خریدار ژاپنی باسکیا ۱۰۰ میلیون دلاری میخواهد با گنجینه هنری خود در روستای زادگاهش موزه تأسیس کند/ روستای چیپا مقصد گردشگران هنری و اندی وارهول، لیختنشتاین، کالدر، جاد، جف کونز می شود
چیبا، روستای کوچک نزدیک توکیو با آثار گنجینه یوساکو مائزاوا، مجموعه دار نوظهور هنری، به یک مقصد گردشگری به خصوص گردشگری هنری بدل خواهد شد ، حتی خبرهای غیررسمی می گوید قرار است برای تحقق این مهم این روستا مجهز به فرودگاه شود.
ایران آرت: وقتی یوساکو مائزاوا در سال ۲۰۱۷ در حراج ساتبیز نیویورک برای خرید یک تابلوی نقاشی از ژان میشل باسکیا، ۱۱۰ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار پرداخت کرد، نام او در سراسر جهان هنر طنینانداز شد. این خرید نهتنها رکورد جدیدی برای آثار باسکیا ثبت کرد، بلکه مائزاوا را به یکی از شناختهشدهترین مجموعهداران هنر معاصر در جهان تبدیل کرد.
اما آنچه داستان این خریدار ژاپنی را از بسیاری از میلیاردرهای علاقهمند به هنر متمایز میکند، تنها مبلغی نیست که برای یک اثر هنری میپردازد؛ بلکه مقصدی است که برای آثارش در نظر گرفته است.

عکس های مطلب یوساکو مائزاوا را در کنار آثار میشل باسکیا نشان می دهد
مائزاوا، کارآفرین ژاپنی صنعت مد و بنیانگذار یکی از بزرگترین پلتفرمهای تجارت الکترونیک این کشور، سالهاست رویای تأسیس یک موزه خصوصی در زادگاهش، چیبا، را دنبال میکند؛ موزهای که قرار است مجموعه شخصی او را در دسترس عموم قرار دهد.
او بارها گفته است که هنر را صرفاً برای سرمایهگذاری خریداری نمیکند. برای مائزاوا، مجموعهداری راهی برای تجربه زیبایی و شریک کردن دیگران در این تجربه است.
یوساکو مائزاوا کیست؟
یوساکو مائزاوا (Yusaku Maezawa) در ۲۲ نوامبر ۱۹۷۵ در استان چیبا، در نزدیکی توکیو، متولد شد. او از خانوادهای معمولی برخاست و مسیر ثروتمند شدنش، برخلاف بسیاری از مجموعهداران بزرگ جهان، از دنیای هنر آغاز نشد.

مائزاوا در نوجوانی علاقه زیادی به موسیقی داشت. او در دوران دبیرستان به همراه دوستانش یک گروه موسیقی پانک راک به نام Switch Style تشکیل داد و به عنوان نوازنده درام فعالیت میکرد. موسیقی برای او تنها یک سرگرمی نبود؛ بخشی از هویت و جهانبینیاش را شکل داد.
پس از پایان دبیرستان، به جای ادامه تحصیل دانشگاهی، مدتی به ایالات متحده رفت. در آنجا با علاقهای جدی به موسیقی و فرهنگ جوانان غربی مواجه شد. پس از بازگشت به ژاپن در دهه ۱۹۹۰، کسبوکار کوچکی را برای فروش پستی سیدیها و محصولات موسیقی راهاندازی کرد.
همین تجربه اولیه، بعدها به پایههای نخستین امپراتوری تجاری او تبدیل شد.
از فروش سیدی تا ساخت امپراتوری تجارت الکترونیک
مائزاوا در سال ۱۹۹۸ شرکت Start Today را تأسیس کرد؛ شرکتی که در ابتدا در زمینه فروش محصولات موسیقی فعالیت میکرد. او به تدریج مسیر کسبوکار خود را تغییر داد و وارد بازار تجارت اینترنتی شد.
در سال ۲۰۰۴، پلتفرم Zozotown را راهاندازی کرد؛ بازاری آنلاین برای فروش لباس، کفش و محصولات مد که به یکی از مهمترین فروشگاههای اینترنتی ژاپن تبدیل شد.
موفقیت زوزوتاون، مائزاوا را در مدت کوتاهی به یکی از ثروتمندترین کارآفرینان ژاپن تبدیل کرد. او نه از خانوادهای ثروتمند آمده بود و نه میراثی بزرگ در اختیار داشت؛ ثروتش را از تشخیص بهموقع تغییرات بازار، اینترنت و سبک جدید خرید مصرفکنندگان به دست آورد.
تجربه او در صنعت مد نیز در نگاهش به هنر بیتأثیر نبود. مائزاوا از نسلی از کارآفرینان است که مرز میان کسبوکار، فرهنگ، طراحی و هنر را چندان جدی نمیگیرند. برای او، خلاقیت یک مفهوم مشترک میان یک لباس، یک محصول دیجیتال و یک نقاشی است.
بنیاد هنری یوساکو مائزاوا
مائزاوا از حدود یک دهه پیش از خرید مشهور باسکیا، به شکل جدی وارد دنیای مجموعهداری هنر معاصر شد.
در سال ۲۰۱۲، او بنیاد هنر معاصر خود را در توکیو تأسیس کرد. هدف این بنیاد، حمایت از هنرمندان جوان، برگزاری نمایشگاهها، ایجاد فرصت برای معرفی هنر معاصر و افزایش علاقه عمومی به این حوزه عنوان شده است.
او در گفتوگوهای مختلف تأکید کرده که علاقهاش به مجموعهداری تنها به خرید آثار گرانقیمت محدود نمیشود. به باور او، یک اثر هنری زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که دیده شود، درباره آن گفتوگو شود و بتواند بخشی از زندگی دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.
مائزاوا در یکی از گفتوگوهای خود درباره نقش مجموعهدار گفته بود که دوست دارد آثارش را با هر تعداد بیشتری از مردم به اشتراک بگذارد و به گسترش علاقه به هنر کمک کند.
این نگاه، در تصمیم او برای ساخت موزهای در زادگاهش اهمیت ویژهای دارد.
رویای یک موزه در زادگاه
شاید مهمترین بخش زندگی هنری یوساکو مائزاوا، نه خرید آثار چند ده میلیون دلاری، بلکه تصمیم او برای بازگرداندن این آثار به جایی باشد که از آنجا برخاسته است.
مائزاوا اعلام کرده بود که قصد دارد در چیبا، محل رشد و زندگی دوران کودکیاش، یک موزه خصوصی تأسیس کند تا مجموعه آثار هنریاش در آن به نمایش گذاشته شود.
این تصمیم در زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بسیاری از مجموعههای بزرگ خصوصی جهان در اختیار بنیادها، موزههای مشهور یا مراکز فرهنگی بزرگ پایتختها قرار دارند. مائزاوا اما ترجیح داده است مقصد مجموعه خود را شهری خارج از مرکز سنتی قدرت فرهنگی ژاپن قرار دهد.
او در گفتوگو با رسانهها گفته بود که قصد دارد آثار خریداریشدهاش را در ژاپن و برای مردم این کشور به نمایش بگذارد؛ زیرا به اعتقاد او، علاقه عمومی به هنر در ژاپن میتواند بیش از این گسترش پیدا کند.
در واقع، مائزاوا به جای آنکه مجموعه خود را صرفاً به عنوان نمادی از ثروت شخصی نگه دارد، تلاش میکند آن را به یک سرمایه فرهنگی عمومی تبدیل کند.
تصویر مردی که یک اثر ۱۱۰ میلیون دلاری را از گرانترین حراجیهای نیویورک خریداری میکند، در کنار تصویر روستایی که او در آن بزرگ شده و قرار است روزی میزبان این آثار باشد، تضادی جذاب و معنادار ایجاد میکند.
خریدی که تاریخ بازار هنر را تغییر داد
در ماه مه ۲۰۱۷، مائزاوا در حراج ساتبیز نیویورک از طریق تلفن در رقابت برای خرید تابلویی بینام از ژان میشل باسکیا شرکت کرد.
این اثر در سال ۱۹۸۲ خلق شده بود و ترکیبی از رنگ روغن، اکریلیک و رنگ اسپری روی بوم بود. تصویر مرکزی آن، صورتی شبیه جمجمه است؛ یکی از موتیفهای شناختهشده در آثار باسکیا.
مائزاوا در نهایت با پرداخت ۱۱۰ میلیون و ۵۰۰ هزار دلار، اثر را به مجموعه شخصی خود افزود.
این مبلغ در آن زمان رکوردهای متعددی را شکست:
گرانترین اثر یک هنرمند آمریکایی در حراجیها؛
• گرانترین اثر یک هنرمند سیاهپوست؛
نخستین اثر هنری از سال ۱۹۸۰ به بعد که در حراجی عمومی از مرز ۱۰۰ میلیون دلار عبور کرد.
مائزاوا پس از خرید، تصویری از خود در کنار اثر در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد و نوشت که این تابلو هیجان زیادی در او ایجاد کرده و خرید آن را مدیون عشقش به هنر میداند.
اما این نخستین خرید بزرگ او از باسکیا نبود.
یک سال پیش از آن، در سال ۲۰۱۶، مائزاوا تابلوی دیگری از باسکیا با عنوان «شیطان شاخدار» را به قیمت ۵۷ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار خریداری کرده بود؛ خریدی که رکورد قبلی آثار این هنرمند را شکست.

در همان دوره، او در دو حراج بزرگ نیویورک تقریباً ۱۰۰ میلیون دلار برای خرید آثار هنرمندان مختلف هزینه کرد. مجموعه او تنها به باسکیا محدود نمیشود و آثاری از هنرمندانی مانند اندی وارهول، روی لیختنشتاین، الکساندر کالدر، دونالد جاد، دن فلاوین، جف کونز و ریچارد پرینس را نیز دربرمیگیرد.
چرا باسکیا؟
انتخاب ژان میشل باسکیا از سوی مائزاوا، تنها یک تصمیم مالی نبود.
باسکیا هنرمندی بود که در مدت کوتاه فعالیت حرفهای خود، توانست جایگاهی استثنایی در تاریخ هنر معاصر پیدا کند. او از فضای گرافیتی خیابانهای نیویورک به مهمترین گالریها و موزههای جهان راه یافت و آثارش امروز در شمار گرانترین آثار هنر معاصر قرار دارند.
باسکیا در سال ۱۹۶۰ در بروکلین نیویورک، از پدری اهل هائیتی و مادری پورتوریکویی، متولد شد. بخش مهمی از آثار او به تجربه زیسته سیاهپوستان آمریکایی، تبعیض، هویت، قدرت و تاریخ فرهنگی آفریقاییتبارها میپردازد.
او در سال ۱۹۸۸، در حالی که تنها ۲۷ سال داشت، بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر درگذشت. با وجود عمر کوتاه و تنها حدود هفت سال فعالیت حرفهای جدی، میراث هنری او تأثیری ماندگار بر هنر معاصر جهان گذاشت.
امروز نام باسکیا در کنار هنرمندانی مانند پابلو پیکاسو و فرانسیس بیکن قرار میگیرد؛ هنرمندانی که آثارشان در بازار جهانی هنر با قیمتهایی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار معامله شده است.

هم مجموعهدار هنری و هم حامی فرهنگ
داستان یوساکو مائزاوا را میتوان از زاویه دیگری نیز خواند.
در سالهای اخیر، نقش مجموعهداران خصوصی در توسعه فرهنگ و هنر بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از موزههای بزرگ جهان، بخشی از آثار خود را از طریق مجموعههای خصوصی، امانتهای بلندمدت و حمایت مالی افراد ثروتمند تأمین میکنند.
اما تفاوت مائزاوا در این است که او از ابتدا درباره عمومی کردن مجموعهاش صحبت کرده است.
او بنیاد تأسیس کرده، نمایشگاه برگزار کرده، از هنرمندان جوان حمایت کرده و بارها بر اهمیت در دسترس قرار گرفتن هنر برای مردم تأکید کرده است.
این رویکرد میتواند برای کشورهای مختلف، بهویژه جوامعی که بخش مهمی از میراث فرهنگی و هنری آنها در مجموعههای خصوصی پراکنده است، الهامبخش باشد.
ثروت شخصی اگر تنها در قالب داراییهای خصوصی باقی بماند، میتواند صرفاً یک موفقیت اقتصادی باشد. اما زمانی که بخشی از آن به ایجاد موزه، حمایت از هنرمندان، توسعه آموزش هنری و رونق فرهنگی یک شهر اختصاص پیدا میکند، معنای آن تغییر میکند.
از نیویورک تا چیبا؛ مسیری که یک اثر هنری طی میکند
تابلوی باسکیا که زمانی در یک آپارتمان یا انبار خصوصی نگهداری میشد، پس از خرید مائزاوا به نمایشگاههای مختلف در جهان نیز راه یافت.
این اثر در موزهها و نمایشگاههای بینالمللی به نمایش درآمد تا مخاطبان بیشتری بتوانند آن را ببینند؛ پیش از آنکه سرانجام به موزهای که مائزاوا برای زادگاهش در نظر گرفته بود، بازگردد.

در این میان، داستان خرید این تابلو تنها درباره یک رکورد مالی نیست. این داستان درباره رابطهای است که میان یک انسان، هنر، ثروت و زادگاهش شکل گرفته است.
مائزاوا میتوانست آثار باسکیا را در مجموعهای خصوصی در توکیو، نیویورک یا هر شهر بزرگ دیگری نگهداری کند. اما انتخاب چیبا، این پیام را منتقل میکند که ارزش فرهنگی یک مجموعه هنری الزاماً نباید در پایتختها و مراکز اقتصادی متمرکز بماند.
گاهی یک روستا، یک شهر کوچک یا زادگاه یک کارآفرین میتواند مقصد نهایی مهمترین آثار هنری جهان باشد.
و شاید جذابترین بخش زندگی یوساکو مائزاوا همین باشد: مردی که ثروتش را از اینترنت و صنعت مد به دست آورد، میلیونها دلار برای هنر معاصر هزینه کرد، به سفر به ماه علاقهمند شد، اما در نهایت هنوز به جایی فکر میکند که از آنجا آغاز کرده است.
او به جای آنکه تنها صاحب آثار هنری باشد، میخواهد روزی همشهریانش نیز فرصت دیدن آنها را داشته باشند.
این شاید یکی از انسانیترین شکلهای مجموعهداری باشد؛ اینکه موفقیت شخصی، سرانجام به چیزی برای زادگاه تبدیل شود.
اکنون به یقین چیبا، روستای کوچک نزدیک توکیو با آثار گنجینه یوساکو مائزاوا به یک مقصد گردشگری به خصوص گردشگری هنری بدل خواهد شد ، حتی خبرهای غیررسمی می گوید قرار است برای تحقق این مهم این روستا مجهز به فرودگاه شود.