یهرام بیضایی، فرش کاشان و یک بهانه سینمایی/ علیرضا تابش: از حافظه فرهنگی ایران مراقبت کنیم
بهرام بیضایی ریشه و اصل و نسب خانوادگیاش به آران کاشان بازمیگشت و تعلق خاطر ویژهای به زادگاه پدرانش، آران، داشت. از همین منظر، نمایش فرشی که به سفارش او بافته شده، در کنار فیلمی که سالها پیش درباره فرش ساخته بود، معنای دیگری پیدا میکند. ایده نخستین این همنشینی را اما علیرضا تابش در دیدار از کاشان ارائه داد.
ایران آرت: موزه سینمای ایران میزبان شبی متفاوت در ۲۷ شهریورماه بود؛ شبی که در آن سینما به سراغ فرش رفت و فرش، راهی به سوی بخشی از حافظه فرهنگی ایران گشود.
نام و یاد بهرام بیضایی، «قالی سخنگو»، فرش «درخت سخنگو» و مستند «نامههای بیپاسخ» در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا روایتی شکل بگیرد که از هنر و سینما آغاز میشد و به ضرورت ثبت و حفاظت از میراث فرهنگی میرسید.
در این برنامه، دو اثر با نامهایی نزدیک اما ماهیتی کاملاً متفاوت در کنار هم قرار گرفتند: «قالی سخنگو»، فیلمی ساخته بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۵، و «درخت سخنگو»، فرشی دستباف که در سال ۱۴۰۰ به سفارش او بافته شده است.
_ از یک گفتوگو در کاشان تا موزه سینما
به گر
به گزارش سینما اعتماد، ایده این برنامه از یک دیدار در کاشان آغاز شد. علیرضا تابش، چهره شناخته شده اهالی فرهنگ و هنر که اکنون مدیر هلدینگ گردشگری هگتاست، ماه گذشته به این شهر سفر کرده بود، در گفتوگو با دکتر رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی، موضوع فرشی را مطرح کرد که علی مرشدی در سال ۱۴۰۰ به سفارش بهرام بیضایی بافته بود؛ فرشی با عنوان «درخت سخنگو».
موضوع مورد توجه قرار گرفت و پس از آن، فریدزاده این فرش را دید.

در ادامه، ایده نمایش «درخت سخنگو» در موزه سینمای ایران، همزمان با برنامههای مرتبط با روز ملی سینما، شکل گرفت؛ نمایشی که قرار بود در کنار دو اثر سینمایی مرتبط با فرش قرار گیرد.
از سوی دیگر، با توجه به پیوند این فرش با نگاه بهرام بیضایی به فرش ایرانی و ارتباط آن با فرهنگ و هنر کاشان، مستند «نامههای بیپاسخ» ساخته انوشیروان معدنچی نیز در این برنامه به نمایش درآمد.
به این ترتیب، سه اثر با سه مسیر و زمان متفاوت در یک شب فرهنگی کنار هم قرار گرفتند: «قالی سخنگو»، فیلم بهرام بیضایی؛ «درخت سخنگو»، فرشی که سالها بعد به سفارش او بافته شد؛ و «نامههای بیپاسخ»، مستندی معاصر درباره تاریخ، انسانها و حافظه فرش کاشان.
_ «قالی سخنگو»؛ وقتی فرش به روایت درمیآید
در بخشی از این برنامه، فیلم «قالی سخنگو» از مجموعه «فرش ایرانی» به نمایش درآمد؛ اثری که بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۵ ساخته است.

«قالی سخنگو» سومین قسمت از مجموعه «فرش ایرانی» است؛ مجموعهای که در آن گروهی از فیلمسازان شناختهشده سینمای ایران، هر یک با زبان و نگاه خود به فرش ایرانی پرداختهاند.
بیضایی در «قالی سخنگو» با نگاهی اسطورهای و با بهرهگیری از مضامین شاهنامه، فرش را از یک شیء صرفاً هنری فراتر میبرد.
در فیلم، زن بافنده در کنار فرشی با نقش جانوران قرار میگیرد و فرش در برابر دوربین، گویی جان میگیرد و به سخن درمیآید. ابیاتی از شاهنامه فردوسی نیز با صدای مژده شمسایی بر تصاویر شنیده میشود.
در این نگاه، فرش تنها حاصل گرهها و نقشها نیست؛ حامل داستان، اسطوره، خاطره و بخشی از جهان ذهنی ایرانیان است.
_درخت سخنگو؛ فرشی با یک روایت متفاوت
در ادامه این روایت، «درخت سخنگو» قرار داشت؛ فرشی دستباف که در سال ۱۴۰۰ به سفارش بهرام بیضایی توسط علی مرشدی بافته شده است؛ هنرمند و فعال پیشکسوت حوزه فرش دستبافت کاشان که موزه فرش مرشدی کاشان را نیز در دست ساخت دارد.
اهمیت این فرش فقط در ارزش هنری آن نیست. داستان شکلگیری آن و ارتباطش با بهرام بیضایی، «درخت سخنگو» را به نقطهای مشترک میان سینما، ادبیات، اسطوره و هنر فرش تبدیل کرده است.
بهرام بیضایی ریشه و اصل و نسب خانوادگیاش به آران کاشان بازمیگشت و تعلق خاطر ویژهای به زادگاه پدرانش، آران، داشت. از همین منظر، نمایش فرشی که به سفارش او بافته شده، در کنار فیلمی که سالها پیش درباره فرش ساخته بود، معنای دیگری پیدا میکند.
در یک سو، «قالی سخنگو» روایت تصویری بیضایی از فرش است و در سوی دیگر، «درخت سخنگو» فرشی است که به سفارش او و با الهام از همان جهان فرهنگی و اسطورهای شکل گرفته است.
_ «نامههای بیپاسخ»؛ جستوجوی تاریخ فرش کاشان
مستند «نامههای بیپاسخ» ساخته انوشیروان معدنچی، مسیر دیگری را برای روایت فرش انتخاب کرده است؛ مسیری که از اسناد، خاطرات و زندگی انسانهایی میگذرد که در شکلگیری تاریخ فرش کاشان نقش داشتهاند.
آغاز این پروژه به مردادماه ۱۳۹۸ بازمیگردد؛ زمانی که معدنچی گفتوگوهای اولیه برای ساخت فیلم را در کاشان آغاز کرد.
قرار بود کار در چند ماه به پایان برسد، اما پژوهشها گستردهتر شد و گروه سازنده به بخشهای مختلف بازار قدیم و مکانهایی رفت که برخی از آنها چهار یا پنج دهه بود تعطیل شده بودند.
در جریان این جستوجو، نامهها، اسناد مالی و مدارکی از دهههای گذشته به دست آمد؛ اسنادی که بخشی از زندگی بافندگان، استادکاران و دیگر فعالان حوزه فرش را روایت میکردند.
در میان این اسناد، نامههایی از بافندگان به صاحبان کارگاهها و استادکاران دیده میشد؛ نامههایی که گاه درباره نیازهای ابتدایی زندگی و مشکلات روزمره نوشته شده بودند، اما پاسخی برای آنها پیدا نشد. همین نامههای بیپاسخ، عنوان مستند را شکل دادند.
پژوهش و تولید فیلم حدود دو سال و ۹ ماه طول کشید و تدوین آن نیز نزدیک به یک سال و نیم زمان برد. تصویربرداری در چهار فصل انجام شد و فیلم در سه مسیر اصلی پیش رفت: تاریخ فرش کاشان، فرآیند تولید و بافت فرش، و اسناد و روایتهای انسانی.
پژوهشگران، استادان دانشگاه، بافندگان، رنگرزان، طراحان، نقاشان و دیگر کسانی که هر یک بخشی از این تاریخ را زیستهاند، در این روایت حضور دارند.
_ مرشدی؛ حامی ثبت تاریخ فرش کاشان
علی مرشدی، از فعالان پیشکسوت فرش دستبافت کاشان و موسس موزه فرش مرشدی کاشان، در شکلگیری و تولید «نامههای بیپاسخ» تلاش کرده است نقش حامی و تسهیلگر داشته باشد؛ نه اینکه خود در مرکز روایت فیلم قرار گیرد.
دغدغه اصلی او این بوده که در این مستند، خودِ کاشان، تاریخ فرش و انسانهایی که طی نسلها این میراث را شکل دادهاند، دیده و روایت شوند.
به گفته مرشدی، نسخه اولیه فیلم بیش از اندازه حالوهوای پژوهشی و دانشگاهی داشت. از این رو پیشنهاد شد روایت برای مخاطب عمومی نیز جذابتر شود و داستان نقاشان، رنگرزان، بافندگان، استادکاران و خانوادههای مرتبط با فرش حضور پررنگتری پیدا کند.
در ادامه، بخش قابل توجهی از ساختار فیلم تغییر کرد و حدود ۷۰ درصد آن دستخوش بازنگری شد.
مرشدی معتقد است اگر قرار بود همه روایتها و شخصیتهایی که در جریان پژوهش شناسایی شدهاند در فیلم جای بگیرند، شاید نتیجه به یک مجموعه چندقسمتی تبدیل میشد.
آنچه در «نامههای بیپاسخ» باقی مانده، حاصل همین جستوجوی طولانی است؛ تلاشی برای نشان دادن فراز و فرود تاریخ فرش کاشان و آدمهایی که بخشی از زندگی خود را پای این هنر گذاشتهاند.
مردم باید در حفاظت و معرفی میراث فرهنگی نقش اصلی را داشته باشند
_ علیرضا تابش: سینما؛ حافظهای برای میراث فرهنگی
در گفتوگویی که خبرنگار به بهانه این برنامه با علیرضا تابش داشت، او درباره ضرورت ساخت و حمایت از مستندهایی با موضوع میراث فرهنگی گفت:

«هدف مهم این مستند سینمایی، جلب توجه به ضرورت حفاظت از میراث فرهنگی فرش کاشان است؛ میراثی که در قرون و اعصار، از گذشتگان به ما رسیده و امروز مسئولیت حفظ و انتقال آن بر عهده ماست.
«نامههای بیپاسخ» نوری بر بخشی کمتر دیدهشده از میراث هویتی ما میاندازد؛ میراثی که همگان در برابر بزرگی و عظمت آن سر تعظیم فرود آوردهاند، اما حفظ آن صرفاً با ستایش و تمجید ممکن نیست.
میراث فرهنگی زمانی زنده میماند که شناخته، مستند، روایت و به نسل بعد منتقل شود.اینجاست که سینما میتواند نقش مهمی ایفا کند.
سینما فقط برای روایت داستانهای تخیلی یا بازسازی رویدادهای تاریخی نیست. میتواند حافظه یک سرزمین باشد؛ میتواند اسناد فراموششده را از صندوقها بیرون بیاورد، آدمهایی را که در تاریخ رسمی کمتر دیده شدهاند به تصویر بکشد و موضوعاتی را که در معرض فراموشی قرار دارند، دوباره به گفتوگوی عمومی بازگرداند.
به همین دلیل، ساخت مستندهایی از جنس «نامههای بیپاسخ» را باید فراتر از تولید یک فیلم دید. این آثار میتوانند بخشی از فرآیند ثبت و حفاظت از حافظه فرهنگی ایران باشند.»
_ سه روایت و یک دغدغه مشترک
شاید اهمیت این شب در همین پیوند بود: یک فیلم از سال ۱۳۸۵، فرشی که در سال ۱۴۰۰ به سفارش بهرام بیضایی بافته شده و مستندی که حاصل سالها جستوجو در اسناد، خاطرات و زندگی انسانهای مرتبط با فرش کاشان است، در یک مکان کنار هم قرار گرفتند.
«قالی سخنگو»، فرش را از دریچه اسطوره و سینما روایت کرد؛ «درخت سخنگو»، پیوندی میان جهان بیضایی و هنر فرش بود و «نامههای بیپاسخ» به سراغ آدمها، اسناد و بخشهای کمتر دیدهشده تاریخ فرش کاشان رفت.
در نهایت، هر سه روایت به یک موضوع مشترک رسیدند: فرش فقط یک اثر هنری یا یک کالای فرهنگی نیست؛ بخشی از حافظه و هویت یک سرزمین است.
میراث فرهنگی فقط چیزی نیست که از گذشته به ما رسیده است؛ مسئولیتی است که باید آن را شناخت، ثبت، روایت و به نسل بعد سپرد. در این میان، سینما میتواند نه فقط راوی گذشته، که حافظهای برای آینده باشد.