پاییزه مهربان و اشعار تغزلی یک آواز خوان موفق/ نگاهی به کتاب "گوش کن...! با لب خاموش سخن میگویم" پاییزه مهربان
پاییزه مهربان این روزها بدین جهت که یک خواننده موفق و استاد موسیقی پرطرفدار است بسیار مورد توجه است اما شاید بسیاری از فالوورهای او نمی دانند خانم مهربان، پیش از حضور در صحنه آواز، شاعر بوده و حتی کتاب نیز منتشر کرده است.
ایران آرت: کتاب شعر پاییزه مهربان «گوش کن...! با لب خاموش سخن میگویم» نام دارد و اتفاقن به چاپ دوم هم رسیده است.
انتشارات موسسه آموزشی تالیفی ارشدان در سال ۱۳۹۹ کتاب شعر خانم پاییزه مهربان را در ۷۴ صفحه در تیراژ ۱۰۰۰ نسخه منتشر کرد که در کم تر از یک سال همه آن به فروش رسید و سال ۱۴۰۰ چاپ دوم آن را راهی بازار نشر کرد که اکنون اگر در پلتفرم های فروش کتاب جستجو کنید، نایاب است.

در جمع شاعران شناخته شده معمولا نخستین کتاب شعر را با معیارهای سختگیرانه تاریخ ادبیات یا تکنیک شعری نمی سنجند، اگر شاعر توانسته باشد بهمثابه سندی از یک دوره زیسته اشعاری خوب و جاافتاده ارائه دهد به او نمره قبولی می دهند؛ اما کتاب شعر پاییزه مهربان فراتر از این فاکتور اثر موفق و در خور توجه است.
این کتاب سندی شاعرانه است از اینکه زاویه نگاه این بانوی هنرمند شاعر به زندگی چیست، ابیات این کتاب پنجرهای به جهان عاطفی نویسندهاش باز میکند و دل گویه های او را فاش می سازد و اتفاقن از همین منظر دست دل خواننده را می گیرد و با خود همراه می کند.
خود عنوان کتاب، کلید ورود به این جهان است: «گوش کن...! با لب خاموش سخن میگویم». در این عبارت، آگاهانه یک تناقض ظاهری شکل میگیرد؛ «گوش کردن» در برابر «لب خاموش».
اما خلق همین پارادوکس، شاید مهمترین ویژگی کتاب را آشکار کند: سخن گفتن از طریق سکوت، و تبدیل احساسات ناگفته به کلمه.
این نکته وقتی امروز به کارنامه پاییزه مهربان نگاه میکنیم و میدانیم که او اکنون بهعنوان خواننده فعالیت میکند، معنای جالبتری پیدا میکند. گویی این کتاب، پیش از آنکه صدای او را بشنویم، تلاش میکند صدای درونی او را به زبان شعر ثبت کند.
در مقدمه، شاعر مسیر خود را از «کوچههای زندگی»، سرگردانی و یأس تا «دشت شقایقها»، «پونههای وحشی»، «رنگینکمان بال پروانه» و «ماه خزان» توصیف میکند و در نهایت از رسیدن به جایی سخن میگوید که عشق و تقدس وجود دیگری، امید را در او زنده میکند.
همین مقدمه نشان میدهد که طبیعت در این کتاب صرفاً دکور شعر نیست؛ طبیعت تبدیل به زبان دوم عاطفه شده است. باران، پاییز، برگ، ماه، گل، خورشید و باد، هرکدام در لحظهای حامل یک وضعیت روانیاند.
_ از عشق تا عرفان؛ یک جهان عاطفی چندلایه
یکی از نخستین ویژگیهای کتاب پاییزه مهربان ، حرکت مداوم میان عشق انسانی و میل به امر قدسی است. در شعرهایی مانند «شهد نوشین»، «حال خوب»، «سرور عاشقان»، «طریقت سبز»، «رویای بیپایان»، «نیازمند»، «باور سپید»، «تقرب» و «فال حافظ»، عشق تنها یک رابطه عاطفی باقی نمیماند؛ گاهی به ایمان، بندگی، انتظار و طلب معنوی نزدیک میشود. حتی فهرست کتاب نشان میدهد که شاعر آگاهانه این مسیر را از تجربه عاشقانه تا تجربه عرفانی امتداد داده است.
در شعر «تقرب»، برای مثال، زبان از سطح عاشقانه معمول فاصله میگیرد و به تمنای وصال و پناه بردن به خدا نزدیک میشود. در اینجا عشق برای شاعر بیشتر از یک احساس است؛ نوعی راه برای عبور از رنج و رسیدن به آرامش است.
این ویژگی در «باور سپید» نیز دیده میشود؛ شعری که با تکرار مفهوم «دیدن» و «باور کردن» میان تجربه، مشاهده و ایمان حرکت میکند. در این شعر، باور چیزی نیست که از پیش وجود داشته باشد؛ حاصل مواجههای تدریجی با جهان است.

_طبیعت؛ آینهای برای روح
شاید بتوان گفت یکی از شخصیتهای اصلی این مجموعه، پاییز است. نه فقط به دلیل نام شاعر، بلکه به دلیل حضور گسترده فصلها و عناصر طبیعی در شعرها. «ناله آب»، «مَه پشت مِه»، «پرواز»، «رقصان در باد»، «در انتظار باران»، «خزان غمزده» و «من و او، برگ خزان» نشان میدهند که طبیعت در جهان شعری مهربان حضوری پیوسته دارد.
انتخاب هوشمندی فصل پاییز توسط پاییزه مهربان و تمرکز شعری روی آن به جذابیت این مجموعه افزوده است.
در «در انتظار باران»، باران به یک نیروی ترمیمکننده تبدیل میشود. شاعر منتظر است باران نه فقط زمین، بلکه «شیشه قلب» او را نیز بشوید؛ تصویری که در آن باران از یک پدیده طبیعی به استعارهای برای پاک شدن از غبار اندوه تبدیل میشود. بعدتر، وقتی شاعر میگوید باران «زنگار دل» را میروبد و «گل امید» را میپروراند، این استعاره کاملتر میشود.
اما جالبتر آن است که این باران در پایان به موسیقی نزدیک میشود: صدای قطرهها، رعد و سکوت جهان، در نهایت به «سمفونی عشق» بدل میشوند. اینجا میتوان نقطه اتصال بسیار ظریفی میان شاعرِ این کتاب و خوانندهای که پاییزه مهربان بعدها شده است پیدا کرد: جهان او از ابتدا هم با صدا و موسیقی بیگانه نبوده؛ حتی وقتی شعر مینوشته، طبیعت را به صدا تبدیل میکرد.
_«خزان غمزده»؛ جایی که نام شاعر به شعر تبدیل میشود
یکی از جذابترین بخشهای کتاب، شعر «خزان غمزده» است. در این شعر، پاییز دیگر فقط فصل نیست؛ خاطره است، فقدان است، فاصله است و در عین حال امکان تولد دوباره. آغاز شعر با رفتن و بوی اقاقیا و اشک همراه میشود و سپس به «رنگ خزان غمزده» میرسد.
این روند در «من و او، برگ خزان» به اوج میرسد. پاییزه مهربان شاعر با یک برگ وارد گفتوگو میشود و کمکم متوجه میشود که روایت برگ، در حقیقت روایت خود اوست. برگ خزان به آینهای برای تنهایی، شکست، عشق کوتاه و دوباره برخاستن تبدیل میشود. حتی در بخشی از شعر، شاعر از این مرحله عبور میکند و باران بهاری جای اندوه را میگیرد.
این شاید یکی از انسانیترین لحظات کتاب باشد: پاییز قرار نیست پایان باشد؛ پاییز مرحلهای است که باید از آن عبور کرد.
_ از «بوی خوش زندگی» تا تنهایی
در نیمه دوم کتاب، زبان شعری پاییزه مهربان به سمت شعر نو و روایت شخصیتر حرکت میکند. «بوی خوش زندگی» نمونه روشنی از این تغییر است؛ شعری که به جای تمرکز بر یک عشق مشخص، مجموعهای از جزئیات کوچک و روزمره را دوست میدارد: زندگی ساده، صبح بهاری، حوض آبی، فنجان چای کنار پنجره، کتاب، کافه، قهوه، شبنشینی و دوستان قدیمی.
اینجا شاعر نشان میدهد که خوشبختی برای او الزاماً اتفاقی بزرگ نیست؛ گاهی در همان «فنجان چایی» کنار پنجره یا در حضور دوستان صمیمی خلاصه میشود. همین جزئیات، شعر را از فضای انتزاعی عشق بیرون میآورد و به زندگی روزمره نزدیک میکند.
در مقابل، «نامهای از دفتر تنهاییام» وجه دیگری از همین جهان را آشکار میکند. خطاب به یاری غایب، شاعر از دلتنگی، بیحوصلگی و نوسان میان شادی و اندوه میگوید. اما حتی این شعر نیز در پایان به امید میرسد و مخاطب را به نومید نکردن امید فرامیخواند.
_مادر، پدر و خصوصیترین لایه کتاب
شاید صمیمیترین بخش مجموعه، شعرهایی باشد که به مادر و پدر اختصاص دارند. در «مادر»، تولد و آرام گرفتن شاعر با ضربان قلب مادر پیوند میخورد؛ مادر نه صرفاً یک شخصیت خانوادگی، بلکه نخستین تجربه امنیت و صداست. پاییزه مهربان شاعر میپرسد: «چه نوایی به قشنگی صدای مادر؟» و همین پرسش، تمام جهان عاطفی شعر را در خود جمع میکند.
در «چشمان بیفروغ...» نیز رابطه با پدر از مسیر خاطره، پیری، رنج و دعا روایت میشود. تصویر «پینههای دستان زبرت» به یکی از ملموسترین تصاویر کتاب تبدیل میشود؛ تصویری که پدر را نه در قالب یک مفهوم، بلکه در جسم و دستهای کارکردهاش به یاد میآورد.
_کتابی که امروز معنای دیگری پیدا میکند
«گوش کن...! با لب خاموش سخن میگویم» را میتوان پیش از هر چیز کتاب ثبت یک صدای درونی دانست. پاییزه مهربان امروز خواننده شناخته شده است، اما در این کتاب، پیش از آنکه صدایش در قالب آواز شنیده شود، با واژهها تلاش کرده است شنیده شود.
شاید به همین دلیل عنوان کتاب امروز معنایی تازه پیدا میکند: «گوش کن» خطاب به مخاطبی است که قرار است چیزی را فراتر از کلمات بشنود؛ احساسی که گاهی در سکوت، گاهی در باران، گاهی در برگ خزان، گاهی در خاطره مادر و پدر و گاهی در تمنای عشق و خدا پنهان شده است.
این کتاب را بنابراین میتوان نقطهای پیش از آغاز یک مسیر دیگر دانست؛ جایی که شعر، صدای خاموش پاییزه مهربان است و خوانندگی، امکان شنیدهشدن همان جهان درونی با ابزاری دیگر. اگر امروز او با صدا با مخاطب ارتباط برقرار میکند، «گوش کن...!» سندی از زمانی است که هنوز این صدا روی کاغذ شکل میگرفت.

_ پاییزه مهربان ؛ از بانوی شاعر تا بانوی آوازه خوان
شاید این نکته مهم ترین بخش این مطلب است و می توانست مطلب با آن شروع شود: " با خواندن اشعار کتاب "گوش کن...! با لب خاموش سخن میگویم" پاییزه مهربان یک نکته فوق العاده مهم فاش می شود: میان دو بانوی شاعر و خواننده هیچ فاصله ای نیست؛ آنچه این روزها خانم پاییزه به عنوان ترانه انتخاب می کند و حسابی هم هیت می شود و شنونده و بیننده میلیونی پیدا می کند در همه جهان شعرش ریشه دارد.
نگاه و سلیقه هنری او در شعرها کاملن در انتخاب ترانه ها امتداد یافته و با یک بانوی هنرمند مولف روبرو هستیم که آگاهانه مسیر خود را انتخاب کرده است؛ همین سویه هم سبب شده آثار او با اقبال و استقبال روز افزون مردم مواجه شود.
چه آن روز که هر دو چاپ کتابش نایاب است و چه امروز که صدا و ترانه هایش حسابی گل می کند و به دل ها می نشیند.