بیرون کشیده شد. اما بخش دردناک ماجرا هنوز باقی مانده بود: «میخواهم بگویم دو تا از این تابلوها را قیراندود کرده و برای سقف کارگران استفاده کردهاند.» عربشاهی میگوید سه لته از آثارش را بهعنوان ایزوگام اتاق کارگران استفاده کرده بودند.
ایران آرت : آزاده جعفریان : ۲۵ شهریور سالروز درگذشت مسعود عربشاهی، یکی از مهمترین چهرههای نقاشی و مجسمهسازی نوگرای ایران است؛ هنرمندی که از دل میراث تصویری ایران و بینالنهرین، جهانی شخصی، انتزاعی و معاصر آفرید. اما بخشی از آثار او سرنوشتی تراژیک پیدا کردند: برخی در انبارهای مجلس شورای ملی سابق مدفون شدند و برخی دیگر، بیآنکه کسی بداند چه هستند، به جای ایزوگام سقف اتاق کارگران مورد استفاده قرار گرفتند.
مسعود عربشاهی ۱۹ شهریور ۱۳۱۴ در تهران به دنیا آمد و ۲۵ شهریور ۱۳۹۸ در ۸۴ سالگی درگذشت.
او از هنرمندان نسل مهمی بود که در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تلاش کردند زبان هنر مدرن را با حافظه تاریخی و فرهنگی ایران پیوند دهند؛ نسلی که نامهایی چون منصور قندریز، فرامرز پیلآرام، صادق تبریزی، مارکو گریگوریان و بسیاری دیگر را در خود جای داده بود.
اما عربشاهی، با وجود نزدیکی به جریان سقاخانه، مسیر مستقلی را دنبال کرد. برخلاف بسیاری از هنرمندان این جریان که به خوشنویسی، عناصر مذهبی و اشیای آیینی فرهنگ عامه توجه داشتند، او به گذشتهای بسیار دورتر رفت: به تمدنهای سومر، آشور، بابل، ایلام، هخامنشیان و مفرغهای لرستان.
نتیجه این جستوجو، هنری بود که در آن نشانههای باستانی دیگر صرفاً موضوع نقاشی نبودند؛ بلکه به مصالح ساختن یک زبان بصری جدید تبدیل شدند.

_از هنرستان تا کشف جهان باستان
علاقه مسعود عربشاهی به هنر از سالهای نوجوانی آغاز شد. او پیش از ورود به هنرستان، نزد محمود اولیا، از شاگردان کمالالملک، اصول طراحی و نقاشی را آموخت. سپس در فاصله سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۷ در هنرستان هنرهای زیبای پسران تهران تحصیل کرد.
در این دوره، همکلاسیهای او منصور قندریز، فرامرز پیلآرام و صادق تبریزی بودند؛ هنرمندانی که بعدها هر یک در شکلگیری هنر نوگرای ایران نقشی تعیینکننده ایفا کردند.
شکوه ریاضی، از استادان تأثیرگذار آن دوره، نیز نقشی مهم در شکلگیری نگاه هنری این نسل داشت.
اما آنچه عربشاهی را از بسیاری از همنسلانش متمایز کرد، علاقه عمیق او به مطالعه مستقیم آثار تمدنهای باستانی بود. او در موزهها از روی اشیای تاریخی طراحی میکرد و بهطور ویژه به مفرغهای لرستان، هنر ایلام، سومر و آشور توجه نشان میداد.
این علاقه بعدها نه به یک دوره گذرا، بلکه به ستون اصلی تمام زندگی هنری او تبدیل شد.
خودش در گفتوگویی که در سالهای پایانی عمر منتشر شد، درباره این دلبستگی میگوید:
«این کارها، ماحصل سالها جستوجو و کنکاش است؛ سالهایی که تحت تأثیر کسی نبودم و حتی سعی میکردم کتابی باز نکنم و تصویری نبینم.»
او در ادامه تأکید میکند که آنقدر با نقوش و آثار تمدنهای باستانی کار کرده که تمام جزئیات آنها در ذهنش ثبت شده است:
«تمام موجودات، اسبها، حرکتها همه در ذهنم هست و چیزی نیست که از جایی تقلید و کپی کرده باشم.»
این جمله شاید یکی از کلیدیترین توضیحات برای فهم آثار عربشاهی باشد. او هرگز قصد بازسازی گذشته را نداشت؛ بلکه گذشته را آنچنان درونی کرده بود که عناصر تاریخی در آثارش به زبان شخصی خودش تبدیل شده بودند.

_ دوره نخست: کشف نشانههای باستانی و شکلگیری زبان شخصی
در اوایل دهه ۱۳۴۰، آثار عربشاهی هنوز در حال شکلگیری بودند. او به نقشوارههای باستانی، نمادهای حیوانی، پیکرههای اسطورهای، خطوط هندسی و نشانههای رمزی علاقه نشان میداد.
در این دوره، تأثیر هنر سومری، آشوری و مفرغهای لرستان در آثار او آشکارتر است. اما این تأثیر، تقلید از اشکال تاریخی نبود؛ عربشاهی آنها را تجزیه میکرد، ساده میکرد و در ترکیببندیهای مدرن قرار میداد.
در آثار این دوره میتوان رگههایی از آنچه بعدها به زبان بصری تثبیتشده او تبدیل شد مشاهده کرد: فرمهای هندسی، دایرهها، مربعها، خطوط شکسته، موجودات اسطورهای و نشانههایی که میان تصویر و رمز حرکت میکنند.
موزه جهاننما نیز در معرفی آثار عربشاهی تأکید کرده است که دو فرم اصلی در آثار او، «رمزهای چهارگوش و دایره» هستند. این فرمها در نقاشیهای او صرفاً عناصر تزئینی نیستند؛ بلکه ساختارهایی برای سامان دادن به جهان تصویریاند.

_ عربشاهی و سقاخانه؛ هنرمندی که از کلیشههای سقاخانه عبور کرد
مسعود عربشاهی معمولاً در شمار هنرمندان وابسته به جریان سقاخانه قرار میگیرد، اما این نسبت نیازمند دقت است.
او در ابتدای دهه ۱۳۴۰، از نظر دغدغه بازخوانی میراث فرهنگی و پیوند سنت با مدرنیسم، با جریان سقاخانه نزدیکی داشت. با این حال، برخلاف بسیاری از هنرمندان آن جریان، به عناصر مذهبی عامیانه، خوشنویسی سنتی یا اشیای آیینی متداول توجه چندانی نشان نداد.
در معرفی آثار او در موزه جهاننما آمده است:
«در جمع هنرمندان سقاخانه او تنها کسی بود که از خط و نقاشیهای مذهبی کلیشهای استفاده نکرده است.»
این تفاوت، برای فهم جایگاه عربشاهی اهمیت دارد. او به جای آنکه گذشته را از سطح فرهنگ روزمره و نشانههای آشنا جستوجو کند، به لایههای عمیقتر تاریخ ایران و بینالنهرین رفت؛ به جایی که تصویر، اسطوره، معماری و جهانبینی درهمتنیده بودند.

_ از نقاشی تا معماری؛ ورود به جهان نقشبرجستهها
عربشاهی پس از هنرستان، در هنرکده هنرهای تزیینی تحصیل کرد؛ دانشگاهی که بعدها به دانشگاه هنر تهران تبدیل شد.
او در کنار نقاشی و مجسمهسازی، معماری داخلی خواند و در سال ۱۳۴۷ با مدرک فوقلیسانس معماری داخلی فارغالتحصیل شد.
این تحصیلات در ادامه فعالیت حرفهای او اهمیت زیادی پیدا کرد. عربشاهی از جمله هنرمندانی بود که نقاشی را تنها محدود به بوم نمیدید. او به دیوار، معماری، حجم، مصالح و فضای شهری نیز بهعنوان بخشی از تجربه هنری نگاه میکرد.
از سال ۱۳۴۰ به تجربه در زمینه نقشبرجسته با موادی مانند گچ و فلز پرداخت. در آثار او، نقوش باستانی، حیوانات اسطورهای، پیکرههای نمادین و فرمهای هندسی، از سطح بوم عبور کردند و به فضای معماری راه یافتند.
این رویکرد، یکی از مهمترین ویژگیهای عربشاهی بود: او هنرمندی بود که میخواست اثرش نه فقط دیده شود، بلکه در فضا حضور پیدا کند.

_نقشبرجستههای عظیم؛ وقتی هنر از قاب بیرون آمد
مسعود عربشاهی در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به یکی از شناختهشدهترین هنرمندان اجرای آثار بزرگمقیاس تبدیل شد.
در سال ۱۳۴۸ کار بر روی یکی از مهمترین پروژههای او آغاز شد: طراحی و اجرای نقشبرجسته سفالی برای سالن همایشهای جمعیت شیر و خورشید در میدان ارگ تهران.
این اثر نزدیک به ۶۰۰ متر مربع وسعت داشت.
او در گفتوگوی خود درباره این پروژه گفته است:
«من آنقدر روی اینها کار کردهام و این آثار ملکه ذهنم شده که تمام جزءبهجزء آنها را میدانم.»
عربشاهی همچنین در طراحی سردر ساختمان اتاق صنایع و معادن در سال ۱۳۴۹ و دیوارهنقشهای مرکز مدیریت صنعتی در سال ۱۳۵۱ مشارکت داشت.
در سال ۱۳۵۱ نیز مجسمهای برنزی برای پارک خزانه ساخت که متأسفانه بعدها ناپدید شد.
این آثار نشان میدهند که عربشاهی صرفاً یک نقاش استودیویی نبود. او در مقیاس معماری و شهری فکر میکرد و توانایی تبدیل زبان نقاشی به حجم و ساختار را داشت.

_ "نور و گیاه" ؛ مجموعهای که به ایزوگام تبدیل شد
اما شاید تلخترین فصل زندگی هنری مسعود عربشاهی، سرنوشت مجموعهای باشد که زمانی بر دیوارهای مجلس شورای ملی سابق نصب شده بود.
این مجموعه شامل شش تابلو با عنوان «نور و گیاه» بود که عربشاهی در دوران دانشجویی خلق کرده بود.
تابلوهایی بزرگ که برای فضای داخلی مجلس طراحی شده بودند و زمانی در سالن ناهارخوری آن ساختمان، بر دیوار نصب شده بودند.
اما سالها بعد، هنگامی که ساختمان به انبار و محل نگهداری وسایل فرسوده تبدیل شده بود، سرنوشت دیگری پیدا کردند.
عربشاهی در گفتوگویی با روزنامه شرق، که در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز بازنشر شده، خاطره این اتفاق را چنین روایت میکند:
«از مجلس شورای ملی سابق به من تلفن زدند که یک اثرتان را یافتهایم.»
او به همراه مجید شافعی به ساختمانی نزدیک مجلس رفت؛ خانهای مصادرهشده که به انباری مملو از شیشه، زباله و خاکروبه تبدیل شده بود.
«کوهی به ارتفاع هفت، هشت متر خاکروبه روی هم بود.»
یکی از تابلوها از زیر این توده زباله بیرون کشیده شد.
اما بخش دردناک ماجرا هنوز باقی مانده بود:
«میخواهم بگویم دو تا از این تابلوها را قیراندود کرده و برای سقف کارگران استفاده کردهاند.»
عربشاهی میگوید سه لته از آثارش را بهعنوان ایزوگام اتاق کارگران استفاده کرده بودند.
مجید شافعی، که همراه او بود، از شدت تأثر به گریه افتاده بود.
عربشاهی بعدها درباره این اتفاق گفت:
«من جزء معدود آدمهایی هستم که میتواند این اتفاقات را تحمل کند. هر کسی نمیتواند تحمل کند چنین بلایی سر تابلوهایش بیاورند.»
این روایت، به یکی از نمادینترین داستانهای تاریخ هنر معاصر ایران تبدیل شده است؛ داستانی درباره اینکه چگونه آثار یک هنرمند مهم، که زمانی بخشی از فضای رسمی و فرهنگی کشور بودند، میتوانند در فاصله چند دهه به زبالهدان تاریخ سپرده شوند.
در گزارشی درباره این اتفاق نیز آمده بود که از شش تابلو، پنج اثر تخریب شده بودند.

_ پارک طالقانی؛ تراژدی دوم
سرنوشت آثار عربشاهی تنها به تابلوهای مجلس محدود نشد.
یکی از بزرگترین پروژههای او، نقشبرجستهای بتنی به وسعت حدود ۳۰۰ متر مربع بود که برای پارک طالقانی در بزرگراه حقانی تهران طراحی و اجرا شد.
این پروژه از نظر فنی نیز تجربهای کمسابقه بود. عربشاهی برای اجرای آن با قالبگیری بتن اکسپوز روی دیوار کار کرد؛ روشی که در آن زمان در ایران تجربه گستردهای نداشت.
او در مصاحبه خود توضیح میدهد:
«زمان شروع این پروژه همه میگفتند ما کسی را در ایران نداریم که بتواند بتن اکسپوز روی دیوار کار کند.»
او برای یافتن قالبگیری که توانایی اجرای چنین پروژهای را داشته باشد، حتی به تبریز رفت و یک استادکار را همراه پسر نوجوانش پیدا کرد.
اما چند سال بعد، بخشهایی از اثر از دیوار فاصله گرفت.
عطا امیدوار، که از این اثر عکاسی کرده بود، به عربشاهی اطلاع داد که بخشی از کار در حال جدا شدن است.
عربشاهی میگوید:
«یک بدنه که پنج متر طول داشت، به اندازه پنج سانتیمتر از دیوار فاصله گرفته بود.»
اما به جای مرمت و حفاظت، بخشهایی از اثر کنده شد.
او با تلخی روایت میکند:
«سه متر از کار را کندهاند؛ کاری که با این سختی نصب کرده بودیم.»
و در نهایت:
«کاری را که ۳۰۰ مترمربع بود کندند و دور ریختند.»
وقتی سالها بعد مسئولان شهری از او خواستند اثر را دوباره احیا کند، پاسخ او روشن بود:
«اگر ۱۰ میلیارد هم بدهید دیگر نمیتوانم این کار را انجام دهم.»
این جمله فقط درباره هزینه نیست؛ درباره غیرقابل بازسازی بودن یک تجربه هنری است. یک اثر بزرگمقیاس، حاصل سالها طراحی، اجرا، دانش فنی و همکاری استادکاران، چیزی نیست که بتوان آن را مانند یک دیوار معمولی دوباره ساخت.

_ دوره دوم: از اسطوره و تاریخ به فضای کیهانی
یکی از مهمترین تحولات زبان هنری عربشاهی، در دهههای بعدی رخ داد.
در حالی که آثار اولیه او بیشتر به نقشمایههای سومری، آشوری، ایلامی و لرستانی نزدیک بودند، بهتدریج جهان تصویریاش از زمین و تاریخ به سوی فضا، کیهان و ساختارهای نجومی حرکت کرد.
این تحول تا حد زیادی با سفر او به فرانسه و سپس آمریکا مرتبط بود.
عربشاهی در فاصله سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ مدتی در فرانسه زندگی کرد و سپس تا سال ۱۳۷۱ در آمریکا اقامت داشت.
خودش درباره تأثیر مهاجرت بر تجربه هنریاش گفته است:
«از خارج از کشور خیلی تجربه آموختهام؛ چون اینجا برای من خیلی محدودیت بود. مهاجرت دیدگاه من را باز کرد که میتوانم با چه متریالهایی کار کنم.»
او در ادامه به تجربه کار با فلز برنج اشاره میکند؛ متریالی که در ایران بهراحتی در اختیارش نبود.
این دوره برای عربشاهی تنها یک تغییر جغرافیایی نبود. مواجهه با موزهها، هنر مدرن غرب، فناوریهای جدید و مواد و مصالح متنوع، امکانهای تازهای برای ساختن اثر در اختیار او قرار داد.
در نقاشیهای این دوره، عناصر فضایی و نجومی پررنگتر شدند. خطوط هندسی، مدارها، دایرههای کیهانی و ساختارهایی که یادآور نقشههای نجومی و معماریهای ناشناختهاند، جای بیشتری در آثار او پیدا کردند.
با این حال، گذشته تاریخی هرگز از آثار او حذف نشد.
او در همان گفتوگو تأکید میکند:
«زیر بنا همان است و هنوز وقتی کار میکنم، آن کارهاست که به من شکل میدهد. کارهای من جدا از آنها نیستند.»
این جمله شاید بهترین توضیح برای تحول آثار عربشاهی باشد. او از تاریخ عبور نکرد؛ بلکه تاریخ را به کیهان برد.
_دوره سوم: نقاشیهای انتزاعی، هندسه و جهانهای نامکشوف
در آثار متأخر عربشاهی، دیگر نمیتوان بهسادگی یک روایت تاریخی مشخص پیدا کرد.
نشانهها آزادتر میشوند، فرمها پیچیدهتر و فضاها انتزاعیتر میشوند. مربعها، دایرهها، خطوط شکسته و ساختارهای معماری در کنار رنگهای تیره، طلایی، خاکستری و گاه رنگهای درخشان، فضایی رازآلود ایجاد میکنند.
این آثار بیش از آنکه چیزی را روایت کنند، مخاطب را به مواجهه با یک جهان ناشناخته دعوت میکنند.
موزه جهاننما در تحلیل آثار او بر پنج ویژگی تأکید کرده است:
ریشه داشتن آثار در گذشته تاریخی؛
ذهنگرا بودن هنرمند؛
اندیشهورزی در هنر ایرانی؛
اهمیت عامل فضا؛
و پیوند همزمان گذشته تاریخی با معاصریت.
این ویژگیها بهخوبی نشان میدهند که چرا آثار عربشاهی را نمیتوان صرفاً در دسته نقاشیهای «الهامگرفته از ایران باستان» قرار داد.
او به دنبال بازسازی گذشته نبود؛ بلکه تلاش میکرد نوعی تجربه ذهنی از تاریخ، زمان و هستی بسازد.

_ مربع، دایره و ماندالا؛ معماری درونی آثار عربشاهی
یکی از عناصر تکرارشونده در آثار مسعود عربشاهی، حضور فرمهای دایرهای و چهارگوش است.
در بسیاری از آثار او، دایرههایی که گاه یادآور مدارهای کیهانی یا ماندالا هستند، درون ساختارهای هندسی محکم قرار گرفتهاند.
این ترکیب، از نظر بصری نوعی تنش میان حرکت و سکون ایجاد میکند:
دایره، نماد حرکت، چرخه و بینهایت است؛ مربع، نماد نظم، ساختار و جهان مادی.
در نقاشیهای عربشاهی، این دو فرم اغلب در گفتوگویی دائمی با یکدیگر قرار دارند.
میتوان این آثار را نوعی معماری ذهنی دانست؛ معماریای که در آن عناصر تاریخی، اسطورهای و کیهانی در یک ساختار انتزاعی سامان مییابند.
این ویژگی، با روحیه شخصی عربشاهی نیز بیارتباط نیست. او هنرمندی منزوی و اهل خلوت بود؛ کسی که سالها با نقاشی و مطالعه تاریخ زندگی کرد.
_ عربشاهی: هنرمند نباید وابسته به یک چارچوب باشد
یکی از مهمترین گفتارهای عربشاهی درباره نگاهش به هنر، در همان مصاحبه سالهای پایانی عمر بیان شده است.
وقتی از او پرسیدند چرا آثارش برخلاف برخی همنسلانش به مکان و زمان مشخصی وابسته نیستند، پاسخ داد:
«اصولاً یک آرتیست که این کار را انجام میدهد، نباید وابسته به یک چارچوب باشد.»
او ادامه میدهد:
«وقتی شما کار میکنید میتوانید فکر کنید کارتان متعلق به ایران است که یککادره میشود، اما میتواند برای تمام دنیا اثر خودش را بروز بدهد و نیازی ندارد به زمانی خاص محدود شود.»
این نگاه، برای فهم جایگاه عربشاهی در هنر معاصر ایران اهمیت بسیاری دارد.
او از تاریخ ایران الهام میگرفت، اما نمیخواست آثارش در چارچوب یک هویت ملی محدود باقی بمانند.
به همین دلیل، جهان آثارش همزمان ایرانی و جهانی است؛ تاریخی و معاصر؛ شرقی و کیهانی.

_«اوستا از دیدگاه هنر نو»؛ بازخوانی اسطوره در زبان مدرن
در دهه ۱۳۵۰، عربشاهی با همکاری فیروز شیروانلو کتاب «اوستا از دیدگاه هنر نو» را منتشر کرد.
در این مجموعه بیش از ۸۰ نقاشی از او گردآوری شده بود و قطعاتی از اوستا در پایین تصاویر قرار داشت.
کتاب به سه زبان فارسی، انگلیسی و فرانسه منتشر شد.
این پروژه نشاندهنده علاقه عمیق عربشاهی به پیوند هنر تصویری و متون کهن ایرانی بود.
او به دنبال تصویرسازی مستقیم از اسطورهها نبود؛ بلکه میخواست از ظرفیت ذهنی، نمادین و فلسفی آنها برای ساختن زبان بصری جدید استفاده کند.
_ گروه آزاد نقاشان و مجسمهسازان؛ تجربهای برای استقلال هنر
مسعود عربشاهی در دهه ۱۳۵۰ همراه با هنرمندانی چون مارکو گریگوریان، فرامرز پیلآرام، سیراک ملکوتیان، غلامحسین نامی، مرتضی ممیز و دیگران در شکلگیری «گروه آزاد نقاشان و مجسمهسازان» نقش داشت.
این گروه در فاصله سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ نمایشگاههایی در ایران و خارج از کشور برگزار کرد.
نمایشگاههایی با عنوانهایی چون «آبی» و «گنج و گستره» بخشی از تلاش این نسل برای ایجاد فضای مستقل و حرفهای برای هنر معاصر ایران بود.
عربشاهی در کنار فعالیتهای فردی خود، در این تجربه جمعی نیز حضور داشت؛ تجربهای که نشان میداد هنر مدرن ایران در آن سالها تنها به تولید اثر محدود نبود، بلکه به دنبال ساختن نهادها و شبکههای تازه برای عرضه و گفتوگو درباره هنر نیز بود.

_ بازگشت به ایران؛ ادامه مسیر در خلوت
پس از انقلاب، عربشاهی مدتی ایران را ترک کرد. ابتدا در فرانسه زندگی کرد و سپس سالهایی را در آمریکا گذراند.
در این دوران، علاوه بر نمایشگاههای مختلف، به اجرای نقشبرجسته و مجسمه نیز ادامه داد.
پس از بازگشت به ایران در دهه ۱۳۷۰، نمایشگاههایی از آثارش در گالریهایی چون سیحون، گلستان و برگ برگزار شد.
او همچنین برای بناهایی مانند تالار اجلاس سران کشورهای اسلامی، نقشبرجسته طراحی و اجرا کرد.
اما در سالهای پایانی عمر، حضورش در فضای نمایشگاهی کمتر شد. آخرین نمایشگاههای مهم او در میانه دهه ۱۳۸۰ برگزار شدند و پس از آن، بیشتر در خلوت شخصی خود به کار ادامه داد.
در گفتوگویی که در سال ۱۳۹۴ منتشر شد، خبرنگار به این گوشهنشینی اشاره میکند و آن را تا حدی مرتبط با سرنوشت تلخ آثارش و برخی بیاخلاقیهای فضای هنری میداند.
_ میراث مسعود عربشاهی؛ هنرمندی که گذشته را به آینده برد
مسعود عربشاهی را نمیتوان تنها با عنوان نقاشی با الهام از ایران باستان معرفی کرد. اما او یکی از پیچیدهترین تجربههای مدرنیسم ایرانی را نمایندگی میکند؛ تجربهای که در آن گذشته، نه بهعنوان شیئی موزهای، بلکه بهعنوان مادهای زنده برای ساختن آینده به کار گرفته شد.
اهمیت عربشاهی در این است که میان تاریخ و مدرنیته، میان اسطوره و انتزاع، میان نقاشی و معماری، پلی شخصی ساخت.
او به جای آنکه گذشته را تکرار کند، آن را بازآفرینی کرد.
اما تراژدی زندگی هنری او نیز بخشی از میراث اوست.
تابلوهایی که زمانی بر دیوارهای مجلس نصب شده بودند و بعد به زیر خاکروبه رفتند؛ نقشبرجستهای ۳۰۰ متری که با تلاش فراوان ساخته شد و بعد کنده و دور ریخته شد؛ مجسمهای برنزی که ناپدید شد؛ و آثار متعددی که سرنوشتشان همچنان نامعلوم است.
این داستانها تنها درباره مسعود عربشاهی نیستند.
آنها بخشی از تاریخ هنر مدرن ایراناند؛ تاریخی که در آن بسیاری از هنرمندان پیشگام، نه فقط برای خلق اثر، بلکه برای زنده نگه داشتن آثارشان نیز مجبور به مبارزه بودهاند.
و شاید مهمترین جمله عربشاهی درباره این سرنوشت، همان جملهای باشد که با تلخی و آرامش گفته بود:
«من جزء معدود آدمهایی هستم که میتواند این اتفاقات را تحمل کند. هر کسی نمیتواند تحمل کند چنین بلایی سر تابلوهایش بیاورند.»

مسعود عربشاهی در ۲۵ شهریور ۱۳۹۸ در بیمارستانی در تهران چشم بر جهان بست؛ اما جهانهایی که در نقاشیها و نقشبرجستههایش ساخت، همچنان میان تاریخ، اسطوره، هندسه و کیهان ادامه دارند.