ایمه مگ؛ او قلب هنر مدرن جهان را به اروپا بازگرداند/ مهندسی رسانه، لیتوگرافی و مدل اقتصادی متفاوت/ پرونده بازارسازان هنر(۹)
چگونه یک چاپخانه کوچک در جنوب فرانسه به مهمترین امپراتوری هنر مدرن اروپا بدل شد؟ ایمه مگ پس از جنگ جهانی دوم، در اوج بحران اقتصادی برای هنرمندان اروپایی یک بازار پررونق ساخت.
ایران آرت: پس از پایان جنگ جهانی دوم، بسیاری از منتقدان معتقد بودند که پاریس دیگر جایگاه خود را بهعنوان پایتخت هنر جهان از دست داده است.
نیویورک با ظهور اکسپرسیونیسم انتزاعی، گالریهای تازه و مجموعهداران ثروتمند، آرامآرام مرکز ثقل بازار هنر را به آن سوی اقیانوس اطلس منتقل میکرد.
در چنین شرایطی، مردی از شهر کن فرانسه ، بدون آنکه وارث ثروتی افسانهای باشد یا از حمایت دولت برخوردار شود، تصمیم گرفت مسیر دیگری را انتخاب کند: او نهتنها آثار هنرمندان بزرگ را خرید و فروخت، بلکه برای رونق هنر و بازارسازی مجله منتشر کرد، کتاب چاپ کرد، نمایشگاه برپا ساخت، قراردادهای بلندمدت بست و سرانجام بنیادی تأسیس کرد که امروز یکی از مهمترین مراکز هنر مدرن جهان است.
نام او ایمه مگ (Aimé Maeght) بود؛ مردی که بسیاری از مورخان هنر او را معمار بازار هنر مدرن اروپا پس از جنگ جهانی دوم میدانند.

اگر پل دوران-روئل بازار امپرسیونیسم را ساخت و لئو کاستلی هنر معاصر آمریکا را به جهان معرفی کرد، ایمه مگ نشان داد که یک گالریدار میتواند فراتر از خرید و فروش آثار هنری عمل کند؛ او میتواند یک اکوسیستم کامل برای هنر خلق کند.
_از چاپخانه تا گالری
ایمه مگ در سال ۱۹۰۶ در شهر هازبروک در شمال فرانسه به دنیا آمد. خانواده او هیچ نسبتی با بازار هنر نداشتند و زندگیشان با تجارت آثار هنری پیوندی نداشت.

او ابتدا در حوزه چاپ و لیتوگرافی آموزش دید؛ حرفهای که بعدها به یکی از مهمترین مزیتهایش تبدیل شد.
مگ برخلاف بسیاری از گالریداران همدوره خود، چاپ هنری را نه یک فعالیت جانبی، بلکه ابزاری برای گسترش مخاطبان هنر میدانست. همین نگاه باعث شد سالها بعد چاپهای محدود و کتابهای هنرمندان به یکی از ستونهای فعالیت گالری مگ تبدیل شوند.
در دهه ۱۹۳۰، او به همراه همسرش مارگریت مگ فروشگاه کوچکی در شهر کن راهاندازی کرد؛ فروشگاهی که در ابتدا بیشتر قاب، پوستر و آثار تزئینی عرضه میکرد تا شاهکارهای هنر مدرن. اما جنگ جهانی دوم همهچیز را تغییر داد.

_ دیداری که سرنوشت را تغییر داد
در سالهای جنگ، سرنوشت ایمه مگ با نقاش بزرگ، آنری ماتیس (Henri Matisse) گره خورد.
ماتیس که در جنوب فرانسه زندگی میکرد، با مگ آشنا شد و بهسرعت دریافت که با یک فروشنده معمولی روبهرو نیست؛ بلکه مردی را یافته است که آثار هنرمندان را میفهمد، به آنان احترام میگذارد و نگاهش صرفاً تجاری نیست.
این دوستی به نقطه عطف زندگی ایمه مگ تبدیل شد.
ماتیس نهتنها آثارش را در اختیار او قرار داد، بلکه ایمه مگ را به دوستان هنرمندش نیز معرفی کرد؛ شبکهای که نامهایی چون ژرژ براک (Georges Braque)، خوان میرو (Joan Miró)، مارک شاگال (Marc Chagall) و اندکی بعد آلبرتو جاکومتی (Alberto Giacometti) و الکساندر کالدر (Alexander Calder) را در بر میگرفت. در حقیقت، ماتیس نخستین سرمایه واقعی مگ نبود؛ اعتماد او، سرمایه اصلی ایمه مگ بود.

_تولد گالری مگ
در سال ۱۹۴۵، همزمان با پایان جنگ جهانی دوم، ایمه و مارگریت مگ تصمیم گرفتند گالری جدید خود را در پاریس افتتاح کنند. این گالری از همان ابتدا تفاوتی اساسی با دیگر گالریهای اروپا داشت. بیشتر گالریها صرفاً آثار را نمایش میدادند و میفروختند؛ اما مگ برای هر نمایشگاه:
کاتالوگ پژوهشی منتشر میکرد،
به رسانه ها مقاله سفارش میداد،
چاپهای محدود هنرمندان را تولید میکرد،
و از منتقدان میخواست درباره آثار بنویسند.
در واقع، او برای نخستین بار بازار، پژوهش، نشر و نمایشگاه را در یک مجموعه واحد گرد آورد. همین نگاه بود که بعدها از گالری مگ، نهادی بسیار فراتر از یک محل فروش آثار هنری ساخت.

_جاکومتی، میرو و شاگال؛ هنرمندانی که به ایمه مگ اعتماد کردند
نام ایمه مگ با حلقهای از بزرگترین هنرمندان قرن بیستم گره خورده است؛ حلقهای که شاید هیچ گالریدار دیگری در اروپا نتوانست مشابه آن را گرد هم آورد.
در فاصله کمتر از یک دهه، گالری مگ به خانه هنرمندانی تبدیل شد که هر یک امروز ستونهای اصلی تاریخ هنر مدرن محسوب میشوند؛ پرسش مهم این است: چرا این هنرمندان، مگ را بر بسیاری از دلالان و گالریداران دیگر ترجیح دادند؟
ایمه مگ رابطه خود با هنرمندان را بر پایه اعتماد بنا کرد، نه صرفاً قرارداد.
او برخلاف بسیاری از دلالان آن دوره، فقط هنگام نمایشگاه یا فروش اثر سراغ هنرمند نمیرفت. به استودیوهای آنان رفتوآمد داشت، در انتشار کتابها و چاپ سنگی آثارشان سرمایهگذاری میکرد و حتی در سختترین سالهای مالی، تلاش میکرد جریان درآمدی ثابتی برای آنان ایجاد کند. به همین دلیل، بسیاری از هنرمندان او را نه «فروشنده آثار»، بلکه «شریک فرهنگی» خود میدانستند.
_ جاکومتی؛ دوستی فراتر از یک قرارداد
رابطه آلبرتو جاکومتی با ایمه مگ، یکی از مهمترین همکاریهای تاریخ بازار هنر است.

در سالهای پس از جنگ، جاکومتی هنوز به جایگاه افسانهای امروز نرسیده بود. مجسمههای کشیده و نحیف او برای بسیاری از مجموعهداران دشوار و نامتعارف به نظر میرسید. اما ایمه مگ بهسرعت دریافت که با یکی از بزرگترین مجسمهسازان قرن روبهروست.
او نمایشگاههای متعددی برای جاکومتی برگزار کرد، آثارش را به مجموعهداران اروپایی و آمریکایی معرفی کرد و از طریق شبکه گسترده خود، جایگاه او را در بازار تثبیت کرد.
در آرشیو بنیاد جاکومتی و بنیاد مگ دهها نامه و سند از همکاری نزدیک این دو باقی مانده است؛ اسنادی که نشان میدهد رابطه آنها بسیار فراتر از یک قرارداد تجاری بود.
اعتماد جاکومتی به ایمه مگ تا آنجا پیش رفت که طراحی و اجرای بخشی از مهمترین پروژه عمر مگ، یعنی بنیاد مگ، به او سپرده شد.
جاکومتی نهتنها مجسمههایی ویژه برای باغ این مجموعه خلق کرد، بلکه در طراحی فضای باز آن نیز نقش داشت. امروز بازدیدکنندگان بنیاد مگ، مجسمههای او را نه در فضای بسته موزه، بلکه در محیطی میبینند که هنرمند برای آن اندیشیده بود.

این نگاه، در دهه ۱۹۶۰، بسیار پیشرو بود؛ زیرا مگ اعتقاد داشت مجسمه باید با نور، معماری و طبیعت وارد گفتوگو شود.
_ میرو؛ هنرمندی که یک باغ را به اثر هنری تبدیل کرد
اگر جاکومتی روح بنیاد مگ را ساخت، خوان میرو به آن رنگ و خیال بخشید. دوستی میان مگ و میرو از سالهای پس از جنگ آغاز شد و تا پایان عمر ادامه یافت. این رابطه به خلق یکی از مشهورترین فضاهای هنری اروپا انجامید؛ هزارتوی میرو (Miró Labyrinth).

میرو با همکاری معمار برجسته ژوزپ لوئیس سرت (Josep Lluís Sert) فضایی طراحی کرد که در آن، مجسمه، سرامیک، گیاه و معماری به یک اثر هنری واحد تبدیل میشوند. این پروژه تنها یک سفارش هنری نبود؛ نمادی از اعتماد کامل میان هنرمند و گالریدار بود.

_شاگال و براک؛ فراتر از نمایشگاه
رابطه ایمه مگ با مارک شاگال و ژرژ براک نیز تنها به فروش آثار محدود نمیشد.
او برای این هنرمندان کتابهای نفیس منتشر کرد، حمایت رسانه ای ساخت، چاپهای سنگی باکیفیت تولید نمود و نمایشگاههایی برگزار کرد که با کاتالوگهای پژوهشی همراه بودند؛ رویکردی که در آن زمان کمتر در گالریهای اروپا دیده میشد.

به همین دلیل، نام گالری مگ بهتدریج مترادف با کیفیت، اعتبار و پشتیبانی بلندمدت از هنرمندان شد.

_ نکته بازارسازی ایمه مگ
ایمه مگ یک اصل ساده اما تعیینکننده داشت: "اگر هنرمند احساس امنیت کند، بهترین آثارش را به تو خواهد سپرد."
شاید به همین دلیل بود که بسیاری از شاهکارهایی که امروز در بنیاد مگ نگهداری میشوند، ابتدا نه از مسیر حراجها، بلکه از دل همین اعتماد و دوستی میان هنرمندان و ایمه مگ شکل گرفتند.

آثار الکساندر کالدر در بنیاد مگ

_ قراردادها، چاپهای هنری و مدل اقتصادی گالری مگ؛ چگونه ایمه مگ بازار هنرمندانش را ساخت؟
اگر موفقیت پل دوران-روئل در خرید انبوه آثار امپرسیونیستها بود و لئو کاستلی با پرداخت حقوق ماهانه به هنرمندان، امنیت مالی آنان را تضمین میکرد، ایمه مگ مدل اقتصادی متفاوتی را بنا نهاد؛ مدلی که بر همکاری بلندمدت، تنوع درآمد و ساخت برند هنرمند استوار بود.
او بهخوبی میدانست که فروش یک تابلو، آینده یک هنرمند را تضمین نمیکند. بنابراین تلاش کرد برای هر هنرمند، چندین منبع درآمد ایجاد کند. استمرار دیده شدن هنرمندان در رسانه ها، فروش کتاب ها، چاپ سنگی ، کشف مجموعه داران و خریداران تازه آثار هنری ... بسترهایی ساخت تا در گالری مگ، درآمد هنرمندان از مسیرهای متنوع باشد.
_ لیتوگرافی؛ تصمیمی که بازار هنر را گسترش داد/ یافتن درآمد پایدار برای هنرمندان
پیشینه ایمه مگ در صنعت چاپ، به او یک مزیت مهم داده بود.
او دریافت که بسیاری از علاقهمندان توان خرید یک نقاشی منحصربهفرد از خوان میرو یا مارک شاگال را ندارند، اما میتوانند نسخههای چاپی محدود و امضاشده را خریداری کنند.
به همین دلیل، گالری مگ یکی از مهمترین ناشران چاپهای هنری اروپا شد.
این تصمیم دو نتیجه مهم داشت:
هنرمند درآمدی پایدارتر پیدا میکرد.
آثار او وارد مجموعههای خصوصی بیشتری میشد و شهرتش افزایش مییافت.
امروز بسیاری از همین چاپهای محدود، خود از آثار ارزشمند بازار هنر به شمار میروند و بسته به اینکه در کدام کلکسیون هست و یا شماره ادیشن شان، قیمت های بعضا گزاف هم دارند.

_ قراردادها؛ بر پایه اعتماد
برخلاف برخی گالریداران آمریکایی که قراردادهای انحصاری و سختگیرانه منعقد میکردند، ایمه مگ اغلب بر اعتماد و همکاری بلندمدت تکیه داشت.
اسناد باقیمانده از آرشیو بنیاد مگ نشان میدهد که بسیاری از همکاریها سالها ادامه یافت و بر پایه توافقهای مستمر شکل گرفت، نه صرفاً یک قرارداد کوتاهمدت.
در مورد آلبرتو جاکومتی نیز مکاتبات موجود نشان میدهد که رابطه دو طرف فراتر از یک رابطه صرفاً تجاری بود؛ مگ در برنامهریزی نمایشگاهها، انتشار کتابها و معرفی آثار او در اروپا و آمریکا نقشی فعال داشت.
_ پرهیز جدی مگ از فروش سریع!
تفاوت مهم ایمه مگ با بسیاری از دلالان و دیلرهای هنری هم عصر خود ، در این بود که به دنبال فروش سریع آثار نبود.
او ترجیح میداد:
نمایشگاههای متعدد برگزار کند،
نقدهای هنری منتشر کند،
آثار در موزهها دیده شوند،
و سپس بازار هنرمند بهطور طبیعی رشد کند.
این نگاه، امروز در ادبیات اقتصاد هنر با مفهوم «خلق ارزش بلندمدت» شناخته میشود.
_مجله Derrière le Miroir
یکی از مهمترین تصمیمهای مگ، سرمایهگذاری بر اعتبار فرهنگی بود. تأسیس مجله معتبر Derrière le Miroir (پشت آینه) نمونهای از همین نگاه است.

این مجله که از سال ۱۹۴۶ منتشر شد، صرفاً یک کاتالوگ تبلیغاتی نبود؛ بلکه به محلی برای انتشار آثار گرافیکی، شعر، مقاله و چاپهای اصل هنرمندان تبدیل شد و به تقویت جایگاه هنرمندان گالری در میان منتقدان، موزهها و مجموعهداران کمک کرد.
در واقع، مگ فهمیده بود که شهرت هنرمند، مهمترین سرمایه اقتصادی اوست.

_ درس بازارسازی هنر
ایمه مگ نشان داد که بازار هنر فقط با فروش اثر ساخته نمیشود. بازار زمانی پایدار میشود که گالریدار بتواند برای هنرمند، همزمان اعتبار، مخاطب، پژوهش، نشر، نمایشگاه و درآمد ایجاد کند. به همین دلیل، بسیاری از مورخان هنر، گالری مگ را نه یک گالری، بلکه یک نهاد فرهنگی و اقتصادی میدانند که الگوی فعالیت بسیاری از گالریهای معتبر اروپا شد.
_ بنیاد مگ؛ چگونه یک تراژدی خانوادگی، یکی از بزرگترین مراکز هنر مدرن جهان را به وجود آورد؟
در تاریخ بازار هنر، گالریهای بزرگی آمدهاند و رفتهاند؛ برخی با مرگ بنیانگذارانشان از میان رفتهاند و برخی دیگر در گذر زمان به مؤسسات تجاری صرف تبدیل شدهاند.
اما ایمه مگ رؤیای دیگری در سر داشت. او میخواست جایی بسازد که نه فقط آثار هنری، بلکه دوستی میان هنرمندان، طبیعت و معماری را برای همیشه حفظ کند.
شاید اگر حادثهای تلخ در زندگی خانواده مگ رخ نمیداد، چنین رؤیایی هرگز به واقعیت تبدیل نمیشد.
در سال ۱۹۵۳، برنار پسر سیزدهساله ایمه و مارگریت مگ، پس از یک دوره بیماری درگذشت. این حادثه، زندگی خانواده را دگرگون کرد.

دوستان نزدیکشان بعدها نوشتند که ایمه و مارگریت برای مدتی تقریباً از فعالیت حرفهای فاصله گرفتند. بسیاری از هنرمندانی که سالها با آنان دوستی داشتند، در این روزهای دشوار کنارشان ماندند.
ایده ساخت بنیادی دائمی برای هنر، در همین روزها شکل گرفت؛ مکانی که یاد فرزندشان را نیز زنده نگه دارد.

_ هنرمندان بزرگ ، معماران بنیاد شدند
ایمه مگ برای طراحی این مجموعه، به جای انتخاب یک معمار صرف، تصمیم گرفت هنرمندان را نیز در شکلگیری آن شریک کند. او از معمار اسپانیایی ژوزپ لوئیس سرت، از برجستهترین معماران مدرنیست قرن بیستم، دعوت کرد تا طرح مجموعه را آماده کند. اما ساختمان، تنها بخشی از پروژه بود. هنرمندان نیز برای این فضا اثر آفریدند؛ نه آثاری که بعداً در آن نصب شوند، بلکه آثاری که از ابتدا برای همان مکان طراحی شده بودند.

_بنیاد مگ؛ گفتوگوی آثار هنری با طبیعت
ایمه مگ از آلبرتو جاکومتی نخواست چند مجسمه موجودش را به بنیاد قرض دهد. او از جاکومتی خواست برای این مکان خلق کند.
جاکومتی نیز مجموعهای از مجسمههای مشهور خود، از جمله پیکرههای کشیده و نحیف انسانی را برای باغ بنیاد در نظر گرفت؛ آثاری که با نور خورشید، سایه درختان و مسیر حرکت بازدیدکنندگان وارد گفتوگو میشوند.

این نگاه در آن زمان انقلابی بود؛ زیرا بیشتر موزهها مجسمهها را در تالارهای بسته نمایش میدادند، اما مگ و جاکومتی معتقد بودند که اثر هنری باید در فضای زنده نفس بکشد.
اگر جاکومتی روح بنیاد را ساخت، خوان میرو خیال آن را آفرید.
میرو به همراه سرت، هزارتوی میرو را در دل بنیاد مگ طراحی کرد؛ فضایی که در آن مجسمه، سرامیک، دیوار، گیاه و آسمان به اجزای یک اثر هنری واحد تبدیل میشوند.
بازدیدکننده در این فضا فقط تماشاگر نیست؛ او بخشی از اثر است.
امروز این هزارتو یکی از شاخصترین نمونههای تلفیق هنر، معماری و طبیعت در جهان به شمار میرود.

بنیاد مگ در سال ۱۹۶۴ در سن-پل-دو-وانس افتتاح شد.
در مراسم گشایش، بسیاری از بزرگترین هنرمندان اروپا حضور داشتند؛ اتفاقی که نشان میداد این بنیاد نه حاصل سرمایه یک مجموعهدار، بلکه نتیجه دهها سال اعتماد میان یک گالریدار و هنرمندانش است.
از همان آغاز، بنیاد مگ با یک اصل اداره شد: آثار تنها برای نگهداری گردآوری نشدهاند؛ بلکه باید در فضایی زنده، در کنار طبیعت، معماری و انسان معنا پیدا کنند.
دیگر هنرمندان مشارکتکننده در طراحی و آثار دائمی: ژرژ براک، الکساندر کالدر و مارک شاگال.

_ معیاری در گالری داری که مگ نهادینه کرد
تا پیش از ایمه مگ، موفقیت یک گالریدار معمولاً با تعداد فروشها یا ارزش آثار سنجیده میشد.
اما مگ معیار دیگری معرفی کرد: او نشان داد که بزرگترین سرمایه یک گالریدار، اعتماد هنرمندان است؛ اعتمادی که میتواند به خلق نهادی بینجامد که دههها پس از مرگ بنیانگذارش، همچنان یکی از مهمترین مراکز هنر مدرن جهان باقی بماند.
آری ، مگ راهی نو در گالریداری هم ساخت. در تاریخ هنر، نام بسیاری از گالریداران در کنار فهرست بلندبالایی از فروشهای میلیوندلاری ثبت شده است؛ اما تنها تعداد اندکی از آنان توانستهاند مسیر تاریخ هنر را تغییر دهند. ایمه مگ بیتردید یکی از همان معدود افراد است.
او بستری فراهم کرد که هنرمندان بتوانند آزادانه خلق کنند، دیده شوند و بدون وابستگی به بازار روز، به جایگاه تاریخی خود برسند. شاید بزرگترین دستاورد او این باشد که ثابت کرد یک گالریدار میتواند همزمان ناشر، منتقد، حامی، مدیر فرهنگی و معمار آینده هنر باشد.
_ چرا ایمه مگ یک بازارساز بود؟
روش ایمه مگ در ساخت بازار هنر تفاوتی بنیادین داشت. او به جای آنکه تنها بازار آثار هنری را توسعه دهد، زیرساخت بازار هنر را ساخت.
او دریافت که ارزش یک اثر هنری، فقط در لحظه فروش تعیین نمیشود؛ بلکه حاصل شبکهای از روابط میان هنرمند، گالری، منتقد، ناشر، موزه، معمار و مجموعهدار است.
به همین دلیل، فعالیتهای او از دیوارهای گالری فراتر رفت و به تأسیس بنیاد، انتشار مجلات و کتابهای هنری و خلق فضاهای دائمی برای هنر انجامید.
_ آیا مدل مگ هنوز زنده است؟
پاسخ مثبت است.
امروز بسیاری از معتبرترین گالریهای جهان، از جمله گاگوسیان (Gagosian)، هاوزر اند ویرث (Hauser & Wirth) و دیوید زویرنر (David Zwirner)، تنها محل فروش آثار نیستند.
آنها کتاب منتشر میکنند، نمایشگاههای پژوهشی برگزار میکنند، آرشیو میسازند، بنیادهای فرهنگی تأسیس میکنند، با مهندسی رسانه در شکلدهی به گفتمان هنر معاصر نقش دارند.
این همان مدلی است که ایمه مگ دههها پیش در اروپا بنیان گذاشت.
جعبه اسناد ایمه مگ
مهمترین اسناد تاریخی:
۱۹۴۵ | تأسیس گالری مگ در پاریس.
۱۹۴۶ | انتشار نخستین شماره مجله «پشت آینه» (Derrière le Miroir)؛ نشریهای که بعدها به یکی از معتبرترین مجلات هنری قرن بیستم تبدیل شد.
۱۹۴۷ تا ۱۹۶۰ | برگزاری نمایشگاههای مهم برای ژرژ براک، خوان میرو، مارک شاگال، آلبرتو جاکومتی و الکساندر کالدر.
۱۹۶۴ | افتتاح رسمی بنیاد مگ
مهمترین نوآوری
ایمه مگ نخستین گالریداری بود که گالری، انتشارات، مجله تخصصی، چاپ هنری، نمایشگاه، معماری و بنیاد فرهنگی را در قالب یک نظام واحد گرد هم آورد و الگویی نو برای مدیریت بازار هنر مدرن اروپا پدید آورد.
مهمترین سرمایهگذاری:
تأسیس بنیاد مگ؛ نخستین مرکز بزرگ خصوصی اروپا که از ابتدا با مشارکت مستقیم هنرمندان برای نمایش دائمی هنر مدرن طراحی و ساخته شد.
مهمترین ریسک:
سرمایهگذاری گسترده روی هنرمندان مدرن اروپا در سالهای پس از جنگ جهانی دوم؛ زمانی که بازار هنر هنوز ثبات نداشت و بسیاری از این هنرمندان برای مجموعهداران ناشناخته یا پرریسک محسوب میشدند.
مهمترین دستاورد:
تبدیل گالری مگ به معتبرترین پایگاه هنر مدرن اروپا و ایجاد شبکهای از همکاری میان هنرمندان، منتقدان، ناشران، معماران، موزهها و مجموعهداران که الگوی بسیاری از گالریهای بزرگ جهان شد.
جمله ماندگار مگ:
"گالری فقط محل فروش اثر نیست؛ خانهای است که هنرمند آینده خود را در آن میسازد."
درس بازارسازی هنر مگ:
ایمه مگ نشان داد که بازار هنر، فقط با معامله آثار شکل نمیگیرد؛ با ساختن اعتماد، تولید دانش، انتشار، نمایش و ایجاد نهادهای فرهنگی پایدار ساخته است.او فهمید که ارزش پایدار، نه از کمیابی صرف، بلکه از ساختن یک اکوسیستم فرهنگی به وجود میآید.
بازار هنر با تبلیغ کوتاهمدت ساخته نمیشود. بازار هنر، حاصل سالها اعتماد، پژوهش، انتشار، نمایش، حمایت و صبوری است.
ایمه مگ، بیش از آنکه فروشنده آثار هنری باشد، معمار اعتماد بود؛ و شاید به همین دلیل است که نام او امروز نه فقط در تاریخ گالریداری، بلکه در تاریخ فرهنگ و هنر جهان ماندگار شده است.
میراث امروز:
بنیاد مگ امروز با بیش از ۱۳ هزار اثر از هنرمندان مدرن و معاصر، یکی از مهمترین موزهها و مراکز پژوهشی هنر قرن بیستم در اروپا به شمار میرود و همچنان همان فلسفهای را دنبال میکند که ایمه و مارگریت مگ پایهگذاری کردند؛ پیوند میان هنرمند، مخاطب و فرهنگ، فراتر از منطق صرف بازار.
