سیدمحمد عمرانی : آثار هنری کالای مصرفی نیستند، سرمایه ای ماندگار با ارزش افزوده بالا هستند
در روزگاری که اقتصادهای بزرگ جهان به دنبال منابع تازه تولید ثروت هستند، هنر دیگر یک فعالیت تزئینی یا فرهنگی صرف محسوب نمیشود؛ بلکه به یکی از مهمترین ارکان اقتصاد خلاق تبدیل شده است.
ایران آرت: سیدمحمد عمرانی کارشناس اقتصاد هنر
امروز از چین و هنگ کنگ تا اروپا و حتی کارتل های اقتصادی منطقه، میلیاردها دلار در زیرساختهای هنری، موزهها، رویدادهای بینالمللی و بازار هنر سرمایهگذاری میکنند، زیرا دریافتهاند که هنر نه هزینه، بلکه سرمایهای بلندمدت برای تولید ثروت، اعتبار بینالمللی و توسعه فرهنگی است.
نگاهی به خاورمیانه نشان میدهد که رقابت جدیدی در منطقه شکل گرفته است. کشورهایی که تا دو دهه پیش سهم چندانی در بازار جهانی هنر نداشتند، امروز به قطبهای مهم این عرصه تبدیل شدهاند. تأسیس موزههای بزرگ، جذب برندهای معتبر هنری، برگزاری آرتفرها و حراجهای بینالمللی و سرمایهگذاری در آموزش هنر، بخشی از راهبرد کلان این کشورها برای حضور در اقتصاد خلاق جهانی است. آنها به خوبی میدانند که هر گردشگر فرهنگی، هر مجموعهدار هنری و هر رویداد بینالمللی هنری میتواند ارزآوری و اشتغالآفرینی قابل توجهی ایجاد کند.
در چنین هنگامه ای تنها کشورهایی ضرر می کنند که هنر را در ردیف نخست صرفهجوییها قرار می دهند و هرگاه فشارهای اقتصادی افزایش مییابد، نخستین بخشی که بودجهاش کاهش مییابد یا از اولویت خارج میشود، فرهنگ و هنر است. گویی باور نکرده اند که هنر نه مصرفکننده منابع، بلکه تولیدکننده ارزش افزوده است.

اقتصاد هنر دارای ویژگی منحصربهفردی است که کمتر در سایر بازارها مشاهده میشود. بسیاری از آثار هنری برخلاف کالاهای مصرفی، نهتنها ارزش خود را از دست نمیدهند، بلکه در گذر زمان بر ارزش آنها افزوده میشود. سالها پیش کشورهای توسعهیافته دریافتند که در بازار هنر، عرضه بسیاری از آثار محدود و غیرقابل تکرار است و همین مسئله موجب افزایش مستمر ارزش آنها میشود.
از سوی دیگر، یکی از خطاهای رایج در کشورهای در حال توسعه آن است که ارزش هنرمندان را پس از فقدان آنان کشف میکنند. در حالی که بازارهای حرفهای هنر جهان سالهاست روی هنرمندان زنده سرمایهگذاری میکنند و از طریق گالریها، موزهها، نمایشگاهها و مجموعهداران، زمینه رشد و تثبیت ارزش آثار آنان را فراهم میآورند. تجربه بازارهای بینالمللی نشان داده است که حمایت از هنرمند در زمان حیات، نهتنها به رشد فرهنگی جامعه کمک میکند، بلکه چرخه اقتصادی پایداری نیز ایجاد میکند.
تجربه کشورهایی که طی سالهای اخیر به بازیگران مهم اقتصاد هنر تبدیل شدهاند، نشان میدهد که موفقیت در این حوزه نیازمند سه عنصر است:
سرمایهگذاری مستمر،
اعتماد به بخش خصوصی
و نگاه بلندمدت.
هیچ بازار هنری در جهان طی یک یا دو سال ساخته نشده است. شکلگیری اعتبار فرهنگی و اقتصادی نیازمند استمرار و صبوری است.
شاید زمان آن رسیده باشد که خاورمیانه در نگاه خود به هنر بازنگری کند. اگر در دوران دشوار اقتصادی ناچار به صرفهجویی هستیم، نباید از حوزهای آغاز کنیم که میتواند بخشی از راهحل مشکلات اقتصادی آینده باشد.

هنر تنها یک کالای فرهنگی نیست؛ سرمایهای بنیادین است که میتواند اشتغال ایجاد کند، ارزآوری داشته باشد، تصویر بینالمللی کشورها را بهبود بخشد و نسلهای آینده را به خلاقیت و نوآوری سوق دهد.
کشورهایی که امروز در اقتصاد هنر پیشتاز هستند، سالها پیش این واقعیت را پذیرفتند که سرمایهگذاری در هنر، سرمایهگذاری برای آینده است. پرسش اینجاست که ما چه زمانی این واقعیت را جدی خواهیم گرفت؟