کد خبر: 63722 A

روایت سروش صحت از دنیای قر و قاطی:

ایران آرت: سروش صحت در اعتماد نوشت: جلوی تاکسی نشسته بودم و موبایلم را بالا و پایین می‌کردم. راننده پرسید: «خبری هست؟»

گفتم: «دنیا خیلی قاراشمیش شده همه جا شلوغ و بلبشوئه.»

راننده گفت: «یه شعر برات بخونم؟» گفتم: «حتما.»

راننده گفت: «عاقبت/ همه‌ی ما/زیر این خاک/ آرام خواهیم گرفت/ ما که روی آن/ دمی به همدیگر/ مجال آرامش ندادیم»

به راننده گفتم: «عجب شعری... شاعرش کیه؟»

راننده گفت: «خودم.» گفتم: «عالی بود.» راننده گفت: «خواهش می‌کنم.»

مدتی سکوت شد از راننده پرسیدم: «واقعا شعر مال خودتون بود؟» گفت‌:«نه.» 

گفتم :«شما که گفتید مال خودتونه.» راننده گفت: «دروغ گفتم، مال یه خانم روسه.»

راننده را نگاه کردم. راننده گفت:«دیدم دنیا قر‌و‌قاطیه گفتم بذار این شعر راهم ما بگیم، خودمون گفتیم.»

گفتم: «خودتون گفتید.» راننده خندید.

 

سروش صحت
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین