EN

محمدرضا حسین زاده: توسعه اقتصادی بدون فرهنگ و هنر توسعه‌ای ناتمام است

مدیرعامل بانک اقتصادنوین: توسعه اقتصادی بدون توجه به کیفیت فرهنگی جامعه قابل تصور نیست، توسعه‌ای که ساختمان‌های بیشتری می‌سازد اما تخیل کمتری تولید می‌کند، توسعه‌ای که سرمایه بیشتری جذب می‌کند اما سرمایه اجتماعی کمتری می‌سازد، یا اقتصادی که ثروت بیشتری ایجاد می‌کند اما نسبت خود را با هویت و فرهنگ جامعه از دست می‌دهد، در نهایت بخشی از معنای توسعه را از دست داده است.

محمدرضا حسین زاده: توسعه اقتصادی بدون فرهنگ و هنر توسعه‌ای ناتمام است

ایران آرت: دکتر محمدرضا حسین‌زاده، مدیرعامل بانک اقتصادنوین:  توسعه اقتصادی را نمی‌توان فقط با عددهای رشد، میزان سرمایه‌گذاری، حجم تجارت، توسعه زیرساخت‌های فیزیکی یا افزایش ظرفیت‌های تولید اندازه‌گیری کرد.

 اقتصاد، پیش از آنکه مجموعه‌ای از اعداد و شاخص‌ها باشد، در متن یک جامعه شکل می‌گیرد؛ جامعه‌ای که باید از توانایی خلق، نوآوری، گفت‌وگو، اعتماد و تصور آینده برخوردار باشد. به همین دلیل، هرچه نگاه ما به توسعه بلندمدت‌تر و عمیق‌تر شود، جایگاه فرهنگ و هنر نیز از یک حوزه حاشیه‌ای و تزئینی، به یکی از اجزای جدی معماری توسعه تغییر می‌کند.

امروز دیگر این پرسش که «هنر چه نسبتی با اقتصاد دارد؟» پرسش تازه‌ای نیست. مطالعات و تجربه‌های اقتصادی در جهان نشان داده‌اند که صنایع فرهنگی و خلاق نه فقط تولیدکننده ارزش فرهنگی، بلکه مولد اشتغال، درآمد، نوآوری و سرمایه اجتماعی‌اند و آثار آنها به حوزه‌های مختلف اقتصاد سرریز می‌شود. 

سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) نیز در گزارش خود درباره فرهنگ و صنایع خلاق، صراحتاً بر این نکته تأکید می‌کند که تأمین مالی فرهنگ نباید صرفاً یک هزینه تلقی شود، بلکه باید آن را نوعی سرمایه‌گذاری با آثار مستقیم و غیرمستقیم اقتصادی و اجتماعی دانست.

محمدرضا حسین زاده

این تغییر نگاه بسیار مهم است. اگر فرهنگ را هزینه بدانیم، طبیعی است که در نخستین دوره‌های فشار اقتصادی، بودجه و منابع مربوط به آن را کاهش دهیم. اما اگر فرهنگ را بخشی از سرمایه توسعه بدانیم، منطق تصمیم‌گیری تغییر می‌کند.

در این نگاه، موزه، گالری، اثر هنری، هنرمند، نمایشگاه و حتی شکل‌گیری یک مجموعه هنری، فقط موضوعاتی فرهنگی نیستند؛ آنها بخشی از اکوسیستمی هستند که می‌تواند به ایجاد اشتغال، گردش سرمایه، توسعه گردشگری، ارتقای کیفیت زندگی، افزایش جذابیت شهرها و شکل‌گیری ایده‌های تازه کمک کند.

در این میان، هنر ویژگی مهم دیگری نیز دارد: ضریب نفوذ اجتماعی آن بسیار فراتر از اندازه اقتصادی مستقیم آن است. 

یک اثر هنری می‌تواند همزمان با اقتصاد، با هویت، حافظه، آموزش، احساس تعلق و تصویر یک جامعه از آینده ارتباط برقرار کند. هنر می‌تواند چیزی را که در زبان آمار و گزارش‌های اقتصادی قابل اندازه‌گیری نیست، به زبان قابل لمس برای جامعه تبدیل کند. شاید به همین دلیل است که یک جامعه برای ساختن آینده فقط به سرمایه مالی نیاز ندارد؛ به سرمایه فرهنگی نیز نیازمند است.

برای منطقه‌ای که در حال تجربه تحولات گسترده اقتصادی، شهری و اجتماعی است، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. 

در بخش‌هایی از خاورمیانه، حجم سرمایه‌گذاری، سرعت توسعه شهری، گسترش گردشگری، ظهور مراکز جدید اقتصادی و افزایش ارتباط با اقتصاد جهانی، تصویری تازه از آینده ساخته است. اما هر توسعه‌ای برای ماندگار شدن، نیازمند چیزی فراتر از ساختمان، سرمایه و فناوری است: نیازمند یک زیست فرهنگی زنده و پویاست.

اقتصادهای بزرگ آینده فقط با جذب سرمایه ساخته نمی‌شوند؛ با ایجاد محیطی ساخته می‌شوند که سرمایه در آن بتواند با خلاقیت، دانش، کیفیت زندگی و هویت پیوند بخورد. 

شهری که موزه، گالری، فضای هنری و جامعه خلاق نداشته باشد، ممکن است از نظر فیزیکی توسعه پیدا کند، اما برای تبدیل شدن به یک مقصد فرهنگی و اقتصادی ماندگار با چالش روبه‌رو خواهد بود. به همین دلیل، امروز فرهنگ و هنر را نمی‌توان از سیاست‌های توسعه شهری، گردشگری، نوآوری، کارآفرینی و حتی برندینگ اقتصادی جدا کرد. 

آمارهای جهانی نیز بر نقش فضاهای فرهنگی در سرزندگی شهری، برند شهری و جذابیت شهرها برای زندگی و بازدید تأکید می کند.

اما در این میان، یک گروه می‌تواند نقشی بسیار تعیین‌کننده‌تر از گذشته ایفا کند: بانک‌ها و بنگاه‌های بزرگ اقتصادی.

محمدرضا حسین زاده

بانک‌ها در هر اقتصادی فقط واسطه میان سپرده و تسهیلات نیستند. آنها بخشی از سازوکار اعتماد، سرمایه‌گذاری و شکل‌دهی به آینده اقتصادی جامعه‌اند. بنابراین طبیعی است که نسبت آنها با فرهنگ نیز بتواند از حمایت‌های مقطعی و مسئولیت اجتماعی فراتر برود.

ورود یک بانک به عرصه هنر، اگر با نگاه بلندمدت انجام شود، می‌تواند چند معنا به‌طور همزمان داشته باشد: حمایت از هنرمند، حفظ میراث فرهنگی معاصر، توسعه بازار هنر، ایجاد امکان دسترسی عمومی به آثار، تقویت مجموعه‌داری حرفه‌ای و در سطحی گسترده‌تر، کمک به شکل‌گیری یک اکوسیستم اقتصادی پیرامون هنر.

این همان نقطه‌ای است که مرز میان "حامی هنر بودن" و "بازیگر اقتصاد هنر بودن" شکل می‌گیرد.

حمایت مالی از یک نمایشگاه اقدامی ارزشمند است؛ اما ایجاد و حفظ یک مجموعه هنری در طول سال‌ها، ثبت و مستندسازی آثار، خرید آثار هنرمندان، ایجاد فضای نمایش، انتشار کتاب، آفرینش سلسله تولید محتوای امروزی و فراهم کردن امکان دیده‌شدن مجموعه برای جامعه، سطح دیگری از مسئولیت را تعریف می‌کند. در این حالت، بنگاه اقتصادی دیگر صرفاً منابعی را برای هنر اختصاص نداده است؛ بلکه بخشی از سرمایه خود را وارد چرخه‌ای کرده که در آن ارزش فرهنگی و ارزش اقتصادی می‌توانند در کنار یکدیگر شکل بگیرند.

البته هنر را نباید فقط با معیار سود مالی سنجید. اتفاقاً یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های سرمایه فرهنگی با سرمایه مالی همین است که بازده آن همیشه در ترازنامه ظاهر نمی‌شود. اثر یک مجموعه هنری ممکن است در افزایش اعتماد عمومی، تقویت هویت سازمانی، حفظ حافظه فرهنگی، ایجاد ارتباط میان نسل‌ها یا معرفی هنرمندان یک دوره تاریخی ظاهر شود. اینها ارزش‌هایی هستند که شاید نتوان آنها را در کوتاه‌مدت با یک عدد بیان کرد، اما در ساختن یک جامعه پایدار، اهمیت آنها کمتر از بازدهی مالی نیست.

از سوی دیگر، این نگاه می‌تواند برای خود اقتصاد هنر نیز تحول‌آفرین باشد. یکی از مشکلات ساختاری بخش‌های فرهنگی و خلاق، دشواری دسترسی به منابع مالی است. 

داده های مطالعاتی متعددی نیز به ویژگی‌هایی مانند پروژه‌محور بودن فعالیت‌های فرهنگی، سهم بالای کسب‌وکارهای کوچک و نبود دارایی‌های سنتی به‌عنوان وثیقه اشاره می‌کند؛ عواملی که دسترسی فعالان این حوزه به منابع مالی متعارف را دشوار می‌کند. بنابراین، توسعه ابزارهای مالی متناسب با اقتصاد خلاق می‌تواند یکی از مسیرهای مهمی باشد که بانک‌ها و مؤسسات مالی در آینده دنبال کنند.

به بیان دیگر، آینده رابطه بانک و هنر فقط در خرید تابلو خلاصه نمی‌شود. می‌توان به آینده‌ای فکر کرد که در آن بانک‌ها به شکل‌گیری بازارهای حرفه‌ای‌تر هنر کمک کنند؛ برای هنرمندان و فعالان اقتصاد خلاق ابزارهای مالی مناسب طراحی شود؛ مجموعه‌داری شرکتی توسعه پیدا کند؛ نمایشگاه‌ها و موزه‌های خصوصی امکان بیشتری برای فعالیت پیدا کنند و سرمایه‌های بزرگ اقتصادی، به جای آنکه فقط در بخش‌های سنتی اقتصاد گردش کنند، بخشی از ظرفیت خود را به اقتصاد خلاق اختصاص دهند.

این اتفاق فقط به نفع هنر نیست. اقتصاد نیز از آن بهره می‌برد. هنر، به‌واسطه ماهیت خلاق خود، می‌تواند به نوآوری کمک کند؛ می‌تواند به شهرها هویت و جذابیت بدهد؛ می‌تواند گردشگری فرهنگی ایجاد کند و می‌تواند رابطه میان بنگاه اقتصادی و جامعه را از یک رابطه صرفاً تجاری به رابطه‌ای انسانی‌تر و عمیق‌تر تبدیل کند. بر این بنای اندیشگی، پیوند میان فرهنگ، نوآوری، اشتغال، توسعه محلی و جذابیت مکان‌ها پیشران توسعه است.

از این منظر، شاید لازم باشد تعریف ما از سرمایه‌گذاری نیز کمی گسترده‌تر شود. سرمایه‌گذاری فقط ساختن کارخانه، خرید تجهیزات یا توسعه یک پروژه عمرانی نیست. گاهی سرمایه‌گذاری یعنی کمک به ساخته‌شدن جامعه‌ای که در آن خلاقیت امکان رشد داشته باشد. یعنی حفظ چیزی که اگر امروز از آن مراقبت نکنیم، فردا ممکن است دیگر امکان بازسازی‌اش وجود نداشته باشد.

بانک‌ها و بنگاه‌های بزرگ اقتصادی می‌توانند در این نقطه نقشی تاریخی داشته باشند. آنها به منابع، شبکه ارتباطی، اعتبار و قدرت ایجاد جریان‌های جدید سرمایه دسترسی دارند. اگر بخشی از این ظرفیت به شکل هوشمندانه و بلندمدت وارد فرهنگ و هنر شود، نتیجه فقط چند نمایشگاه بیشتر یا چند مجموعه هنری غنی‌تر نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند به شکل‌گیری یک زیرساخت فرهنگی کمک کند که در بلندمدت به نفع کل اقتصاد و جامعه عمل کند.

در چنین نگاهی، هنر دیگر مهمان اقتصاد نیست؛ بخشی از خانه اقتصاد است.

و شاید مهم‌تر از آن، توسعه اقتصادی نیز دیگر بدون توجه به کیفیت فرهنگی جامعه قابل تصور نباشد. توسعه‌ای که ساختمان‌های بیشتری می‌سازد اما تخیل کمتری تولید می‌کند، توسعه‌ای که سرمایه بیشتری جذب می‌کند اما سرمایه اجتماعی کمتری می‌سازد، یا اقتصادی که ثروت بیشتری ایجاد می‌کند اما نسبت خود را با هویت و فرهنگ جامعه از دست می‌دهد، در نهایت بخشی از معنای توسعه را از دست داده است.

توسعه پایدار، زمانی اتفاق می‌افتد که سرمایه مالی بتواند در کنار سرمایه انسانی و سرمایه فرهنگی حرکت کند. هنر یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال این سه سرمایه است.

محمدرضا حسین زاده مریم یعقوب زاده

نمایشگاه "گنجینه نوین" را می‌توان در همین چارچوب دید. هم‌زمان با بیست‌وپنجمین سال تأسیس بانک اقتصادنوین، برای نخستین‌بار گزیده‌ای از آثار "گالری نوین" در موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش درآمد؛ رویدادی که در آن ۲۵ اثر از گنجینه به‌صورت فیزیکی ارائه شد و مجموعه کامل نیز در قالب فوتو ویدئو در معرض دید قرار گرفت. این گنجینه که شکل‌گیری آن به تأسیس گالری نوین در سال ۱۳۸۵ بازمی‌گردد، امروز بیش از یکصد اثر را دربرمی‌گیرد و انتشار دومین نسخه کتاب گنجینه نیز بخشی از این مسیر بود.

اهمیت این اتفاق، فقط در نمایش تعدادی اثر در یکی از مهم‌ترین موزه‌های هنر مدرن و معاصر منطقه نیست؛ دستاورد مهم‌تر، عمومی شدن بخشی از یک سرمایه فرهنگی شکل‌گرفته در یک نهاد اقتصادی است.

محمدرضا حسین زاده

نمایش "گنجینه نوین" در موزه هنرهای معاصر تهران نشان داد که مجموعه‌داری بانکی می‌تواند از فضای سازمانی خود فراتر برود و وارد گفت‌وگویی گسترده‌تر با هنرمندان، گالری‌داران، کارشناسان، علاقه‌مندان و جامعه شود. شاید ارزشمندترین دستاورد چنین رویدادی همین باشد: اینکه رابطه میان اقتصاد و هنر را از یک مفهوم نظری به یک تجربه واقعی تبدیل کند و نشان دهد سرمایه اقتصادی، هنگامی که با نگاه بلندمدت در فرهنگ سرمایه‌گذاری می‌کند، می‌تواند بخشی از آینده فرهنگی جامعه را نیز بسازد.

ارسال نظر