۵۳سالگی تئاتر شهر/ خبری از جشن تولد نیست
۵۳سالگی تئاتر شهر؛ اینجا خبری از جشن تولد نیست.
ایران آرت: تئاتر شهر امروزهفتم بهمن ماه ۵۳ ساله شد اما امسال این سالروز با سالهای گذشته تفاوت دارد، سه چهرهای که در این مجموعه حضور موثری داشتند، از دنیا رفتند.
به گزارش ایسنا، امسال در سالروز تاسیس مجموعه تئاترشهر یادی میکنیم از هنرمندانی که از درگذشتشان مدت زمان زیادی نمیگذرد، هنرمندانی که به تازگی از دست دادهایم؛ کسانی که در آغوش تئاتر شهر نفس کشیدند و حالا دیگر در میان ما نیستند.
این روزها اگر به مجموعه تئاتر شهر سری زده باشید و به دیوار راهروی طبقه سوم آن نگاهی انداخته باشید، قطعا با دیدن تصویر هنرمندانی که تازه از بین ما رفتهاند، غم در خانه دلتان نشسته است؛ هنرمندانی چون هادی مرزبان، شیرین یزدان بخش و بهرام بیضایی.
هادی مرزبان، کارگردان باسابقه تئاتر که نمایشهای گوناگونی را در این مجموعه اجرا کرده، حالا یکی از هنرمندانی است که عکسش در کنار عکس دیگر هنرمندان درگذشته تئاتر رخنمایی میکند.
او با اینکه جوان نبود اما سرحال و قبراق بود و حتی در آخرین روزهای زندگیاش و با وجود بیماری خاصی که بدخیم تشخیص داده شده بود، دست از تمرین نمایش «پریزاد» نکشید و همین شوق او برای زندگی، درگذشتش را برای همکاران و دوستانش، شوکهکننده کرد.
مرزبان بیشتر نمایشهای خود را در تالار اصلی این مجموعه و نیز تالار چهارسو روی صحنه برد و آخرین حضورش در تئاترشهر به اجرای نمایش «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»، برمیگردد که بهار سال ۱۴۰۱ در تالار اصلی روی صحنه رفت.
اما با درگذشت شیرین یزدانبخش یا همان خاله تئاتر، مجموعه تئاتر شهر یکی از دوستداشتنیترین مخاطبان خود را از دست داد.
شیرین یزدان بخش که خانواده تئاتری به او خاله میگفتند، از جمله تماشاگران حرفهای تئاتر کشور بود. کارمند بازنشسته دخانیات که اهل مجالس زنانه نبود و بعد از بازنشستگی، عمده وقت خود را به تماشای تئاتر و موسیقی اختصاص داد. او برای اهل تئاتر و موسیقی و سینما چهرهای شناخته شده بود؛ تماشاگری که گاه سه چهار نوبت به تماشای آثار نمایشی مینشست و همیشه با لبخندی به شیرینی نامش، با گروههای تئاتری و هنرمندانی که بسیاری از آنان را به جای فرزندان نداشته خود میپنداشت، خوش و بش میکرد.
حضور مکرر او در تئاترشهر و دیگر مجموعههای تئاتری سبب شد تا پیشنهادهای مختلفی برای بازیگری دریافت کند و سرانجام نخستین حضورش به واسطه افشین هاشمی (دیگر بازیگر و کارگردان تئاتر و سینما)، در فیلم «لطفا مزاحم نشوید» به کارگردانی محسن عبدالوهاب رقم خود؛ فیلمی که برایش سیمرغ بلورین نقش مکمل زن را به ارمغان آورد. او در ادامه در بخشی از آثار شاخص سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت و با کارگردانانی چون اصغر فرهادی، پیمان معادی، همایون اسعدیان، نیما جاویدی، محسن امیریوسفی، سعید روستایی، منیژه حکمت، بهرام توکلی، مازیار میری، بهنام بهزادی، پوریا آذربایجانی، مهدی رحمانی و ... همکاری کرد.
در یکی دو سال اخیر اما آلودگی هوای تهران، او را که دچار مشکلات تنفسی بود، خانهنشین کرد و خانواده تئاتر، کمتر مجالی برای دیدار با او در فضای تئاتر به دست میآوردند. انتشار خبر درگذشت او در روز چهارم دی ماه، با بهت و اندوه هنرمندان تئاتر و سینما همراه شد و تصویر او بر صفحه اینستاگرام بسیاری از هنرمندان نقش بست اما هنوز جامعه تئاتری و سینمایی مجالی برای سوگواری او نیافته بود که خبر درگذشت بهرام بیضایی به فاصله یک روز بعد، بار دیگر جامعه هنری و دوستداران فرهنگ و هنر را داغدار کرد.
درگذشت هنرمندی که با تلاشی مثال زدنی، شیفتهوار در جستجوی ریشههای فرهنگ و هنر ایران زمین بود، در سرزمینی فرسنگها دورتر از میهن عزیزش، اندوه و حسرت از دست دادن او را دو چندان کرد. حالا تصویر بهرام بیضایی در قابی بزرگتر از دیگر قابها بر آغوش دیوار تئاترشهر جای گرفته است؛ همان مجموعهای که او آخرین بار نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را در تالار اصلی آن به صحنه برد؛ نمایشی که اجرای عمومی آن پس از ۲۸ شب به پایان رسید و حال آنکه قرار بود این نمایش مدت زمان بیشتری مهمان تالار اصلی باشد.
پس از آن قرار شد سال ۸۶ نمایش «افرا» را در همین تالار روی صحنه بیاورد اما بازسازی نامناسب تئاترشهر، مانع این اجرا شد و بیضایی با همان صراحت همیشگیاش هشدار داد که تئاترشهر شبیه چلوکبابیها شده است!
خانواده هنرهای نمایشی از ۵ دی ماه به مدت حدود دو هفته با انتشار تصاویر و یادآوری بخشی از آثار و آموزههای او یادش را گرامی داشتند و هنوز سوگواریها و یادبودهای آنان ادامه داشت که ناآرامیهای دی ماه جامعه را تحت تاثیر قرار داد و این چنین بود که جامعه تئاتری حتی فرصتی برای برگزاری مراسمی برای یادبود خاله شیرین نیافت؛ مراسمی که قرار بود در همین مجموعه تئاترشهر برگزار شود.
حالا تئاترشهر وارد پنجاه و سومین سال فعالیت خود شده؛ در این سالها گاه روزهایی پر فروغ و گاه شبهایی بیستاره را سپری کرده است؛ زخمهای بسیاری را بر پیکر خود به نظاره نشسته اما همچنان خانه امید هنرمندان تئاتر است.