تلویزیون خجالت بکش! شوخی با جان باختگان ؟!!
انتشار ویدیویی از برنامه «خطخطی» شبکه «افق» که در آن مجری «محمدحسین محبی» با لحنی تمسخرآمیز محل نگهداری پیکر جانباختگان حوادث اخیر را به شوخی و نظرسنجی طنز تبدیل میکند، نه یک خطای رسانهای است و نه شوخی ناموفق؛ این تصویر عریانِ رسانهایست که سالهاست علیه مردم خودش ایستاده
ایران آرت: ایسنا نوشته است:
پرسشی با پاسخ چهارگزینهای درباره محل نگهداری «جنازهها»؛ سوالی مثلا طنز اما موهن که به زعم سازندگان یک برنامۀ دست چندم تلویزیونی، در قالب محتوای طنز برای مخاطبانی پخش شد که هنوز سوگوار جانهای از دسترفته هستند.
به گزارش ایسنا، در روزهایی که فضای عمومی کشور همچنان تحت تاثیر حوادث دیماه و جانباختن جمعی از هموطنانمان است، انتقاد از عملکرد صداوسیما دیگر به یک جریان یا گرایش فکری خاص محدود نیست. از منتقدان قدیمی این رسانه تا بخشی از مخاطبان وفادار آن، امروز بر یک نکته اشتراک دارند که رسانهای که قرار بود مرجع اطلاعرسانی و باعث آرامش باشد، بهتدریج از اصول حرفهای فاصله گرفته است. نقطه اشتراک این نقدها که بخش عمدهای از آنها در فضای مجازی به چشم میآید، بیانگر تردید جدی نسبت به حرفهایبودن، فهم حساسیت اجتماعی و درک موقعیت بحرانی از سوی رسانهای است که خود را «ملی» مینامد.
کدام وفاق ملی؟!
این انتقادها در شرایطی مطرح میشود که پس از جنگ ۱۲روزه، بارها از سوی مسئولان بر ضرورت «وفاق ملی»، «حفظ اتحاد داخلی» و «پرهیز از تشدید اختلافات» تأکید شد. با این حال، پرسش اینجاست که چگونه در چنین فضایی، رسانهای با گستره و نفوذ صداوسیما، به تولید محتوایی روی میآورد که نهتنها کمکی به ترمیم زخمهای اجتماعی نمیکند، بلکه با شوخی و تمسخر، بار مضاعفی بر خشم و شکاف موجود اضافه میکند؛ آن هم درباره موضوعی بهشدت حساس مانند جانهای از دسترفته.
نارضایتی از عملکرد صداوسیما در بستری شکل گرفته که جامعه هنوز از تبعات فضای دیماه و وقایع تلخ آن عبور نکرده و تحت تاثیر اخبار جنگ هم هست. آنچه اکنون انکارشدنی نیست، از دست رفتن جان انسانها و باقیماندن زخمهای عمیق در حافظۀ جامعه است؛ زخمی که هنوز ترمیم نشده و هر رفتار رسانهای اشتباه میتواند آن را ملتهبتر کند.
وقاحت جای طنز را نمیگیرد
ماجرای برنامه اخیر شبکه افق که با طرح یک پرسش چهارگزینهای، به شکلی کنایهدار و تمسخرآمیز به مسئله «جنازهها» پرداخته و میپرسد «جمهوری اسلامی ایران جنازهها را در چه یخچالی نگه میدارد؟» تا با اعلام ۴ گزینۀ نهایی این سناریوی به زعم سازندگان «طنز» و به زعم بینندگان «وقیح» را پیش ببرد، بیش از آنکه قابل تأمل باشد، پرسشبرانگیز است که چه فرد یا افرادی با چه ایدهای به این نتیجه رسیدهاند که میتوانند بر موج غمی که از جانهای از دسترفته در جامعه وجود دارد سوار شده و برنامهای تولید کنند که به خشم عمومی دامن بزند؟ واقعیت این است که جان انسانهایی از دست رفته و بخشی از جامعه هنوز در حال سوگواری است. در چنین شرایطی، تبدیل مرگ به آیتم سرگرمی یا شوخی تلویزیونی، بیش از آنکه نشانه خلاقیت رسانهای باشد، نشانهای از گسست عمیق با احساسات عمومی است و نداشتن درک سازندگان برنامه از شرایط خاصی است که در آن قرار داریم.
حتی انحصار هم جواب نداد
این اتفاق در حالی رخ میدهد که صداوسیما در هفتههای گذشته، بهواسطه قطعی گستردۀ اینترنت و با وجود چند شبکه ماهوارهای، در خیلی جاها تقریبا به رسانهای بیرقیب تبدیل شد؛ فرصتی کمسابقه برای بازسازی مرجعیت و جلب اعتماد مخاطب؛ با این حال، نهتنها این فرصت به بهبود نقش حرفهای این رسانه منجر نشد، بلکه خروجی برخی برنامهها نشان داد مشکل فراتر از فشار رقابت با کانالهای تلگرامی و صفحههای اینستاگرامی است و به سطح تصمیمگیری، کیفیت تولید و درک اجتماعی سازندگان بازمیگردد. درواقع عملکرد این رسانه نشان داد که مسئله اصلی، تنها رقابت یا نبود رقیب نیست؛ زیرا حتی در فضایی که انحصار گذشته تقویت شد نیز نتوانست روایتی قابل اتکا و مورد پذیرش برای بخش گستردهای از جامعه داشته باشد.
تا کِی تاوان میدهیم؟
بخشی از این وضعیت را میتوان در سایۀ نبود همکاری گروههای حرفهای در چند سال اخیر با صدا و سیما دانست که این رسانه را به استفاده از گروههای کمتجربه، مجریان تازهکارِ بدون تخصص و اتاقهای فکر بیبرنامه سوق داده است که به نظر میرسد از دانش رسانهای لازم برخوردار نیستند و حساسیتهای اجتماعی را درک نمیکنند. نتیجه چنین ترکیبی، تولید محتوایی است که نه عمق تحلیلی دارد و نه درک درستی از موقعیت بحرانی جامعه؛ محتوایی که بهجای همدلی، باعث شوک و حتی خشم مخاطب میشود. این فاصله، خود یکی از نشانههای جدی گسست میان رسانه و مخاطب است؛ گسستی که ترمیم آن با حرفهای شعاری یا تغییرات ظاهری ممکن نیست.
هوش مصنوعی نبود؟!
از سوی دیگر آنچه بیش از هر چیزی قابل توجه است، واکنش کاربران فضای مجازی به ویدیو کوتاهی از این برنامه بود که فراگیر (وایرال) شد؛ واکنشی که خود گویای عمق شکاف میان مخاطب و برنامههای تلویزیون است؛ تا جایی که برخی مخاطبان، از شدت غیرمنتظره و عجیب بودن لحن و شوخیِ مشمئزکنندۀ مجری برنامه، این احتمال را مطرح کردند که ویدیو واقعی نیست و با هوش مصنوعی ساخته شده است! این واکنش، بیش از هر چیز، نشانهای از ناتوانی مخاطب در همذاتپنداری با رسانهای است که قرار بوده صدای او باشد.
جبران «سهلانگاری» با برکناری؟
در نهایت، مسئله فقط به یک برنامه یا یک شبکه محدود نمیشود. پرسش اصلی این است که رسانهای با چنین سطح از نفوذ و امکانات، تا چه اندازه نسبت به مسئولیت اجتماعی خود آگاه است و آیا میتواند میان تولید محتوا، حساسیت اخلاقی و شرایط بحرانیِ جامعه توازن برقرار کند یا نه. جان انسانها، فارغ از هر دیدگاه سیاسی، خط قرمزی است که عبور از آن، حتی در قالب شوخی، هزینهای سنگین برای اعتماد عمومی به همراه دارد؛ هزینهای که ترمیم آن، بهمراتب دشوارتر از جلوگیری از بروز چنین اتفاقاتی است که «سهلانگاری و بیتوجهی» خوانده میشود و این تصور به وجود میآید که با توقف تولید برنامه یا برکناری مدیر شبکه، آسیبهای این برنامه جبران میشود. پرسش بزرگتر شاید اصلا این باشد که ما از صدا و سیما بپرسیم شما این برنامهسازان را از کجا میآورید؟

_ عصر ایران چه نوشت؟
انتشار ویدیویی از برنامه «خطخطی» شبکه «افق» که در آن مجری «محمدحسین محبی» با لحنی تمسخرآمیز محل نگهداری پیکر جانباختگان حوادث اخیر را به شوخی و نظرسنجی طنز تبدیل میکند، نه یک خطای رسانهای است و نه شوخی ناموفق؛ این تصویر عریانِ رسانهایست که سالهاست علیه مردم خودش ایستاده.
در شرایطی که هنوز بسیاری از خانوادهها در بیخبریاند، هنوز داغها تازه است و زجهها خاموش نشده، جنازهی انسانها تبدیل میشود به آیتم سرگرمی. این دیگر حماقت فردی نیست؛ وقاحت نهادینه است.
مسئله فقط یک مجری لمپن نیست؛ این توهین حاصل زنجیرهای از بیمسئولیتی، بلاهت سیاسی و بیاخلاقی سازمانی است؛ از مجریای که دهانش از عقلش جلوتر است تا تهیهکنندهای که چنین متنی را قابل پخش میداند، از سردبیری که رنج مردم را نمیفهمد تا نهادی که نظارت را رها کرده چون اساساً با رنج مردم مسئلهای ندارد.