EN

مجید کامرانی و اثر در مساحت صفر؛ جایی که انسان هنوز هست، اما فضا برای بودن نیست/ "لال اوغلو" در گالری ماد

هرچه بیشتر به چهره ها نزدیک می‌شویم، به جای دستیابی به هویت، نوعی از ابهام ظاهر می‌شود که در یکی از بنیان‌های معنایی اثر را شکل می‌دهد: بدن به‌شدت حاضر است، اما هویت تا حد زیادی غایب است.

مجید کامرانی و اثر در مساحت صفر؛ جایی که انسان هنوز هست، اما فضا برای بودن نیست/ "لال اوغلو" در گالری ماد

ایران آرت : آزاده جعفریان :  این روزها گالری ماد، نمایشگاه"آنسوی دیوار، این سوی پنجره" را به کیوریتوری "سپیده ذرات" در رویداد "ماه هنر تهران " به تماشا گذاشته است.

یکی از آثاری که در این نمایش به شدت مورد توجه قرار گرفته، نقاشی از "مجید کامرانی " ست؛ اثری با عنوان " در مساحت صفر" که با تکنیک رنگ‌روغن روی بوم در ابعاد ۲۰۰ × ۱۵۰ سانتی‌متر خلق شده است. در ادامه و پس از بررسی بیوگرافی هنرمند این اثر خاص نقاشی را تحلیل و بررسی می کنیم:

 

_ درباره مجید کامرانی 

 

مجید کامرانی، پانزدهم خرداد ۱۳۴۳ در میاندوآب، آذربایجان غربی، متولد شده است؛ او که نام هنری "لال اوغلو" را برای خویش انتخاب کرده در رشته علوم انسانی تحصیل کرده است؛ او می گوید هنرمندی خودآموخته است و نقاشی را با تماشای آثار هنرمندان ، خواندن کتابهای هنری و سرکشی به کارگاه‌های هنرمندان فراگرفته است.

مجید کامرانی علاوه بر تدریس خصوصی در آتلیه خود، در چهار سال اخیر به عنوان استاد مدعو در دانشگاه هنر و معماری دانشگاه بابلسر مازندران تدریس می کند.

 

_ انسان‌هایی که شناسنامه ندارند

 

در نخستین مواجه با اثر "در مساحت صفر" تصویری از چند انسان، مخاطب را کنجکاو می کند؛ چند پیکره انسانی که در فضایی نامشخص کنار یکدیگر ایستاده یا نشسته‌اند اما با تصویری ساده از یک صحنه فیگوراتیو، فاصله‌ای بعید دارد، چهره‌ها به‌تدریج محو می‌شوند، بدن‌ها در بافت و تیرگی و روشنی‌های سطحی حل می‌شوند و فضای محصور غارگونه نیز همان‌قدر ناپایدار به نظر می‌رسد که شخصیت‌های حاضر در آن. آنچه باقی می‌ماند، نه یک روایت روشن، بلکه نوعی وضعیت انسانی است؛ وضعیتی میان حضور و غیاب، خاطره و واقعیت، فردیت و بی‌هویتی.

مجید کامرانی

تابلوی "در مساحت صفر"، از آن دسته نقاشی‌هایی است که نمی‌توان آن را تنها با نگاهی ساده ادراک کرد. اثر از مخاطب می‌خواهد بماند، دوباره ببیند و میان اجزای تصویر تعمق کند. این ویژگی تعلیق‌گونه، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نقاشی مجید کامرانی است.

در مرکز و بخش راست نقاشی، چند فیگور انسانی با مقیاس بزرگ ظاهر شده‌اند. بدن‌ها به‌وضوح قابل تشخیص‌اند، اما چهره‌ها فاقد آن جزئیاتی هستند که بتواند آنها را به شخصیت‌هایی مشخص تبدیل کند. اینجا با «پرتره» به معنای کلاسیک آن مواجه نیستیم. کامرانی علاقه‌ای ندارد به مخاطب بگوید این انسان‌ها چه کسانی هستند؛ آنچه اهمیت دارد، بودن آنها است.

فیگور بزرگ سمت راست بیشترین سهم را از سطح تصویر به خود اختصاص داده است. قامت کشیده و تقریباً تمام‌قد او، در کنار رنگ روشن‌تر بدن نسبت به پس‌زمینه، نخستین نقطه مواجهه چشم است. با این حال، هرچه بیشتر به چهره نزدیک می‌شویم، کمتر هویت کاراکتر نمایان می‌شود.

در این تقابل شکل گرفته، بدن به‌شدت حاضر است، اما هویت تا حد زیادی غایب باقی می‌ماند.

در فیگورهای دیگر نیز همین اتفاق رخ می‌دهد. آنها در کنار یکدیگرند، اما ارتباطی آشکار میانشان دیده نمی‌شود. گویی جمعی از انسان‌ها در مکانی بسته و سنگی گرد آمده‌اند، بی‌آنکه الزاماً "با هم" باشند. از این منظر، نقاشی می‌تواند خوانشی از تنهایی انسان در میان جمع نیز باشد.

 

_ ترکیب‌بندی؛ از تراکم به خلأ

 

کامرانی در سازماندهی تصویر، ترکیبی دوگانه ساخته است. بخش راست نقاشی متراکم، سنگین و مملو از بدن‌هاست؛ در حالی که سمت چپ، فضایی بازتر دارد و عناصری همچون پله، سطح معماری و مجسمه‌ای توتم‌وار به حالت نشسته دیده می‌شود.

این تقسیم‌بندی در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، اما در عمل چشم را در مسیری پیچیده حرکت می‌دهد. نگاه از فیگور عظیم سمت راست به بدن‌های میانی می‌رود و سپس به سمت چپ و عمق تصویر بازمی‌گردد. به این ترتیب، اثر نقطه کانونی واحدی ندارد و مخاطب را در یک حرکت مداوم بصری نگه می‌دارد.

اما نکته دوگانه نقاشی اینجاست: با وجود حضور چندین پیکره عظیم انسانی، تصویر فاقد احساس پرشدگی بوده و در عین حال نوعی خلأ را نمایش می‌دهد. همین جاست که عنوان "در مساحت صفر" اهمیت پیدا می‌کند.

 

_ وقتی مساحت به یک مفهوم ذهنی تبدیل می‌شود

 

مساحت، در معنای نخست، مفهومی هندسی و قابل اندازه‌گیری است؛ چیزی که می‌توان برای آن عدد تعیین کرد. اما اضافه شدن صفر به آن، این مفهوم را از اندازه‌گیری فیزیکی به قلمرو معنا منتقل می‌کند.

چگونه می‌توان در فضایی با مساحت صفر حضور داشت؟

مجید کامرانی

اثر شاید پاسخی مستقیم به این پرسش نمی‌دهد، اما تصویری از همین تناقض می‌سازد: انسان‌ها در بوم ۲۰۰ در ۱۵۰ سانتی‌متر جای گرفته‌اند، اما گویی فضای واقعی برای حضور آنها وجود ندارد. بدن‌ها بزرگ‌اند، اما فضای روانی‌شان کوچک شده است.

از این منظر، "صفر" می‌تواند نشانه‌ای از خلأ، فقدان، پایان، بی‌هویتی یا حتی نقطه آغاز باشد. صفر هم پایان یک شمارش است و هم نقطه‌ای برای آغاز دوباره. بنابراین عنوان اثر، برخلاف آنچه در نگاه نخست ممکن است تصور شود، صرفاً توصیف یک مکان نیست؛ می‌تواند کلید ورود به وضعیت ذهنی نقاشی باشد.

 

_ فقدان رنگ؛ خاطره‌ای که رنگ خود را از دست داده است

 

یکی از نخستین ویژگی‌های بصری "در مساحت صفر" ، پالت رنگی محدود آن است. قهوه‌ای‌ها، خاکستری‌ها، کرم‌ها و رنگ‌های نزدیک به استخوانی، تقریباً تمام سطح نقاشی را دربرگرفته‌اند. خبری از رنگ‌های اشباع و پرانرژی نیست.

این انتخاب، اثر را از زمان حال دور می‌کند. تصویر حالتی شبیه یک خاطره، سند قدیمی یا تصویری فرسوده پیدا می‌کند؛ گویی چیزی را از گذشته به اکنون آورده‌ایم، اما این گذشته در طول زمان بخشی از جزئیات خود را از دست داده است.

در اینجا رنگ صرفاً یک انتخاب زیبایی‌شناختی نیست. رنگ حامل زمان است.

تنالیته‌های متنوع قهوه‌ای و کرم که به واسطه تکنیک خاص هنرمند بافتهای متنوعی را نمایان کرده، فقط رنگ دیوار و لباس و زمین نیستند؛ فضایی بی‌زمانی می‌سازند که در آن همه‌چیز اندکی کهنه، فرسوده و دور به نظر می‌رسد.

 

_ فرسایش؛ تکنیک یا مضمون؟

 

شاید مهم‌ترین خصوصیت نقاشی، بافت آن باشد. سطح اثر به واسطه نوع رنگ‌گذاری به‌شدت فعال است. رنگ در بسیاری از قسمت‌ها صاف و یکدست نیست؛ لکه‌ها، ساییدگی‌ها و تغییرات متراکم سطح، چهره و بدن و فضای سنگ‌گونه را تحت تأثیر قرار داده‌اند.

در نتیجه، گویی مرز میان انسان و محیط از بین می‌رود.

بدن‌ها دیگر کاملاً از فضای اطراف خود جدا نیستند؛ بخشی از دیوار، زمین و تاریکی به آنها نفوذ کرده و در مقابل، فیگورها نیز گویی در فضای محصور غارگونه رسوب کرده‌اند.

این ویژگی باعث می‌شود نقاشی صرفاً بازنمایی فرسودگی و کهنگی نباشد بلکه گویی خودِ تصویر نیز به لحاظ مادی دچار فرسایش شده است.

مجید کامرانی گالری ماد

کامرانی تصویر را هم‌زمان می‌سازد و تخریب می‌کند. فیگور را به وجود می‌آورد، اما بخشی از آن را می‌پوشاند؛ چهره را نشان می‌دهد، اما جزئیاتش را از بین می‌برد. نتیجه، تصویری است که همیشه میان آشکارشدن و ناپدیدشدن معلق می‌ماند.

 

_ پله‌ای که به مقصد نمی‌رسد

 

در سمت چپ اثر، پله‌ای سنگی و ابتدایی یکی از عناصر مهم ترکیب‌بندی را تشکیل می‌دهد. پله می‌تواند نمادی از حرکت و گذار باشد؛ حرکت از سطحی به سطح دیگر، صعود، سقوط یا عبور.

اما "در مساحت صفر"، این حرکت مقصد روشنی ندارد.

مسیر در فضای تصویر گم می‌شود و به یک پایان قطعی نمی‌رسد. بنابراین پله، به جای آنکه صرفاً عنصری معماری باشد، می‌تواند به نشانه‌ای از حرکت بی‌مقصد تبدیل شود؛ نوعی رفتن که معلوم نیست به کجا ختم خواهد شد.

در مقابل این مسیر، بدن‌های بزرگ و ایستاده قرار گرفته‌اند. آنها حرکت نمی‌کنند؛ حضور دارند. همین تقابل میان حرکت و سکون، لایه دیگری به ترکیب‌بندی اثر می‌افزاید.

مجید کامرانی

_ فیگور کوچک و مسئله تنهایی

 

فیگور توتم‌وار نشسته در سمت چپ، در مقایسه با بدن‌های بزرگ سمت راست، از نظر اندازه کوچک است. این اختلاف مقیاس تصادفی به نظر نمی‌رسد. بدن‌های بزرگ، سطح تصویر را تحت سلطه دارند، اما در تقابل با آنها، فیگور مجسمه‌وار کوچک، در گوشه‌ای از این جهان تصویری، حالتی منفعل و درون‌گرا پیدا می‌کند.

می‌تولن این فیگور را به مثابه نمادی و توانی از یک باور دانست اما مهم‌تر از معنای دقیق آن، نقشی است که در ساختار کلی تصویر ایفا می‌کند: او وزن موجودی دیگر را به اثر اضافه می‌کند، بدون آنکه روایت را توضیح دهد.

کامرانی داستان را کامل نمی‌کند. او قطعاتی از یک داستان را ارائه می‌دهد و ادامه آن را به ذهن مخاطب می‌سپارد.

 

_ نقاشی میان واقعیت و خاطره

 

"در مساحت صفر" از نظر شیوه پرداخت، در محدوده نقاشی فیگوراتیو معاصر قرار می‌گیرد، اما به‌واسطه تغییر شکل فیگورها، پالت محدود، بافت شدید و فضای روان‌شناختی، به بیان اکسپرسیونیستی نیز نزدیک می‌شود.

با این حال، ارزش اثر در یک برچسب سبکی خلاصه نمی‌شود. اهمیت آن در این است که واقعیت بیرونی را به یک تجربه ذهنی تبدیل می‌کند.

آنچه می‌بینیم، الزاماً یک مکان واقعی نیست؛ می‌تواند تصویر یک خاطره باشد. خاطره‌ای که چهره‌ها در آن کم‌کم محو شده‌اند، معماری آن تغییر کرده و آدم‌هایش دیگر با همان وضوح گذشته قابل شناسایی نیستند.

از این منظر، بافت‌های فرسوده اثر معنای دیگری پیدا می‌کنند: شاید نقاشی درباره چیزی باشد که زمان، بخشی از آن را از ما گرفته است.

مجید کامرانی

_ در نهایت؛ "صفر" کجاست؟

 

قدرت "در مساحت صفر" در پاسخ دادن نیست؛ در پرسش ایجاد کردن است.

این نقاشی از مخاطب نمی‌خواهد فقط ببیند چند انسان در یک فضای معماری ایستاده‌اند. او را با پرسش‌های بزرگ‌تری مواجه می‌کند: هویت انسان کجاست؟ چه چیزی از یک انسان باقی می‌ماند؟ آیا حضور فیزیکی به معنای واقعاً حاضر بودن است؟ و آیا می‌توان در میان جمع بود و همچنان در خلأ زندگی کرد؟

شاید مساحت صفر در نهایت نه یک اندازه، بلکه یک وضعیت باشد؛ فضایی که در آن بدن هنوز وجود دارد، اما هویت در حال محو شدن است؛ جایی که انسان‌ها کنار یکدیگر ایستاده‌اند، اما فاصله میان آنها پر نمی‌شود.

کامرانی در این اثر، با حذف بخشی از جزئیات، چیزی را از دست نمی‌دهد؛ برعکس، ابهام را به ماده اصلی نقاشی تبدیل می‌کند.

و شاید به همین دلیل است که "در مساحت صفر" پس از پایان نگاه، همچنان ادامه پیدا می‌کند: در ذهن مخاطب، جایی که تصویر دیگر یک صحنه نیست، بلکه پرسشی درباره بودن، ناپدیدشدن و جایی که انسان برای بودن در جهان به آن نیاز دارد.

ارسال نظر