اسب های محمدعلی ترقیجاه در کلکسیون گالری نوین بانک اقتصاد نوین
اسبهای شاعرانه ترقیجاه از حیوان بودن عبور میکنند و تبدیل به ریتم، خاطره، هویت و نشانه میشوند، اسبهای او موجوداتی سبکبال و رها از زمین اند و حتی گاه خوانش انسانی می یابند.
ایران آرت : بانک اقتصاد نوین، نخستین بانک خصوصی ایران، از بدو تاسیس، حضوری پررنگ در هنر ایران داشته و با گردآوری گنجینه ای فاخر و تاسیس گالری نوین، چهره ای پیشگام در نمایش زیست بوم هنر ایران ارائه داده است.
یکی از آثار گنجینه بانک اقتصاد نوین، اثر درخشانی از استاد زنده یاد محمدعلی ترقی جاه [ ۱۳۲۲_۱۳۸۹ ] است که در ابعاد ۱۰۰×۱۲۰ سانتی متر با تکنیک رنگ روغن روی بوم خلق شده است. این اثر بدون عنوان از مهم ترین سری نقاشی استاد ترقی جاه موسوم به اسب ها ست که که بیست سال پیش، سال ۲۰۰۶ خلق شده است.

محمدعلی ترقی جاه، نقاش نوگرا و خودآموختهی ایرانی است. او در رشتهی مهندسی مکانیک تحصیل کرده بود، اما مهندسی را رها کرد تا رویای نقاشی را دنبال کند. دریافت مدال طلای مسابقات هنری دانشگاههای ایران در سال ۱۳۴۶ او را به ادامهی این راه ترغیب کرد.
اولین نمایشگاه انفرادی از آثار ترقیجاه در گالری تهران در سال ۱۳۵۰ و نخستین نمایشگاه خارجی او در سال ۱۳۵۷ در نمایشگاه بینالمللی هنر بازل سوئیس برپا شد. پس از این نمایشگاه بود که آثار او به محافل بینالمللی هنر راه یافتند و بارها در مراکز مهم هنری نیویورک، توکیو، دهلی، پکن، پاریس، زوریخ و اشتودگارت حاضر شدند. در سال ۱۳۷۷ موزهی بینالمللی هنرهای قرن بیست و یکم امریکا (تیموتکا) آثار او را به عنوان نمایندهی هنر ایران نمایش داد. برخی از آثار او در مراکز مهم هنری جهان همچون موزهی بینالمللی هنر قرن بیستویکم امریکا، موزهی هنرهای مدرن شارجه، موزهی جهانی روتردارم و گنجینهی موزه هنر معاصر تهران نگهداری میشوند.
_ اسب های تجریدی میان خاطره، خیال و فرهنگ ایرانی
در نقاشی زنده یاد محمدعلی ترقی جاه که در کلکسیون گالری نوین بانک اقتصاد نوین نگهداری می شود، اسب دیگر صرفاً یک موضوع تصویری نیست؛ به یک زبان تبدیل شده است. زبانی که در آن پیکرههای اسب، چهرههای انسانی، نشانههای خط و نوشتار، لکههای رنگ و فضای خالی، همگی در ساختن جهانی میان خاطره، خیال و فرهنگ ایرانی مشارکت دارند.
اسبهای چکیدهنگارانه، یکی از شناسههای اصلی زبان شخصی ترقی جاه در این کار جولان می دهند، اسب هایی که از دهه ۱۳۶۰ و با اتکا به فرم اسب در نگارگری ایرانی در مهم ترین آثار استاد نقاش حضور همیشگی دارند.
این نقاشی را میتوان تصویری از تعدد، خاطره و رهایی دانست؛ اما مهمتر از هر تعبیر نمادین، اتفاقی است که در سطح زبان نقاشی رخ میدهد.
محمدعلی ترقیجاه اسب را از طبیعت جدا کرده، آن را خلاصه کرده، از وزن و آناتومی طبیعیاش کاسته، به آن چهرهای نیمهانسانی داده و سپس در کنار خط، لکههای رنگ و فضای خالی قرار داده است. حاصل، نه یک گله اسب، بلکه یک الفبای تصویری است.
در این بوم، اسبها ظاهراً کنار یکدیگر ایستادهاند، اما نقاشی درباره ایستادن نیست؛ درباره میل به عبور از زمین است.
و شاید راز ماندگاری اسبهای ترقیجاه نیز همین باشد: او اسب را آنقدر از واقعیت دور کرد که در نهایت، آن را به یکی از واقعیترین نشانههای هویت تصویری خودش تبدیل کرد.

_ نخستین مواجهه؛ ازدحام بدون آشوب
در نگاه نخست، آنچه مخاطب را متوقف میکند تراکم پیکرهها است. اسبها در فاصلههای بسیار نزدیک به یکدیگر قرار گرفتهاند؛ گویی یک گله یا دستهای از موجودات در فضایی فشرده گرد آمدهاند. با این حال، این ازدحام به آشفتگی بصری منجر نمیشود. ترقیجاه با تغییر اندازه، جهت سرها، ارتفاع گردنها و تفاوت در تیرگی و روشنی پیکرهها، برای این اجتماع ظاهراً فشرده، نوعی ریتم درونی ایجاد کرده است.
چشم مخاطب از اسبی به اسب دیگر حرکت میکند؛ از پیکره بزرگ سمت راست به اسبهای میانی، از چهرههای نیمهپنهان به لکههای نوشتاری و سپس دوباره به فرمهای حیوانی بازمیگردد. بنابراین نقاشی به جای آنکه یک نقطه دید ثابت داشته باشد، نگاه را در سراسر بوم به گردش درمیآورد.
_ فرم؛ اسبی که دیگر اسب طبیعی نیست
یکی از مهمترین ویژگیهای اثر، فاصله گرفتن آگاهانه از آناتومی طبیعی اسب است. گردنها کشیده، بدنها سادهشده و صورتها به ساختاری تقریباً نشانهای تبدیل شدهاند. چشمها کوچک اما بسیار مؤثرند و در بعضی پیکرهها، حضورشان بیش از هر جزئیات واقعگرایانه دیگری شخصیت اسب را شکل میدهد.
ترقیجاه اسب را به یک پروتوتایپ تصویری تبدیل کرده است؛ فرمی که میتواند بارها تکرار شود، بدون آنکه در هر تکرار دقیقاً همان اسب قبلی باشد. همین خلاصهسازی است که اثر را از نقاشی فیگوراتیو صرف جدا میکند و به قلمرو نقاشی شاعرانه و چکیدهنگار نزدیک میسازد. پژوهشها و معرفیهای مربوط به آثار او نیز بر همین پیوند میان اسبهای تجریدشده، نگارگری ایرانی و جستوجوی زبان شخصی هنرمند تأکید کردهاند.
_ ترکیببندی؛ تعادل میان سنگینی و سبکی
ترکیببندی اثر بر پایه یک تضاد جذاب شکل گرفته است: از یک سو، بخش بزرگی از سطح بوم با پیکرههای تیره و متراکم اشغال شده و از سوی دیگر، فضاهای روشن و تقریباً خالی در پیرامون و میان برخی فرمها تنفس بصری ایجاد میکنند.
وزن بصری اثر نیز بهطور محسوسی در سمت راست و مرکز قرار گرفته است؛ جایی که بزرگترین و تیرهترین پیکرهها دیده میشوند. اما فضای روشن سمت چپ و پایین بوم این سنگینی را تعدیل میکند. به همین دلیل، نقاشی نه به تعادل کاملاً متقارن، بلکه به نوعی تعادل نامتقارن و پویا دست یافته است.
این نکته اهمیت دارد: ترقیجاه برای ایجاد حرکت الزاماً به حرکت فیزیکی نیاز ندارد؛ تکرار و جابهجایی فرمها خود تبدیل به حرکت شدهاند.

_رنگ؛ جایی میان خاک، آتش و خاطره
پالت اثر استاد محمدعلی ترقی جاه که در کلکسیون گالری نوین بانک اقتصاد نوین نگهداری می شود، بهشدت گرم است: قهوهای، اخرایی، طلایی، نارنجی، قرمز، مشکی و سفیدهای چرک و استخوانی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. این رنگها فضای اثر را از یک منظره طبیعی جدا میکنند و به آن کیفیتی شبیه خاطره میدهند؛ گویی تصویر نه در یک مکان مشخص، بلکه در حافظهای دور اتفاق میافتد.
قرمز در بخشهایی از صورت و گردن اسبها مانند یک ضربه تأکیدی عمل میکند. در مقابل، سیاهی گسترده پیکرهها، قدرت و وزن به ترکیب میدهد و طلایی و اخرایی، این تیرگی را از تبدیل شدن به سیاهی مطلق نجات میدهد.
از منظر روانشناسی رنگ نیز میتوان گفت اثر میان دو قطب حرکت میکند: آرامش رنگهای خاکی و تنش لکههای قرمز. همین تضاد، مانع از آن میشود که فضای شاعرانه اثر به یک آرامش کاملاً منفعل تبدیل شود.
_ نور؛ روشنایی از دل تاریکی
در این اثر نورپردازی به معنای کلاسیک آن وجود ندارد؛ با یک منبع نور طبیعی و سایهروشن واقعگرایانه روبهرو نیستیم. نور بیشتر بهصورت نسبت میان سطوح روشن و تیره ساخته شده است.
پیکرههای سیاه در برابر زمینه روشن و طلایی برجسته میشوند و بخشهایی از بدن اسبها از دل تیرگی بیرون میآیند. این روش، کیفیتی تقریباً روحانی به بعضی از پیکرهها میدهد؛ گویی اسبها کاملاً در جهان مادی مستقر نیستند.
این برداشت با توصیفهایی که درباره جهان تصویری ترقیجاه ارائه شدهاند، همخوان است؛ در برخی خوانشها، اسبهای او موجوداتی سبکبال و رها از زمین تلقی شدهاند.

_ بافت؛ جایی که نقاشی به نوشتار نزدیک میشود
یکی از جذابترین عناصر اثر، بافتهای نوشتاری و شبهنوشتاری است که روی بدن بعضی اسبها و در فضای اثر دیده میشود. این نوشتهها لزوماً برای خوانده شدن طراحی نشدهاند؛ در اینجا «خط» بیش از آنکه حامل جمله باشد، به ماده تصویری تبدیل شده است.
این ویژگی، اثر را به سنتی در هنر مدرن ایران نزدیک میکند که در آن خوشنویسی و نشانههای نوشتاری از نقش ارتباطی خود فاصله گرفته و به فرم، بافت و ریتم بصری تبدیل میشوند. درباره ترقیجاه نیز استفاده از خط و متن به عنوان بافت، در کنار اسبها و دیگر عناصر تصویری، از ویژگیهایی است که در بررسی آثار او مورد توجه قرار گرفته است.
_ فضا؛ نه منظره است، نه خلأ
در این تابلو با فضای سهبعدی متعارف روبهرو نیستیم. نه زمین مشخصی وجود دارد، نه افق، نه پرسپکتیو کلاسیک. اسبها در یک فضای شناور و نامکانمند قرار گرفتهاند. همین حذف زمین، معنای مهمی پیدا میکند. پیکرهها دیگر تابع وزن و جاذبه طبیعی نیستند. آنها بیشتر شبیه خاطره، رؤیا یا نشانهاند تا حیواناتی که در یک دشت مشخص ایستادهاند.
فضای خالی اطراف برخی پیکرهها به اندازه خود پیکرهها اهمیت پیدا میکند؛ نبودن تبدیل به بخشی از بودن تصویر میشود.

_ تکرار؛ از گله تا نشانه
اگر یک اسب در اثر میتوانست به عنوان یک موتیف خوانده شود، تکرار دههاباره آن، معنای دیگری ایجاد میکند. اسب دیگر یک «سوژه» نیست؛ به واحد سازنده زبان نقاشی تبدیل میشود.
درست مانند واژهای که وقتی بارها در یک شعر تکرار میشود، از معنای لغوی خود فراتر میرود، اسبهای ترقیجاه نیز در اینجا از حیوان بودن عبور میکنند و تبدیل به ریتم، خاطره، هویت و نشانه میشوند.
این همان جایی است که میتوان اهمیت اسبهای ترقیجاه را در کارنامه او فهمید: آنها صرفاً یک انتخاب موضوعی نیستند، بلکه بخشی از امضای تصویری هنرمند هستند؛ موضوعی که منابع مختلف نیز بر تمایز این فرمها و تبدیل شدن آنها به شناسه هنری او تأکید کردهاند.
_ نگارگری ایرانی؛ حضوری که کپی نشده است
یکی از مسیرهای مهم برای خواندن این اثر، رابطه آن با نگارگری ایرانی است. اما این رابطه را نباید به معنای بازسازی نگارگری دانست. ترقیجاه عناصر سنتی را به زبان نقاشی مدرن خود منتقل میکند. اسبهای او میتوانند یادآور اسبهای نگارگری باشند، اما از فضای روایی، مقیاس و جزئیات نگارگری جدا شدهاند و در یک میدان تصویری مدرن قرار گرفتهاند. به همین دلیل، اثر نه بازگشت به گذشته است و نه گسست کامل از آن؛ بلکه نوعی بازخوانی معاصر حافظه تصویری ایرانی است.

_ چهرههای انسانی؛ مرز میان انسان و اسب
در میان پیکرههای حیوانی، نشانههایی از چهره و بدن انسانی نیز دیده میشود. این همنشینی اهمیت دارد، زیرا مرز میان انسان و حیوان را در تصویر نرم میکند.
چشمها، بینیها و فرمهای صورت در بعضی اسبها چنان انسانی شدهاند که گاهی مخاطب احساس میکند با پیکرههایی انسانی در هیئت اسب مواجه است. در نتیجه، حیوان و انسان در یک جهان مشترک قرار میگیرند؛ جهانی که در آن هویتها قطعی و تفکیکشده نیستند. این نیز با یکی از ویژگیهای شناختهشده آثار ترقیجاه، یعنی حضور زنان، چهرهها و عناصر انسانی در کنار اسبها، قابل مقایسه است.
_ میل به رهایی
از منظر روانشناختی، بدون نسبت دادن نیت قطعی به هنرمند، میتوان گفت اسب در این اثر ظرفیت بالایی برای تداعی حرکت، آزادی، سفر و رهایی دارد. اما نکته جالب توجه اینجاست که اسبها در این تابلو نمیتازند؛ آنها تقریباً در کنار هم متوقف شدهاند. بنابراین، انرژی اثر از «حرکت» نمیآید، بلکه از امکان حرکت میآید. گویی نقاش لحظهای را تصویر کرده که حرکت هنوز آغاز نشده یا از حرکت بازایستاده است. این تعلیق، یکی از عوامل شاعرانه شدن اثر است.
_ زیباییشناسی؛ چرا اثر هنوز معاصر به نظر میرسد؟
قدرت زیباییشناختی این تابلو در این است که به یک دوره یا مد تصویری خاص وابسته نمیماند. فرمهای خلاصهشده، پالت خاکی، حذف پرسپکتیو، حضور متن و تکرار اسبها، مجموعهای میسازند که در عین برخورداری از ریشههای ایرانی، کاملاً به زبان شخصی هنرمند تعلق دارد.

در حقیقت، ترقیجاه در اینجا به جای آنکه بپرسد «اسب چگونه دیده میشود؟»، پرسش دیگری مطرح میکند:" اسب چگونه میتواند نقاشی شود؟"
پاسخ او، بازسازی اسب نیست؛ ساختن نشانهای از اسب است.
بانک اقتصاد نوین www.enbank.ir نخستین بانک خصوصی ایران، از همان سالهای آغازین فعالیت خود در مرداد ۱۳۸۰، نگاهی فراتر از مناسبات متعارف اقتصادی به مفهوم توسعه داشت؛ نگاهی که فرهنگ و هنر را نه حوزهای حاشیهای، بلکه بخشی جداییناپذیر از سرمایه اجتماعی و فرهنگی کشور میدانست.
در بیش از دو دهه گذشته، این بانک با گردآوری مجموعهای ارزشمند از آثار هنری برجسته ایران، گنجینهای متشکل از بیش از یکصد اثر از هنرمندان نامدار و جریانساز هنر مدرن و معاصر را شکل داده است؛ گنجینهای که تنها یک مجموعه سازمانی نیست، بلکه روایتی تصویری از بخشی از تاریخ هنر ایران در سالهای اخیر به شمار میرود.
تأسیس گالری نوین و برگزاری نمایشگاههای ادواری از آثار این مجموعه نیز نشان داد که بانک اقتصاد نوین هنر را صرفاً برای نگهداری در مخازن و فضاهای اداری گردآوری نکرده است، بلکه کوشیده است امکان دیدهشدن و گفتوگو پیرامون این آثار را برای مخاطبان و جامعه هنری فراهم آورد. در دورانی که بسیاری از آثار شاخص هنر معاصر ایران در مجموعههای خصوصی دور از دسترس عموم نگهداری میشوند، نمایش عمومی این آثار به معنای مشارکت در گردش فرهنگی و تقویت ارتباط جامعه با میراث هنری معاصر است.
امروزه در جهان، نهادهای مالی بزرگ تنها با شاخصهای اقتصادی سنجیده نمیشوند. نقش آنان در ارتقای کیفیت زندگی، توسعه فرهنگی و حمایت از خلاقیت نیز بخشی از اعتبار و جایگاه اجتماعی آنها را شکل میدهد. تجربه بسیاری از بانکها و مؤسسات مالی معتبر جهان نشان میدهد که هنر میتواند پلی میان اقتصاد، فرهنگ و جامعه باشد؛ پلی که از رهگذر آن، سرمایه مالی به سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی تبدیل میشود.

اکنون و در آستانه مرداد ۱۴۰۵، همزمان با فرارسیدن بیستوپنجمین سال تأسیس بانک اقتصاد نوین، این نهاد اقتصادی موفق در نقطهای مهم از تاریخ خود ایستاده است؛ نقطهای که میتواند آغازگر فصلی تازه در نسبت میان اقتصاد و فرهنگ باشد.
مدیران بانک اقتصاد نوین در تدارک ارائه تعریفی نوین از حضور یک نهاد مالی در عرصه هنر هستند؛ تعریفی که از مرز مجموعهداری و نمایش آثار فراتر رفته و بر حمایت مؤثر از زیستبوم هنر ایران، تقویت اقتصاد خلاق، گسترش دسترسی عمومی به هنر و ایجاد بسترهای تازه برای تعامل میان هنرمندان، مخاطبان و بخش خصوصی استوار خواهد بود.
در شرایطی که جوامع امروز بیش از هر زمان دیگری به سرمایههای فرهنگی برای تقویت امید اجتماعی، گفتوگوی جمعی و بازآفرینی هویت نیاز دارند، ورود فعال و هدفمند نهادهای اقتصادی به حوزه هنر میتواند نقشی فراتر از حمایت مالی ایفا کند. چنین حضوری در واقع سرمایهگذاری بر آینده فرهنگی جامعه است؛ آیندهای که در آن توسعه اقتصادی و توسعه فرهنگی در امتداد یکدیگر معنا پیدا میکنند.
ربع قرن فعالیت بانک اقتصاد نوین، فرصت مناسبی ست تا این بانک بار دیگر نقش پیشگام خود را به نمایش بگذارد؛ این بار نه فقط در عرصه بانکداری خصوصی، بلکه در شکلدهی به الگویی تازه از مشارکت نهادهای اقتصادی در حیات فرهنگی و هنری ایران.