محمدعلی ودود و اثر شلیک به هیرکانی تا آرمانشهر/ درختی که ۲۵۰ سال پیش با یک گلوله مجروح شده بود
درختی که ۲۵۰ سال پیش توسط یک گلوله زخمی و مجروح شده به محمدعلی ودود می رسد و او تابلوی شلیک به هیرکانی را خلق می کند؛ آن هم با کانسپت پروژه جهانی شده اش : WOOD ALL WOOD ، پروژه ای که اتفاقن قطعات چوب آن گاه یک قرن سن دارند. این تابلو میان هندسه و ارگانیکبودن، تراکم و خلأ، رنگ و بافت، تکرار و تفاوت، و سرانجام میان حافظه طبیعی و مداخله انسانی آمد و شد دارد؛ و اوج هنر هنرمند این است که این قطعات به یک نظام بصری رسیده و در عین حال، هر جزء هویت مستقل دارد.
ایران آرت: تابلویی تمام چوب و بسیار خاص از محمدعلی ودود هنرمند، پژوهشگر و طراح هنرهای چوبی، با نام کنجکاوی برانگیز "شلیک به هیرکانی" را بررسی تحلیل می کنیم که در ابعاد ۱۱۵× ۱۴۰ سانتیمتر در بین سال های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ با ۴۰ نوع چوب خلق شده است؛ اثری که با یک چوب تاریخی که داستانی هیجان انگیز دارد متولد شده و آقای میثم مرادی منش آن را خریداری و در مجموعه هنری ایشان نگهداری می شود.
اثر تمامچوب " شلیک به هیرکانی " محمدعلی ودود بر تعادلی چندوجهی استوار است: میان هندسه و ارگانیکبودن، تراکم و خلأ، رنگ و بافت، تکرار و تفاوت، و سرانجام میان حافظه طبیعی و مداخله انسانی. دستاورد آن را نباید تنها در مهارت فنیِ کنار هم نشاندن قطعات چوبی جستوجو کرد؛ اهمیت اصلی در تبدیل این قطعات به یک نظام بصری است که در آن هر جزء، هم هویت مستقل دارد و هم در ساختن کلیتی بزرگتر مشارکت میکند. اثر از این طریق، چوب را از جایگاه مادهای برای ساختن اشیا فراتر میبرد و آن را به بستری برای اندیشیدن درباره زمان، حافظه، نظم و امکان بازآفرینی تبدیل میکند.
_ یک چوب خاص با گلوله سربی ۲۵۰ ساله
شاخص ترین ویژگی اثر که هسته مرکزی رو شکل میده، کشف تصادفی یک گلوله سربی تفنگهای اولیه سرپر مربوط،به دوره افشاریه هست که هنگام برش در بطن یک تنه درخت پیدا شد و مبدا شکل گیری و نام گذاری این اثر شد.

_ روایت خواندنی محمدعلی ودود از کشف گلوله در قلب درخت گردو ۲۵۰ ساله
روایت محمدعلی ودود، هنرمند اثر " شلیک به هیرکانی " درباره کشف گلوله ای که ۲۵۰ سال پیش به درخت گردو اصابت کرده است فوق العاده خواندنی ست : "
سال ۱۳۸۹، زمانی که بهعنوان استاد پروازی در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه هنر اسلامی تبریز تدریس میکردم، اتفاقی رخ داد که سالها بعد به یکی از مهمترین تجربههای هنری و فکری من تبدیل شد؛ مواجههای بیواسطه با روایتی تاریخی که نزدیک به دو قرن در بطن یک درخت پنهان مانده بود.
غروب پنجشنبه بود. سرانجام، پس از گذشت یک ترم تحصیلی، الوارهایی که سفارش داده بودیم از شمال کشور به دانشگاه رسیدند. دانشجویان، که طی این مدت طرحهای مجسمهسازی انتزاعی خود را آماده کرده و بیصبرانه در انتظار رسیدن چوبها بودند، با اشتیاق به سراغ الوارها رفتند تا ایدههایشان را از قلمرو طراحی به جهان ماده منتقل کنند.
در میان آنها، سرکار خانم فاطمه بهرامنژاد، برای ساخت پیکرهای انتزاعی با گرایش فیگوراتیو، الواری از چوب گردو را انتخاب کرد. پس از انتقال طرح بر سطح چوب، برش خطوط پیرامونی پیکره را آغاز کردیم. اما در میانه کار، ناگهان صدایی نامتعارف از برخورد اره با جسمی سخت به گوش رسید؛ صدایی که با صدای معمول برش چوب تفاوت داشت.
با تکمیل برش و جدا شدن دو قطعه، با منظرهای شگفتانگیز و تکاندهنده مواجه شدیم: گلولهای کرویشکل از جنس سرب، در اعماق پیکره درخت جای گرفته بود.

مسیر نفوذ گلوله، نقطه توقف آن و بافت چوبی که در پیرامونش شکل گرفته بود، در مقطع برش بهوضوح دیده میشد. درخت، بیآنکه بتواند واقعه را به زبان انسان بازگو کند، نشانههای آن را در ساختار خود حفظ کرده بود. گویی حادثهای که در لحظهای کوتاه رخ داده بود، در حافظه ماده امتداد یافته و با رشد تدریجی درخت، در لایههای تازه چوب محصور شده بود.
در برابر ما صرفاً یک گلوله قدیمی قرار نداشت؛ با سندی مادی مواجه بودیم که از برخورد خشونت با طبیعت و تداوم حیات پس از آن حکایت میکرد.
با هماهنگی خانم بهرامنژاد، تغییراتی در طرح اولیه ایجاد کردیم تا بخش حاوی گلوله از پیکره جدا شود. آن قطعه را بهعنوان نمونهای استثنایی نگهداری کردم؛ قطعهای که ارزش آن، فراتر از ویژگیهای فیزیکی و زیباییشناختی چوب، در روایتی نهفته بود که بهواسطه آن آشکار شده بود.
پیگیریها و بررسیهای بعدی نشان داد که شکل و ابعاد گلوله با مهمات سربی کروی مورد استفاده در سلاحهای گرم فتیلهای یا باروتیِ سرپر در دورههای تاریخی گذشته سازگار است. بر پایه این بررسیهای اولیه، احتمال ارتباط آن با بازه تاریخی افشاریه تا زندیه مطرح شد؛ دورهای که تقریباً دو تا دوونیم قرن پیش از زمان کشف را دربرمیگیرد.
البته تعیین قطعی تاریخ گلوله، بدون بررسی تخصصی فلز، مستندات تاریخی و شواهد باستانشناختی، امکانپذیر نیست. بااینحال، آنچه مستقل از تعیین دقیق تاریخ اهمیت دارد، واقعیت انکارناپذیر حضور گلوله در بطن درخت و شواهد رشد و ترمیم چوب در پیرامون آن است؛ شواهدی که از فاصله زمانی قابلتوجه میان لحظه اصابت و زمان کشف حکایت میکنند.
درخت، در این فاصله طولانی، به زندگی ادامه داده بود. زخم را در ساختار خود جای داده، پیرامون آن رشد کرده و بخشی از تاریخ خشونت انسانی را به حافظه زیستی خود سپرده بود.
این گزاره برای من دیگر صرفاً یک تعبیر شاعرانه نبود؛ به واقعیتی عینی بدل شده بود که میتوانستم آن را در مقطع چوب ببینم و لمس کنم.
این نمونه سالها در میان مواد و تجربههای کارگاهی من باقی ماند؛ نه بهعنوان شیئی صرفاً کمیاب، بلکه بهمثابه پرسشی گشوده درباره نسبت انسان، طبیعت، خشونت و زمان ...
سال ها بعد همین چوب گلوله خورده ، هسته مرکزی اثر «شلیک به هیرکانی» از مجموعه «خاطرات هیرکانی» شد؛ اثری که در آن، قطعات کوچک و بزرگ چوب با رنگها، بافتها و ویژگیهای طبیعی متفاوت، پیرامون این سند گرد میآیند و ساختاری متکثر از حضور و شهادت میسازند.

این قطعات، در کنار یکدیگر، صرفاً عناصر سازنده یک ترکیب بصری نیستند. آنها میتوانند همچون شاهدانی جمعی خوانده شوند؛ شاهدانی که هر یک هویت مادی مستقل خود را حفظ میکنند، اما در مواجهه با یک خاطره مشترک، به ساختاری واحد میپیوندند. در این ساختار، تفاوتها حذف نمیشوند؛ بلکه امکان شکلگیری یک روایت مشترک را فراهم میکنند.
چوب تیره و روشن، تضادهای رنگی، تفاوت ابعاد و برجستگیها، و نسبت میان فضای مرکزی و قطعات پیرامونی، همگی در خدمت این معنا قرار میگیرند: زخمی که زمانی در انزوای پیکره یک درخت شکل گرفته بود، اکنون در میانه جمعی از شاهدان قرار میگیرد و از تجربهای پنهان به روایتی قابل مشاهده تبدیل میشود.
برای من، اهمیت این کشف در قدمت احتمالی گلوله خلاصه نمیشود. آنچه این قطعه را به سندی کمنظیر تبدیل میکند، همزمانی دو تاریخ متفاوت در یک پیکره مادی است: تاریخ خشونتی که در لحظه اصابت گلوله رخ داده و تاریخ زیستی درختی که پس از آن به رشد خود ادامه داده است.
در تاریخ انسان، بسیاری از وقایع با اسناد مکتوب، روایتهای شفاهی و یادمانها ثبت میشوند؛ اما طبیعت نیز شیوههای خاص خود را برای حفظ آثار گذشته دارد. حلقههای رشد، تغییرات بافت، زخمهای محصورشده و آثار ترمیم، هر یک میتوانند حامل اطلاعاتی درباره تجربه زیستی درخت باشند. خواندن این نشانهها، البته، نیازمند دانش تخصصی و پرهیز از نتیجهگیریهای شتابزده است؛ اما همین شواهد مادی میتوانند افق تازهای برای مواجهه هنری با تاریخ بگشایند.
«شلیک به هیرکانی» از دل چنین مواجههای شکل میگیرد: جایی که یک شیء تاریخی، یک موجود زنده و یک تجربه معاصر در کنار یکدیگر قرار میگیرند. گلوله از گذشته آمده است؛ چوب، زمان را در خود نگاه داشته؛ و اثر هنری، این دو را به پرسشی درباره اکنون پیوند میدهد.
در نهایت، این اثر تلاشی است برای تغییر نقطه تمرکز نگاه: از لحظه اصابت به سالهای پس از آن؛ از ابزار خشونت به حافظهای که آن را در خود حفظ کرده؛ و از زخم به امکان ادامه حیات.
گلوله شلیک شده است، اما درخت از حرکت بازنمانده. زمان گذشته، بااینحال، اثر واقعه همچنان خواندنی است.
«شلیک به هیرکانی» روایت زخمی است که در حافظه ماده باقی ماند؛ و حیاتی که، با وجود آن زخم، ادامه یافت.
[پایان گفته های محمدعلی ودود[
_ هنر معاصر چوب
در هنر معاصر چوب، گاهی ماده صرفاً ماده نیست؛ خودِ ماده، شاهد روایت است. «شلیک به هیرکانی» از آثار شاخص محمدعلی ودود از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که چوب، بهجای آنکه تنها مادهای برای ساختن باشد، به حامل زمان، زخم، حافظه و تداوم حیات تبدیل میشود.

این اثر در مجموعه «خاطرات هیرکانی» جای دارد و در آن پروژه دیگر محمدعلی ودود " آرمانشهر Wood All Wood " به وضوح خودنمایی می کند؛ Wood All Wood مجموعهای ست که در آن ودود به سراغ چوبهایی ریز و درشت باز مانده از فرایندهای تولید با تنوع رنگهای طبیعی میرود که بخشی از تاریخ طبیعت و رابطه انسان با آن را در ساختار خود حفظ کردهاند.
_ «شلیک به هیرکانی»؛ وقتی درخت به سند تبدیل میشود
«شلیک به هیرکانی» از مواجهه با قطعهای از چوب گردوی هیرکانی شکل گرفته که درون خود گلولهای سربی را حفظ کرده است؛ گلولهای که مسیر نفوذش در ساختار چوب باقی مانده و درخت طی سالیان، پیرامون این جراحت رشد کرده و آن را در لایههای تازهروییده خود محصور کرده است.
در اینجا، درخت صرفاً حامل یک شیء نیست؛ خودِ درخت به سند تبدیل شده است. گلوله در نگاه نخست مرکز روایت به نظر میرسد، اما آنچه اهمیت مییابد خود گلوله نیست؛ بلکه حافظهای است که پیرامون آن شکل گرفته است. چوب حادثه را فراموش نکرده؛ آن را در ماده خود بازنویسی کرده است. رشد، ترمیم و گذر زمان به بخشی از شهادت آن بدل شدهاند و این مهم البته مرهون زاویه نگاه طبیعت گرای محمدعلی ودود است .
چیدمان قطعات متعدد چوب در پیرامون این هسته نیز بازسازی یک منظره طبیعی یا تزئین سطح نیست. این قطعات همچون لایههای یک حافظه جمعی، حادثه را احاطه میکنند؛ گویی شاهدانی خاموش گرد آمدهاند تا آنچه را بر پیکره جنگل گذشته است، ثبت و حفظ کنند.
تفاوت در گونه، رنگ، بافت، ابعاد، جهت الیاف و ارتفاع قطعات، به هر یک هویت مادی مستقلی میدهد و در کنار هم، کیفیتی شبهاجتماعی و روایی ایجاد میکند.
در مرکز این میدان، چوبِ مجروح قرار گرفته است؛ نه بهعنوان تصویری از خشونت، بلکه بهعنوان مادهای که خشونت را به حافظه تبدیل کرده است.

_ تاریخ انسانی در برابر حافظه طبیعت
در لایهای دیگر، اثر با روایتهایی از تاریخ ایران نیز همزمان میشود؛ از جمله روایتهایی درباره عبور نادرشاه ایران از نواحی جنگلی و شلیک گلولهای که به او اصابت نکرد و در برخی روایتها، پیامدهای سیاسی و خانوادگی بعدی به این واقعه پیوند خورده است.
این روایت تاریخی در «شلیک به هیرکانی» نه بهعنوان بازسازی یک واقعه، بلکه همچون پژواکی از نسبت میان قدرت، خشونت، تصادف و حافظه وارد اثر میشود.
در برابر تاریخ انسانی که اغلب با نامها، فرمانها و وقایع ثبت میشود، اینجا درخت تاریخ را به زبان دیگری روایت میکند: با حلقههای رشد، بافت، زخم و ترمیم.
_ آیا طبیعت جراحت و تخریب را فراموش می کند ؟
پرسش بنیادین اثر این است: اگر انسان حادثه را فراموش کند، آیا طبیعت نیز آن را فراموش میکند؟

پاسخ در خود ماده نهفته است. چوب، به عنوان موجودی زنده برخلاف یک سند کاغذی، تنها واقعه را ثبت نمیکند؛ با آن زندگی میکند. هر لایه تازهای که بر زخم قدیمی شکل میگیرد، همزمان نشانه آسیب و نشانه ادامه حیات است. جراحت پایان روایت نیست؛ آغاز فرآیندی طولانی از زیستن، پوشاندن، ترمیم و به یاد آوردن است.
به تعبیر محمدعلی ودود: «گلوله شلیک میشود، اما درخت رشد میکند. حادثه پایان مییابد، اما ماده به روایت کردن ادامه میدهد.»
و شاید فشردهترین گزاره این اثر همان جملهای باشد که به یکی از مفاهیم محوری «خاطرات هیرکانی» تبدیل شده است: «خود ماده، شاهد روایت است.»
در این اثر محمدعلی ودود از ۴۰ نوع چوب شاخص جنگلهای هیرکانی و دیگر نقاط استفاده کرده است :
افرا هیرکانی، بلوط،ممرز، راش، هلیکالن، بلندمازو، گردو، زرشک، آبنوس، ونگه، قلب بنفش، رز وود، فندق، گلابی، کرات، اقاقیا، سیب، آزاد، بید مجنون، چنار، زردآلو، سپیدار، سرو ، سرخدار، اکالیپتوس، سنجد، عرعر، توسکا، خوج، کیکم، خرمالو، خرمندی، نارون، زبان گنجشک، عوجا، ملچ، امرود، شیردار، کاج.
پیداست بخش عمده این تنوع چوب را باید در گونه گونی ذاتی پروژه Wood all wood ودود دید. ابتکار عمل خلاقانه ای که با تکنیک ابداعی تکه چینی نامنتظم ساخته می شود و محمدعلی ودود آن را به صدها شکل و روایت ارائه می دهد هر بار معناگرا تر و چشم نوازتر از قبل.
محمدعلی ودود چندی پیش در یک مصاحبه رسانه ای در پاسخ به چگونگی اینستالیشن شدن تکه های Wood All Wood که در همین تابلو هم بروزش پیداست گفته بود:"
چینش آنها دو الگوریتم دارد: الگوهای تصادفی و دیگری چیدمانی بر مبنای رنگ و بافت طبیعی چوب که در هر اثر متفاوت از دیگری ست.

_
تحلیل زیباییشناختی اثر تمامچوب محمدعلی ودود
اثر محمدعلی ودود را میتوان نمونهای از عبور هنر چوب از قلمرو صنایع دستی و ترکیببندیهای تزئینی به حوزه مجسمهسازی و هنر معاصر دانست؛ اثری که در آن ماده، پیش از آنکه به خدمت فرم درآید، حامل تاریخ، حافظه و نشانههای زیست طبیعی است. در اینجا چوب صرفاً مادهای برای ساختن یک تصویر نیست؛ هر قطعه، با رنگ، بافت، رگه، گره و هندسه خاص خود، بخشی از یک نظام بصری پیچیده را شکل میدهد. آنچه در نگاه نخست به چشم میآید، انبوهی از قطعات چوبی با ابعاد و رنگهای متفاوت است؛ اما تأمل بیشتر نشان میدهد که این تکثر، در چارچوبی سنجیده سازمان یافته و به ساختاری منسجم و واجد منطق درونی رسیده است.
ابعاد ۱۱۵ در ۱۴۰ سانتیمتری اثر، آن را از مقیاس یک شیء کوچک و قابللمس فراتر میبرد و به سطحی بدل میکند که مخاطب میتواند در برابر آن، همزمان تجربهای نزدیک و دور داشته باشد. از فاصله، با یک کلیت هندسی و معماریگونه روبهرو هستیم؛ با نزدیکشدن، این کلیت به شبکهای از جزئیات، تفاوتهای رنگی، تغییرات بافت و حجمهای کوچک تجزیه میشود. این رفتوآمد میان کل و جزء، یکی از مهمترین سازوکارهای ادراکی اثر است: چشم ابتدا نظم عمومی را دریافت میکند، سپس در میان اجزای متعدد پراکنده میشود و سرانجام میکوشد بار دیگر رابطه میان آنها را کشف کند.
محمدعلی ودود ترکیببندی اثر را بر رابطهای تعیینکننده میان دو وضعیت متضاد استوار نموده است: تراکم قطعات چوبی در پیرامون و گشودگی فضای مرکزی. انباشت قطعات در حاشیهها، نوعی قاب درونی پدید آورده که نگاه را به سمت مرکز هدایت میکند؛ اما این مرکز برخلاف انتظار، با تکرار همان تراکم پر نشده است. سطح تیره و نسبتاً خلوت میانی، امکان تنفس بصری فراهم میکند و مانع از آن میشود که تعدد عناصر به آشفتگی کامل بینجامد.
این خلأ اتفاقن عنصری فعال در معماری ترکیببندی است. قطعات پیرامونی با پیشآمدگیها، عقبنشستگیها و تفاوت در اندازه و ارتفاع، مرزی کاملاً یکنواخت نمیسازند. در نتیجه، قاب حاصل، با وجود انسجام کلی، کیفیتی ارگانیک دارد؛ گویی از دل رشد، انباشت و فرسایش شکل گرفته است، نه از اجرای یک نقشه هندسی کاملاً صلب.

تعادل در اثر شلیک به هیرکانی، از جنس تقارن دقیق نیست. وزن بصری بخشهای مختلف، با وجود شباهت کلی در توزیع قطعات، یکسان نیست و تفاوت اندازهها، رنگها و عمقها از شکلگیری نظمی مکانیکی جلوگیری میکند. این نوع تعادل نامتقارن، به ترکیببندی انرژی میبخشد؛ زیرا چشم بهجای توقف در یک الگوی تکراری، پیوسته میان نقاط مختلف حرکت میکند.
مرکز اثر نیز با یک قطعه چوبی مستقل و شاخص مشخص شده است. این قطعه، در مقایسه با انبوه اجزای کوچک پیرامون، از وضوح و تمرکز بیشتری برخوردار است و مانند نقطهای کانونی، حرکت نگاه را سامان میدهد. تضاد میان این عنصر منفرد و شبکه متراکم اطراف، به ترکیببندی کیفیتی تأملبرانگیز میدهد: یک جزء محدود و مشخص در برابر جهانی از اجزای متعدد و پراکنده.
یکی از وجوه برجسته اثر شلیک به هیرکانی محمدعلی ودود، نظام رنگی آن است؛ نظامی که بهجای تکیه بر رنگگذاری مصنوعی، از ظرفیتهای ذاتی چوب بهره میگیرد. طیفهای کرم، نخودی، عسلی، زرد طلایی، قهوهای روشن، بلوطی، سرخفام و قهوهای سوخته، در کنار لکههای محدود رنگهای تیرهتر، مجموعهای غنی از تفاوتهای تونال پدید آوردهاند. این تنوع، بدون آنکه به تضادهای رنگی تند و گسسته متکی باشد، امکان شکلگیری ضرباهنگی زنده و پیوسته را فراهم میکند.
در اینجا، رنگ و بافت در هم تنیده اند. قطعه روشن ممکن است به دلیل رگههای تیرهاش، از قطعهای با رنگ کلی مشابه کاملاً متمایز شود؛ یا دو قطعه همرنگ، به سبب تفاوت در جهت رگهها و نوع پرداخت، دو کیفیت بصری متفاوت پیدا کنند. بنابراین، رنگ در این اثر نه فقط ویژگی سطح، بلکه حاصل همنشینی رنگمایه، بافت، جهتگیری و نور است.
غلبه رنگهای گرم، حس نزدیکی و مادیبودن را تقویت میکند. این گرما، با سطح تیره و گسترده پسزمینه در تضاد قرار میگیرد و باعث میشود قطعات روشنتر، برجستهتر و حجیمتر به نظر برسند. پسزمینه در اینجا صرفاً رنگی متضاد نیست؛ همچون سکوتی بصری عمل میکند که صداهای رنگی چوب را قابلشنیدن میسازد.
نکته مهم آن است که این پالت رنگی، با وجود تنوع چشمگیر، به دام تزئینگرایی صرف نمیافتد. اختلاف رنگها به خوانایی ساختار کمک میکند و مرز میان قطعات را آشکار میسازد. به این ترتیب، رنگ همزمان دو وظیفه بر عهده دارد: ایجاد لذت بصری و نمایش منطق ساختاری اثر.
در اثر شلیک به هیرکانی محمدعلی ودود، سطح تصویر از حالت یکپارچه خارج شده است. قطعات چوبی با ارتفاعها، ضخامتها و جهتگیریهای متفاوت، مرز میان نقش برجسته، حجم و تصویر را جابهجا میکنند. این ویژگی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا مخاطب دیگر تنها با تصویری روبهرو نیست که باید آن را از طریق چشم بخواند، بلکه با ساختاری مواجه است که حضور فیزیکی خود را به نمایش میگذارد.
سایههای کوچک میان قطعات و برجستگیهای آنها، عمق را از طریق اختلاف سطح ایجاد میکنند. در نتیجه، نورپردازی میتواند ظاهر اثر را در طول روز یا از زوایای مختلف تغییر دهد. یک قطعه در نور مایل ممکن است بافتی برجسته و سایهدار پیدا کند، درحالیکه همان قطعه در نور مستقیم، روشنتر و مسطحتر به نظر برسد. این وابستگی به نور، اثر را از تصویری ثابت به تجربهای متغیر تبدیل میکند.

از منظر زیباییشناسی ماده، ارزش کار در آن است که چوب مجبور نشده بهطور کامل ویژگیهای طبیعی خود را پنهان کند. گرهها، رگهها، تفاوتهای رنگی و نشانههای رشد، بخشی از هویت بصری اثر باقی ماندهاند. هنرمند بهجای یکدستکردن ماده، از ناهمگونی آن برای ایجاد تمایز میان اجزا بهره میگیرد. حاصل، نظمی است که از دل تفاوتها شکل میگیرد، نه از حذف آنها.
تکرار مربعها و مستطیلها، نخستین عامل ایجاد ریتم در این ترکیببندی است؛ اما آنچه اثر شلیک به هیرکانی محمدعلی ودود را از یک الگوی هندسی ساده متمایز میکند، تکرار همراه با تغییر است. هیچ زنجیره کاملاً یکنواختی از قطعات دیده نمیشود. اندازهها تغییر میکنند، برخی اجزا جلوتر میآیند، برخی در عمق فرو میروند و تفاوت رنگها، مسیر حرکت نگاه را پیوسته دگرگون میسازد. این وضعیت را میتوان با ریتم در موسیقی مقایسه کرد؛ جایی که تکرار، امکان تشخیص الگو را فراهم میکند و تغییر، از یکنواختی جلوگیری میکند. در اثر محمدعلی ودود، واحدهای کوچک چوبی همچون ضربهای متوالی عمل میکنند، اما به دلیل تفاوت در اندازه و رنگ، ضرباهنگی کاملاً همسان ندارند. تراکم در بخشهای مختلف افزایش و کاهش مییابد و چشم با نوعی حرکت موجوار در سطح اثر مواجه میشود.
در عین حال، تکرار فرمهای چهارگوش، سویهای معماریگونه به اثر میدهد. قطعات، یادآور مصالح ساختوساز، واحدهای سازنده شهر و اجزای یک سامانه بزرگتر هستند. بااینحال، این شباهت به معماری در حد تداعی باقی میماند؛ زیرا چوب، با ویژگیهای طبیعی و تفاوتهای غیرقابلتکرارش، از تبدیلشدن اثر به یک ساختار کاملاً صنعتی جلوگیری میکند.
استفاده از ۴۰ نوع چوب شاخص جنگلهای هیرکانی و دیگر مناطق، بُعد دیگری به خوانش اثر میافزاید. تعدد گونهها به معنای تعدد رنگها، بافتها، الگوهای رگهگذاری و کیفیتهای مادی است. از این منظر، تنوع مواد نه صرفاً امکانی برای زیبایی بصری، بلکه بنیان اصلی سازماندهی اثر به شمار میآید.
در یک ترکیببندی متعارف، هنرمند ممکن است برای رسیدن به وحدت، تفاوت مواد را کاهش دهد یا آنها را زیر پوششی یکسان پنهان کند. اما در اینجا، وحدت از مسیر حفظ تفاوتها حاصل میشود. هر قطعه در عین استقلال، بخشی از یک کلیت است؛ هویتی که نه در انزوا، بلکه در نسبت با دیگر اجزا معنا پیدا میکند.
این ویژگی، امکان خوانشی فراتر از زیباییشناسی را نیز فراهم میسازد: رابطه جزء و کل، فرد و جامعه، تفاوت و همزیستی. البته چنین برداشتی را باید بهعنوان یکی از امکانهای تفسیری اثر در نظر گرفت، نه معنایی قطعی که صرفاً از تنوع چوبها نتیجه شود.
قرارگرفتن این اثر در مجموعه «خاطرات هیرکانی» و ارتباط آن با پروژه «آرمانشهر Wood All Wood»، افق مفهومی گستردهتری پیش روی مخاطب میگشاید. محمدعلی ودود در این چارچوب، با استفاده از قطعات باقیمانده از فرایندهای تولید، توجه را از ماده خام و دستنخورده به مادهای معطوف میکند که از چرخههای پیشین کار و ساخت باقی مانده است.
چوب در اینجا، هم یادگار طبیعت است و هم حامل نشانههای مداخله انسان. بخشی از هویت آن به فرایند رشد درخت تعلق دارد و بخشی دیگر به برش، انتخاب، پرداخت و جایگذاری. اثر در نقطه تلاقی این دو تاریخ شکل میگیرد: تاریخ طبیعی ماده و تاریخ استفاده انسان از آن.
از همین منظر، مفهوم «آرمانشهر» میتواند با شیوه سازماندهی اثر توسط محمدعلی ودود ارتباط پیدا کند. مجموعهای از اجزای ناهمسان، که هر یک ویژگی خاص خود را حفظ کردهاند، در کنار یکدیگر ساختاری تازه پدید میآورند. این ساختار نه بازگشت ساده به طبیعت است و نه تقلید از نظم صنعتی؛ بلکه تلاشی برای یافتن نظمی متفاوت از طریق بازآرایی آن چیزی است که پیشتر وجود داشته است.
تابلوی "شلیک به هیرکانی" محمدعلی ودود توسط آقای میثم مرادی خریداری و در مجموعه ایشان نگهداری می شود.

_قیمت آثار محمدعلی ودود
محمدعلی ودود در سالهای گذشته توانسته است برای هنر چوب، در امتداد یک زبان شخصی و قابل شناسایی، مخاطب و بازار رو به گسترش مهیا کند؛ مسیری که امروز نشانههای آن را میتوان در مجموعههای خصوصی و همچنین در دادههای حراج ها دید:
در حراج کاویان ۲۰۲۶، اثری با تکنیک نقشبندی در ابعاد ۳۰×۶۰ سانتیمتر، که برگزیده بخش هنرهای زیبای A’ Design Award ایتالیا بوده، با قیمت ۸٬۸۰۰ دلار چکش خورد
و مجسمه چوبی « مرغ ملکوت» از مجموعه «گردایش سی و آن یک مرغ»، حاصل همکاری او با شادی حبیب و برنده مدال برنز بهترین طرحهای برگزیده سال ۲۰۱۹ ایتالیا، در بیست و پنجمین حراج تهران، سال ۲۰۲۶ به قیمت یک میلیارد و ۶۵۰ میلیون تومان، معادل حدود ۹٬۷۰۰ دلار، به فروش رسید.
این ارقام در کنار سابقه دریافت نشان بینالمللی دست خلاق، عنوان مرد سال ۲۰۲۲ International Crafts Award هند، عنوان استاد برتر هنرهای چوبی آسیا و اقیانوسیه در سال ۲۰۲۶، چندین عنوان و انتخاب در A’ Design Award ایتالیا و Kioskedia Awards، عضویت مادامالعمر در کنسرسیوم جهانی طراحان، عضویت در شورای هنر بنیاد ملی نخبگان و گروه تخصصی هنرهای سنتی فرهنگستان هنر و دریافت نشان درجه یک هنری، بخشی از سرمایه نمادین برندی را میسازد که ودود طی سالها شکل داده است.

بخشی از اهمیت این برند هنری نیز در مسیر آثار او پس از تولید دیده میشود؛ آثاری در بخش گنجینه دیجیتال موزه MOOD ایتالیا، موزه پژوهشکده هنرهای ملی وزارت میراث فرهنگی و موزه دانشگاه هنر تبریز و همچنین در مجموعههای خصوصی پروفسور گیو شریفی ، مهندس عباسی و گالری عباسی، مهندس حسن گلچینپور و گالری مسنگار، مهندس اسماعیل قدس، دکتر فرشید بزرگی و مهندس میثم مرادیمنش و ... نگهداری میشوند.