کد خبر: 76655 A

پاسخ منفی ناصر حجازی به پیشنهاد جنجالی شهره صولتی / روایت جالب همسر ناصر حجازی

پاسخ منفی ناصر حجازی به پیشنهاد جنجالی شهره صولتی / روایت جالب همسر ناصر حجازی

بهناز شفیعی، همسر زنده یاد ناصر حجازی در بخشی از مصاحبه جدید خود ماجرای پاسخ منفی ناصر حجازی به پیشنهاد شهره خواننده برای شام دو نفره را روایت می کند:

صادقانه بگویید کسی بود که وقتی به ناصر حجازی نزدیک می‌شد، حسادت زنانه شما گل کند و دلخور شوید؟

من که همیشه این ریختی نبودم!

اختیار دارید!

به هرحال من هم جوان بودم، زیبا بودم و ... یادم می‌آید همیشه ناصر با یک گونی نامه طرفداران خودش به منزل می‌آمد. من نامه‌ها را تک‌تک می‌خواندم و به همه آنها جواب می‌دادم. ناصر باورش نمی‌شد و همیشه می‌پرسید از خواندن این نامه‌ها ناراحت نمی‌شوی؟ من هم می‌گفتم نه و...

راحت‌تر بگویم؟! همه اینها را گفتم که برسم به یک اسم؛ شهره! خواننده‌ای که قبل از انقلاب خیلی ناصر حجازی را دوست داشت و چند بار هم سراغش آمده بود و...

(با خنده) درست است! یک شب من داخل حیاط منزل پدری‌ام با آتیلا بودم. آتیلا یک‌ساله و بسیار بسیار (دو مرتبه تکرار می‌کند) بچه ناآرامی هم بود. من و مادرم به همراه یک خانمی که به من کمک می‌کرد، سه نفری نمی‌توانستیم آتیلا را آرام کنیم. داشتم می‌گفتم که آتیلا روی دوشم بود و در حیاط با او بازی می‌کردم که زنگ در را زدند. آن خانمی که برای ما کار می‌کرد جلو رفت و در را باز کرد. بعد نزد من آمد و گفت یک خانمی آمده جلوی در و با ناصر خان کار دارد!

شهره تازه ترانه «دختر مشرقی» را خوانده بود. من هم گفتم برو بالا (صدایی صاف می‌کند) چون ناصر طبقه بالا بود. گفتم برو صدایش کن بیاید! ناصر هم آمد و گفتم برو جلوی در «شهره» خواننده با تو کار دارد! گفت بروم چه بگویم؟! گفتم خب برو ببین چه کار دارد؟ نیم‌ساعت این پا و آن پا کرد و آخر سر گفتم که اگر نروی، خودم می‌روم و... بالاخره رفت. شهره هم با دیدن ناصر به او گفت که من خواننده‌ام و تو هم چهره معروفی هستی و می‌خواهم با هم برویم رستوران و کار خاصی هم ندارم!

ناصر گفت می‌دانی که من زن دارم؟ گفت هم می‌دانم زن داری و هم اینکه تازه بچه‌دار شدی اما کار خاصی نمی‌خواهیم انجام دهیم که... یک رستوران برویم ولی ناصر در خانه را به رویش بست و بدون خداحافظی برگشت! من از ناصر پرسیدم چرا این کار را کردی و طفلکی چیز خاصی نمی‌خواست که گفت ممکن است عکسی یا تصویری از من منتشر شود و دوست ندارم سر زبان‌ها بیفتم.

چه جوری می‌شود آخه؟! 

هم اعتماد به نفس زیادی داشتم و هم به ناصر ایمان و اعتماد زیادی داشتم. خیلی خجالتی و محجوب بود و وقتی آمد خواستگاری من حتی سرش را بلند نمی‌کرد. پدرم می‌گفت ما اصلا ندیدیم این آقا چه شکلی است؟ پسرم سرت را بلند کن دو کلام با هم صحبت کنیم. هر دو هم مرد هستیم!

ناصر حجازی شهره صولتی
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین