کد خبر: 77247 A

خانواده استاین؛ بازارسازی با اعتبار فرهنگی/ شنبه شب های پلاک ۲۷ خیابان فلوروس/ پرونده بازارسازان هنر ۸

خانواده استاین؛ بازارسازی با اعتبار فرهنگی/ شنبه شب های پلاک ۲۷ خیابان فلوروس/ پرونده بازارسازان هنر ۸

خانواده استاین نه گالری داشتند، نه قرارداد انحصاری بستند، نه حقوق ماهانه پرداخت کردند؛ قدرت آن‌ها در چیز دیگری بود؛ اعتبار سلیقه‌شان. در آغاز قرن بیستم، اگر تابلویی بر دیوار خانه استاین دیده می‌شد، بسیاری از مجموعه‌داران و منتقدان آن را جدی‌تر می‌گرفتند. آن‌ها بازار را با اعتبار فرهنگی ساختند، نه با قراردادهای تجاری.

ایران آرت: اگر پل دوران روئل بازار امپرسیونیسم را ساخت، اگر آمبروز وولار نخستین گالری هنر مدرن را بنیان گذاشت، اگر دانیل آنری کان‌ویلر قرارداد حرفه‌ای را وارد بازار هنر کرد، اگر پگی گوگنهایم روی آینده سرمایه‌گذاری کرد و اگر لئو کاستلی هنر آمریکا را به بازار جهانی رساند، خانواده استاین ثابت کردند که گاهی یک خانه، استمرار یک دورهمی هنری، می‌تواند بیش از یک گالری، یک موزه یا حتی یک حراج، تاریخ هنر را تغییر دهد.

استاین ها نه دلال آثار هنری بودند، نه گالری‌دار و نه مدیر برنامه هنرمندان؛ اما شاید هیچ خانواده‌ای در آغاز قرن بیستم به اندازه آنان در شکل‌گیری هنر مدرن نقش نداشت.

خانه شماره ۲۷ خیابان فلوروس (Rue de Fleurus) در پاریس، خیلی زود به مهم‌ترین نشانی هنر مدرن جهان تبدیل شد؛ جایی که پابلو پیکاسو (Pablo Picasso)، آنری ماتیس (Henri Matisse)، ژرژ براک (Georges Braque)، گیوم آپولینر (Guillaume Apollinaire)، ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)، ازرا پاوند (Ezra Pound) و ده‌ها هنرمند و نویسنده بزرگ، سال‌ها پیش از آنکه جهان آنان را بشناسد، گرد هم می‌آمدند.

 

_ یک خانواده آمریکایی در قلب پاریس

داستان از سال ۱۹۰۳ آغاز می‌شود.

سه خواهر و برادر آمریکایی، گرترود استاین (Gertrude Stein)، لئو استاین (Leo Stein) و مایکل استاین (Michael Stein)، که وارث بخشی از ثروت خانواده بودند، تصمیم گرفتند زندگی خود را در پاریس آغاز کنند. چندی بعد، سارا استاین (Sarah Stein)، همسر مایکل، نیز به آنان پیوست.

خانواده استاین بازارسازان هنر

 آن‌ها خانواده‌ای مرفه و علاقه‌مند به فرهنگ بودند و خواستند و توانستند به یکی از اثرگذارترین خانواده‌های تاریخ هنر تبدیل شدند.

آنان آگاهانه انگشت روی هنرمندان ناشناخته گذاشتند و با راهی که خود خلق کردند این هنرمندان را بالانشین مارکت هنر کردند.

خانواده استاین بازارسازان هنر

خانواده استاین بازارسازان هنر

_ دو تا هشت هزار فرانکی که تاریخ هنر را تغییر داد

یکی از جذاب‌ترین اسناد زندگی خانواده استاین، تصمیمی است که در سال ۱۹۰۴ گرفتند. هر یک از گرترود و لئو حدود ۸ هزار فرانک از دارایی خانوادگی در اختیار داشتند. در آن روزگار، بسیاری این پول را صرف خرید خانه، سهام یا اوراق قرضه می‌کردند. اما گرترود و لئو تصمیم دیگری گرفتند.

آن‌ها گفتند: "به جای سرمایه‌گذاری در بازارهای مالی، روی هنر سرمایه‌گذاری می‌کنیم."

این تصمیم، سرآغاز یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های هنر مدرن جهان شد.

نخستین خریدهای آنان از گالری آمبروز وولار (Ambroise Vollard) انجام شد. آثاری از: پل سزان (Paul Cézanne)، پل گوگن (Paul Gauguin) و پیر اوگوست رنوار (Pierre-Auguste Renoir) بر دیوار خانه‌شان نشست.

آن روزها هنوز کمتر کسی تصور می‌کرد که سزان، بنیان‌گذار هنر مدرن شناخته شود.

 

_ نخستین خریدی که همه را شگفت‌زده کرد

پاییز ۱۹۰۵، پاریس شاهد یکی از جنجالی‌ترین نمایشگاه‌های تاریخ هنر بود.

نمایشگاه سالن پاییز (Salon d'Automne).

در یکی از سالن‌ها، منتقدان با تمسخر درباره گروهی از نقاشان جوان می‌نوشتند: "وحشی‌ها!"  همین واژه، بعدها نام جنبش فوویسم (Fauvism) شد. در میان آثار، تابلویی قرار داشت که بیش از همه مورد حمله قرار گرفت:

«زن با کلاه» (Woman with a Hat) اثر آنری ماتیس. رنگ‌های غیرطبیعی، قلم‌گذاری جسورانه و بی‌اعتنایی به قواعد کلاسیک، بسیاری را خشمگین کرده بود. اما لئو استاین، برخلاف منتقدان، ساعت‌ها مقابل تابلو ایستاد. او چند بار به نمایشگاه بازگشت. سرانجام، همراه با گرترود، تصمیم گرفت اثر را بخرد.

بهای این تابلو حدود ۵۰۰ فرانک بود؛ مبلغی که در آن زمان برای اثری از یک نقاش ناشناس، جسورانه به نظر می‌رسید.

سال‌ها بعد، خود ماتیس اعتراف کرد که این خرید، یکی از نخستین دلگرمی‌های واقعی زندگی حرفه‌ای او بود.

تابلوی زن با کلاه آنری ماتیس

_ ماجرای جالب خرید اثر زن با کلاه ماتیس

تابلوی «زن با کلاه» در سالن پاییز ۱۹۰۵ با قیمت ۵۰۰ فرانک عرضه شد.

اما یک نکته جذاب وجود دارد:

گرترود استاین بعدها نوشت که آن‌ها ابتدا ۴۰۰ فرانک پیشنهاد دادند.

نامه‌ای از ماتیس که بعدها پیدا شد نشان می‌دهد او پیشنهاد ۳۰۰ فرانکی یک گالری را رد کرده بود و حاضر نبود کمتر از ۴۵۰ فرانک بفروشد.

برخی اسناد می‌گویند معامله نهایی با ۴۰۰ فرانک انجام شد.

اما بیشتر منابع موزه‌ای و پژوهشی همچنان ۵۰۰ فرانک را قیمت رسمی خرید می‌دانند.

آنری ماتیس سال‌ها بعد درباره اهمیت فروش تابلوی «زن با کلاه» گفت: "خرید خانواده استاین، در زمانی که همه به آثارم می‌خندیدند، نخستین دلگرمی واقعی زندگی حرفه‌ای من بود."

اما این ۵۰۰ فرانک چه ارزشی داشت؟

یک پژوهش تاریخی نقل می‌کند: ۵۰۰ فرانک، تقریباً معادل هزینه خرید لباس زمستانی برای دختر ماتیس بود. یعنی این خرید فقط یک معامله نبود؛ در عمل به ادامه زندگی خانواده ماتیس کمک کرد.

 

_ دیدار با نابغه‌ای ۲۴ ساله

چند ماه بعد، لئو استاین به کارگاه نقاش جوان اسپانیایی رفت. نام او پابلو پیکاسو بود.

در آن زمان گرترود استاین ۳۱ ساله، لئو استاین ۳۵ ساله و  پابلو پیکاسو ۲۴ ساله بود.

پیکاسو هنوز به شهرت نرسیده بود. بسیاری از تابلوهایش فروش نمی‌رفت.

پابلو پیکاسو خانواده استاین

اما لئو پس از دیدن آثار او، جمله‌ای نوشت که امروز یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخ هنر به شمار می‌رود: "ما اخیراً آثاری از هنرمندی جوان به نام پیکاسو خریده‌ایم؛ به گمان من، او نابغه‌ای بزرگ است."

این جمله، سال‌ها پیش از آن نوشته شد که جهان، پیکاسو را به عنوان بزرگ‌ترین هنرمند قرن بیستم بشناسد.

 

_ خانه‌ای که از موزه‌ها جلوتر بود

در فاصله سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴، خانه خانواده استاین به مکانی تبدیل شد که بسیاری از شاهکارهای هنر مدرن، پیش از ورود به موزه‌ها، بر دیوارهای آن دیده می‌شد.

در اتاق‌های این خانه، آثار: ماتیس، پیکاسو، سزان، گوگن و  رنوار در کنار هم نصب شده بودند.

در آن روزگار، هیچ موزه‌ای در جهان چنین مجموعه‌ای نداشت.

به همین دلیل، بسیاری از مورخان هنر معتقدند که خانه خانواده استاین، نخستین «موزه غیررسمی هنر مدرن» جهان بود.

خانواده استاین بازارسازان هنر

_ شنبه‌شب‌هایی که هنر مدرن را ساخت

اگر امروز کسی بخواهد مهم‌ترین نشانی هنر مدرن جهان را در آغاز قرن بیستم پیدا کند، شاید به موزه لوور یا سالن پاییز فکر کند؛ اما بسیاری از مورخان هنر، آدرس دیگری را پیشنهاد می‌کنند: شماره ۲۷ خیابان فلوروس (27 Rue de Fleurus)، پاریس.

خانه استاین بازارسازان هنر

هر شنبه شب، درهای این خانه به روی هنرمندان، نویسندگان، شاعران، مجموعه‌داران و منتقدان باز می‌شد. این گردهمایی‌ها بعدها با عنوان Saturday Evenings یا شنبه‌شب‌های استاین شهرت یافت؛ جلساتی که بسیاری معتقدند بیش از هر نمایشگاه یا آکادمی، بر مسیر هنر قرن بیستم اثر گذاشت. روی دیوارهای خانه، تابلوهایی دیده می‌شد که هنوز موزه‌ها حاضر به خریدشان نبودند؛ اما چند سال بعد، همان آثار به شاهکارهای تاریخ هنر تبدیل شدند.

 

_ نخستین دیدار دو غول هنر قرن بیستم

یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که در خانه استاین رخ داد، آشنایی دو هنرمندی بود که بعدها مسیر هنر مدرن را تغییر دادند:

آنری ماتیس و پابلو پیکاسو.

پیش از آن، هر دو یکدیگر را می‌شناختند، اما ارتباط نزدیکی نداشتند. خانواده استاین، به‌ویژه گرترود استاین، فضایی فراهم کردند که این دو بارها آثار یکدیگر را ببینند، درباره نقاشی بحث کنند و وارد رقابتی شوند که تا پایان عمر ادامه یافت.

پابلو پیکاسو خانواده استاین

سال‌ها بعد، ماتیس درباره این رقابت گفت: " هیچ‌کس به اندازه پیکاسو مرا وادار به کار نکرد... فقط یک نفر بود که می‌توانست مرا نگران کند؛ پیکاسو.»

و پیکاسو نیز بارها اعتراف کرد که تنها رقیب واقعی‌اش ماتیس بوده است.

بسیاری از تاریخ‌نگاران هنر معتقدند اگر خانه استاین نبود، شاید این رقابت تاریخی نیز هرگز چنین شکل نمی‌گرفت.

 

_ نود جلسه برای یک پرتره

در سال ۱۹۰۵، پیکاسو تصمیم گرفت پرتره‌ای از گرترود استاین بکشد.

آن روزها پیکاسو هنوز در دوره رز (Rose Period) قرار داشت و هنوز به کوبیسم نرسیده بود.

گرترود با حوصله‌ای مثال‌زدنی، بارها مقابل او نشست. بر اساس روایت‌های تاریخی، حدود ۸۰ تا ۹۰ جلسه برای این پرتره برگزار شد.اما هرچه پیکاسو پیش می‌رفت، بیشتر احساس می‌کرد چهره گرترود را نمی‌تواند به پایان برساند. سرانجام، با ناامیدی، کار را متوقف کرد.

پابلو پیکاسو پرتره گرترود استاین

چند ماه بعد، پس از سفر به اسپانیا و دیدن مجسمه‌های ایبری، دوباره به تابلو بازگشت. این بار، بدون حضور گرترود، چهره را کاملاً از نو کشید.

وقتی یکی از دوستان گفت: "این پرتره اصلاً شبیه گرترود نیست."

پیکاسو پاسخ داد:

" نگران نباشید؛ روزی خودش شبیه این پرتره خواهد شد."

این جمله، امروز یکی از مشهورترین نقل‌قول‌های تاریخ هنر است.

پرتره گرترود استاین اکنون در موزه هنر متروپولیتن نیویورک (Metropolitan Museum of Art) نگهداری می‌شود و بسیاری آن را پلی میان دوره رز و آغاز کوبیسم می‌دانند.

خانواده استاین بازارسازان هنر

_ خانه‌ای که آزمایشگاه هنر مدرن شد

شنبه‌شب‌های خیابان فلوروس فقط مهمانی نبود. اینجا، هنرمندان تازه‌ترین آثار خود را می‌آوردند. تابلوها روی دیوار جابه‌جا می‌شدند. ساعت‌ها درباره رنگ، فرم، نور، حجم و آینده نقاشی بحث می‌شد.

گاهی یک اثر تازه، تمام فضای خانه را تحت تأثیر قرار می‌داد.

خانه استاین بازارسازان هنر

در این جلسات، چهره‌هایی مانند: گیوم آپولینر (Guillaume Apollinaire) ژرژ براک (Georges Braque) آندره درن (André Derain) فرناند لژه (Fernand Léger) نیز حضور پیدا می‌کردند. چند سال بعد، نویسندگانی مانند: ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)، ازرا پاوند (Ezra Pound) نیز از مهمانان دائمی این خانه شدند.

همینگوی بعدها نوشت که ورود به خانه گرترود استاین، مانند ورود به آینده هنر بود.

 

_ وقتی مجموعه‌دار، منتقد هم بود

گرترود استاین فقط آثار هنری نمی‌خرید، او ساعت‌ها با هنرمندان گفت‌وگو می‌کرد، درباره آثارشان نظر می‌داد، به آنان اعتمادبه‌نفس می‌بخشید. بسیاری از هنرمندان جوان، نخستین مخاطب جدی آثار خود را نه در موزه‌ها و نه در گالری‌ها، بلکه در خانه استاین پیدا کردند. از این نظر، خانواده استاین فقط مجموعه‌دار نبودند؛ آنان به نوعی نخستین شبکه‌سازان هنر مدرن بودند.

 

_ پیکاسو و ماتیس؛ دو قهرمان، یک خانه

نکته شگفت‌انگیز اینجاست که خانواده استاین هرگز میان ماتیس و پیکاسو یکی را انتخاب نکردند. در حالی که بسیاری از مجموعه‌داران طرفدار یکی از این دو بودند، استاین‌ها آثار هر دو را خریدند. این تصمیم، بعدها اهمیت تاریخی پیدا کرد. زیرا امروز تقریباً همه مورخان هنر معتقدند که تاریخ هنر قرن بیستم، بدون گفت‌وگوی دائمی میان این دو هنرمند قابل تصور نیست. و یکی از مهم‌ترین مکان‌های این گفت‌وگو، همان خانه‌ای بود که خانواده استاین ساخته بودند.

 

_ شکافی که یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های هنر مدرن را دو نیم کرد

خانه شماره ۲۷ خیابان فلوروس سال‌ها مرکز هنر مدرن بود، اما این دوران برای همیشه ادامه نیافت.

در حدود سال ۱۹۱۳ اختلاف‌های فکری میان گرترود استاین و لئو استاین آشکار شد و در سال ۱۹۱۴، هم‌زمان با آغاز جنگ جهانی اول، آن دو تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند و مجموعه هنری خود را تقسیم کنند. اما اختلاف آن‌ها فقط یک اختلاف خانوادگی نبود؛ دو نگاه متفاوت به آینده هنر بود.

لئو استاین

لئو بیش از هر چیز شیفته آنری ماتیس بود. او اعتقاد داشت ماتیس بزرگ‌ترین نقاش نسل خود است و آینده نقاشی از مسیر او خواهد گذشت.

لئو استاین

در مقابل، گرترود هر روز بیشتر به پابلو پیکاسو نزدیک می‌شد. او معتقد بود پیکاسو زبان تازه‌ای برای هنر قرن بیستم خلق کرده است.

تقسیم مجموعه، در حقیقت تقسیم دو نگاه به آینده هنر بود.

 

_ پیکاسو و گرترود

گرترود هفت هشت سال پیش از اینکه با لئو به اختلاف سلیقه بخورد تصمیمش را گرفته بود و پیکاسو را انتخاب کرده بود.

این سند تاریخی است: در سال ۱۹۰۶، گرترود استاین در نامه‌ای به دوستش نوشت: "ما هرچه بیشتر از پیکاسو می‌بینیم، بیشتر مطمئن می‌شویم که او هنرمند آینده است."

این نامه در The Letters of Gertrude Stein and Thornton Wilder منتشر شده و یکی از نخستین اسناد مکتوب درباره اعتماد کامل او به پیکاسو است.

یکی از مشهورترین جملات گرترود استاین درباره نبوغ پیکاسو این است:" پیکاسو تنها کسی بود که همیشه حق داشت."

اما جالب است بدانید پابلو پیکاسو بعد از مرگ گرترود گفته است: «او نخستین کسی بود که مرا واقعاً فهمید.»

 

_ مایکل و سارا؛ سفیران ماتیس در آمریکا

اگر گرترود و لئو قلب هنر مدرن را در پاریس شکل دادند، مایکل استاین و همسرش سارا استاین این جریان را به آمریکا بردند. سارا استاین یکی از نزدیک‌ترین دوستان ماتیس بود. او نه‌تنها آثار فراوانی از ماتیس خرید، بلکه بارها از او دعوت کرد تا در خانه‌شان کار کند. در سال‌هایی که هنوز بسیاری از موزه‌های آمریکا حاضر به نمایش آثار ماتیس نبودند، خانه مایکل و سارا به یکی از مهم‌ترین محل‌های معرفی آثار او تبدیل شده بود. بسیاری از پژوهشگران معتقدند اگر حمایت خانواده استاین نبود، پذیرش ماتیس در آمریکا سال‌ها به تأخیر می‌افتاد.

 

_ چرا استاین‌ها هیچ قرارداد انحصاری نداشتند؟

در پرونده «بازارسازان هنر»، تاکنون دیده‌ایم که: پل دوران روئل با خرید انبوه و پرداخت مستمر از امپرسیونیست‌ها حمایت کرد. دانیل آنری کان ویلر قرارداد انحصاری را وارد بازار هنر کرد. پگی گوگنهایم برای جکسون پولاک حقوق ماهانه تعیین کرد. لئو کاستلی شبکه‌ای جهانی از گالری‌ها، موزه‌ها و مجموعه‌داران ساخت.

اما خانواده استاین هیچ‌یک از این کارها را انجام ندادند. نه گالری داشتند. نه قرارداد انحصاری بستند. نه حقوق ماهانه پرداخت کردند. قدرت آن‌ها در چیز دیگری بود؛ اعتبار سلیقه‌شان.

در آغاز قرن بیستم، اگر تابلویی بر دیوار خانه استاین دیده می‌شد، بسیاری از مجموعه‌داران و منتقدان آن را جدی‌تر می‌گرفتند. به بیان دیگر، آن‌ها بازار را با اعتبار فرهنگی ساختند، نه با قراردادهای تجاری.

 

_ همینگوی و پیکاسو درباره استاین ها

سال‌ها بعد، ارنست همینگوی در کتاب «پاریس، جشن بیکران» (A Moveable Feast ) از گرترود استاین به‌عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های فرهنگی پاریس یاد کرد. او حتی از منظر سلیقه هنری نوشت:" گرترود استاین همیشه حق داشت."

پیکاسو نیز تا پایان عمر، احترام ویژه‌ای برای خانواده استاین به خصوص گرترود قائل بود.

پرتره گرترود استاین که در سال ۱۹۰۶ خلق شد، امروز نه‌تنها یکی از مشهورترین آثار پیکاسو، بلکه یکی از نمادهای آغاز هنر مدرن به شمار می‌رود.

 

_ بازار را باید پیش از جهان دید

خانواده استاین یک درس بزرگ برای تاریخ بازار هنر به جا گذاشتند: بازارسازی، همیشه با پول آغاز نمی‌شود. گاهی با اعتماد آغاز می‌شود. اعتماد به هنرمندی که هنوز کسی او را نمی‌شناسد. اعتماد به اثری که هنوز منتقدان آن را مسخره می‌کنند. اعتماد به آینده‌ای که هنوز فرا نرسیده است. آن‌ها ثابت کردند بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری، خرید هنرمند پیش از شهرت اوست؛ نه خرید هنرمند مشهور.

 

_ استاین‌ها چگونه چشم خود را تربیت کردند؟ / راز بزرگ بازارسازی هنر

شاید مهم‌ترین پرسشی که پس از مرور زندگی خانواده استاین مطرح می‌شود این باشد: چرا آنان توانستند نبوغ پیکاسو و ماتیس را ببینند، اما بسیاری از منتقدان، موزه‌ها و مجموعه‌داران زمانه‌شان نتوانستند؟  پاسخ را نباید فقط در ثروت خانوادگی جست‌وجو کرد.

خانواده استاین پول داشتند، اما ثروتمندان بسیاری در اروپا زندگی می‌کردند که هرگز چنین نقشی در تاریخ هنر ایفا نکردند.

تفاوت استاین‌ها در شیوه نگاه کردن بود. آنان پیش از خرید، ساعت‌ها در کارگاه هنرمندان وقت می‌گذراندند، آثار را بارها می‌دیدند، با نقاشان گفت‌وگو می‌کردند و مهم‌تر از همه، تحت تأثیر نظر منتقدان قرار نمی‌گرفتند. در روزگاری که بیشتر مجموعه‌داران به دنبال هنرمندان مشهور بودند، استاین‌ها یک سؤال ساده از خود می‌پرسیدند: «اگر همه اشتباه کنند، چه؟» همین پرسش، آنان را به سوی سزان، ماتیس و پیکاسو برد.

آن‌ها به جای آنکه از بازار پیروی کنند، بازار آینده را پیش‌بینی می‌کردند. از همین‌جا، یکی از مهم‌ترین درس‌های بازارسازی هنر به دست می‌آید:

بازارسازان بزرگ، دنباله‌رو سلیقه عمومی نیستند؛ آنان سلیقه عمومی آینده را می‌سازند.

 

_ جعبه اسناد خانواده استاین

سند تاریخی: 

خرید آثار آنری ماتیس و پابلو پیکاسو در سال‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۰۶، زمانی که هنوز هر دو هنرمند در آغاز راه بودند، و برگزاری محفل‌های مشهور شنبه‌شب در خانه شماره ۲۷ خیابان فلوروس.

نوآوری:

 ایجاد نخستین شبکه غیررسمی اما اثرگذار هنر مدرن؛ جایی که هنرمندان، نویسندگان، منتقدان و مجموعه‌داران در کنار هم آینده هنر را شکل دادند. خانواده استاین به جای قراردادهای تجاری، از اعتبار فرهنگی و قدرت تشخیص خود برای معرفی هنرمندان استفاده کردند.

نتیجه: 

خانه استاین به مهم‌ترین پایگاه هنر آوانگارد اروپا تبدیل شد و نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت جایگاه پیکاسو، ماتیس و نسل نخست هنر مدرن ایفا کرد.

میراث:

 امروز نام خانواده استاین نه فقط در تاریخ مجموعه‌داری، بلکه در تاریخ اندیشه هنر مدرن ثبت شده است. بسیاری از پژوهشگران معتقدند اگر حمایت‌های زودهنگام آنان نبود، مسیر شهرت جهانی پیکاسو و ماتیس می‌توانست بسیار متفاوت باشد.

خانواده استاین بازارسازان هنر

گرترود استاین بازارسازان هنر خانواده استاین لئو استاین مایکل استاین
ارسال نظر

آخرین اخبار

پربیننده ترین