ارنست بایلر؛ گالریداری که بازار هنر را به موزه سپرد/ از یک کتابفروشی بدهکار تا تأسیس بنیاد بایلر و تولد آرت بازل/ پرونده بازارسازان هنر (۱۰)
ارنست بایلر؛ گالریداری که بازار هنر را به موزه سپرد /از یک کتابفروشی بدهکار تا تأسیس بنیاد بایلر و تولد آرت بازل/ او فهمید بزرگترین معامله، همیشه فروش یک اثر نیست/ پرونده بازارسازان هنر (۱۰)
ایرانآرت : در سال ۱۹۴۵، ارنست بایلر ۲۴ ساله بود؛ جوانی که اقتصاد و تاریخ هنر خوانده و در یک کتابفروشی و مغازه عتیقهفروشی در بازل کار کرده بود. صاحب مغازه درگذشت و بایلر فرصت یافت کسبوکار او را به دست بگیرد؛ کسبوکاری که در آن زمان با بدهی همراه بود.
بایلر با کمک مالی همسر آیندهاش، هیلدی کونتس، این مغازه را خرید و از همانجا مسیری را آغاز کرد که چند دهه بعد، او را به یکی از مهمترین گالریداران هنر مدرن قرن بیستم، یکی از بنیانگذاران آرت بازل و بنیانگذار یکی از مهمترین موزههای خصوصی هنر مدرن جهان تبدیل کرد.

_ این داستان، داستان یک جهش ناگهانی نیست
ارنست بایلر نه یکشبه به ثروت رسید، نه با یک معامله بزرگ به شهرت رسید و نه از ابتدا صاحب سرمایهای افسانهای بود.
او بهتدریج یاد گرفت که چگونه ارزش را تشخیص دهد، چگونه آثار مهم را از مجموعههای خصوصی بیرون بکشد، چگونه آنها را به موزهها برساند و چگونه در نهایت، خودِ بازار را به یک نهاد فرهنگی تبدیل کند.
اگر ایمه مگ نشان داد که گالری میتواند به بنیاد تبدیل شود، ارنست بایلر یک گام دیگر برداشت:
او نشان داد که گالریدار میتواند میان بازار خصوصی و موزه عمومی پل بزند.

_ یک کتابفروشی، یک بدهی و آغاز یک امپراتوری
ارنست بایلر در سال ۱۹۲۱ در بازل سوئیس به دنیا آمد. در سال ۱۹۴۰ تحصیل در رشتههای اقتصاد و تاریخ هنر را آغاز کرد و همزمان در مغازه اسکار شلوس در خیابان بوملینگاسه ۹ بازل کار میکرد؛ مغازهای که کتابهای عتیقه، چاپها و طراحیها را عرضه میکرد.
پنج سال بعد، پس از مرگ شلوس، بایلر کسبوکار را به دست گرفت.
این نقطه آغاز مهم است؛ زیرا بایلر کار خود را نه با یک گالری بزرگ و سرمایهگذاری چندمیلیوندلاری، بلکه از کسبوکاری کوچک و بدهکار آغاز کرد.
در سال ۱۹۴۷ نخستین نمایشگاه او با چاپهای چوبی ژاپنی برگزار شد. پس از آن، نمایشگاههایی در زمینه هنر گرافیک و نقاشی، بهویژه نقاشی فرانسه برگزار کرد.
در سال ۱۹۵۲، نام این کسبوکار به Galerie Beyeler تغییر کرد.

اما آنچه بایلر را از یک فروشنده چاپ و نقاشی به یک گالریدار بزرگ تبدیل کرد، سرعت رشد نبود؛ تشخیص کیفیت بود.
او بهجای آنکه در پی بیشترین تعداد معامله باشد، بهتدریج به سمت هنرمندانی رفت که معتقد بود جایگاهشان در تاریخ هنر بسیار بزرگتر از جایگاه کنونی شان در بازار است.
در سال ۱۹۵۱، بایلر نخستین نمایشگاه از مجموعهای را برگزار کرد که بعدها بیش از ۳۰۰ نمایشگاه را دربرگرفت؛ نمایشگاههایی که عمدتاً بر مدرنیسم کلاسیک تمرکز داشتند.
_ بایلر چه چیزی را میخرید؟
برای درک مدل اقتصادی ارنست بایلر باید یک نکته را فهمید:
او صرفاً در پی خرید آثار گرانقیمت نبود.
او در پی خرید آثار مهم بود.
این دو، همیشه یکی نیستند.
یک اثر ممکن است در بازار گران باشد اما در تاریخ هنر جایگاه تعیینکنندهای نداشته باشد. در مقابل، اثری ممکن است در زمان خرید با قیمت بسیار پایینتری معامله شود اما بعدها به یکی از آثار کلیدی یک هنرمند تبدیل شود.
بایلر، بیش از آنکه به قیمت روز نگاه کند، به این پرسش توجه داشت: "این اثر، در ساختن تاریخ هنر چه نقشی دارد؟"

این نگاه، بهویژه در معاملههای بزرگ او با مجموعهداران، اهمیت پیدا کرد.
در منابع رسمی بنیاد بایلر، یک قاعده عملی درباره شیوه کار گالری او نقل شده است:
بهازای هر اثری که فروخته میشد، دو اثر جدید خریداری میشد.
این جمله، شاید یکی از بهترین خلاصهها برای مدل اقتصادی بایلر باشد.
او موجودی گالری را با فروش خالی نمیکرد.
هر فروش، باید به خریدهای تازه و ارتقای کیفیت مجموعه آثار منجر میشد.
در چنین مدلی، گالری به انبار آثار تبدیل نمیشود؛ بلکه به یک مخزن دائماً در حال ارتقا تبدیل میشود.
خوان میرو در بنیاد ارنست بایلر
_ معاملهای که مقیاس بایلر را تغییر داد
در تاریخ فعالیت ارنست بایلر، یکی از مهمترین فصلها به رابطه او با مجموعهدار آمریکایی جی. دیوید تامسون (G. David Thompson) بازمیگردد.
تامسون، مجموعهدار بزرگ پیتسبورگ، یکی از مهمترین مجموعههای هنر مدرن را در اختیار داشت.
بایلر در فاصله سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۵ از این مجموعه خریدهایی انجام داد که مقیاس آنها، حتی در تاریخ بازار هنر مدرن، چشمگیر بود.
بر اساس اطلاعات رسمی بنیاد بایلر، این خریدها شامل موارد زیر بود:
۱۰۰ اثر از پل کله
۳۴۰ اثر و گروهی از آثار هنرمندانی چون پل سزان، کلود مونه، پابلو پیکاسو، آنری ماتیس، فرناند لژه، خوان میرو، پیت موندریان و ژرژ براک.
۸۰ اثر از آلبرتو جاکومتی.
این اعداد، صرفاً فهرست خرید نیستند.
آنها نشان میدهند که بایلر چگونه کار میکرد.
او به سراغ مجموعههایی میرفت که در آنها، آثار مهم هنری در مقیاس بزرگ گرد آمده بودند؛ سپس این آثار را خریداری میکرد و در مواردی، بهجای آنکه همه را در بازار خصوصی نگه دارد، آنها را به نهادهای فرهنگی و موزهها منتقل میکرد.
در اینجا، مدل بایلر با بسیاری از دلالان هنر تفاوت پیدا میکند. او در بازار فعالیت میکرد، اما مقصد نهایی همه آثار، بازار نبود.

آثاری از پل کله در بنیاد ارنست بایلر

_ ۱۰۰ کله، ۸۰ جاکومتی و یک سؤال مهم
معامله تامسون یک سؤال مهم درباره بایلر ایجاد میکند:
چرا یک گالریدار باید چنین حجم بزرگی از آثار را بخرد، اگر قرار نیست همه آنها را به مجموعهداران خصوصی بفروشد؟
پاسخ را باید در نگاه بایلر به بازار هنر جستوجو کرد.
او میدانست که گالریدار بزرگ فقط فروشنده نیست.
گالریدار میتواند:
آثار را از یک مجموعه مهم خارج کند؛
آنها را میان چند نهاد توزیع کند؛
به شکلگیری مجموعههای موزهای کمک کند؛
بازار یک هنرمند را در چند کشور توسعه دهد؛
و همزمان، از این شبکه گسترده برای ساختن اعتبار خود استفاده کند.
بر اساس اسناد رسمی بنیاد بایلر، ۸۸ اثر از ۱۰۰ اثر پل کله که از مجموعه تامسون خریداری شده بود، بعدها به مجموعه هنری ایالت نوردراین-وستفالن در دوسلدورف رسید.
همچنین آثار جاکومتی از این خریدها در بنیاد جاکومتی زوریخ و موزه هنر بازل قرار گرفتند.
اینجا بایلر فقط آثار را جابهجا نکرد.
او جریان فرهنگی آثار را مدیریت کرد.

آثار فرنان لژه در بنیاد ارنست بایلر

_ بازار ثانویه؛ جایی که بایلر قدرت واقعی خود را نشان داد
بایلر را میتوان یکی از مهمترین چهرههای بازار ثانویه Second Market هنر مدرن دانست.
بازار اولیه، جایی است که اثر معمولاً از هنرمند یا گالری نماینده او به نخستین خریدار میرسد.
بازار ثانویه، جایی است که اثر دوباره به گردش درمیآید.
اما در مورد آثار مدرن مهم، بازار ثانویه فقط یک معامله مجدد نیست.
این بازار میتواند:
آثار را از مجموعههای قدیمی خارج کند؛
آنها را به مجموعههای بزرگتر منتقل کند؛
به موزهها برساند؛
و حتی روایت جدیدی برای یک اثر ایجاد کند.
بایلر در همین نقطه بسیار قدرتمند بود.
او در بازاری فعالیت میکرد که در آن، آثار مهم هنرمندان بزرگ، گاه در مجموعههای خصوصی پنهان بودند.
توانایی او این بود که آن آثار را پیدا کند، ارزش تاریخیشان را تشخیص دهد و آنها را در شبکهای تازه قرار دهد.
در این مدل، گالریدار فقط فروشنده نیست. او مدیر گردش سرمایه فرهنگی است.

ژرژ براک در بنیاد ارنست بایلر
_ پیکاسو؛ هنرمندی که بایلر به سراغش رفت
در سال ۱۹۶۶، ارنست بایلر به دیدار پابلو پیکاسو در موژَن رفت. این دیدار بخشی از رابطه گستردهتر بایلر با آثار پیکاسو بود.
پیکاسو از مهمترین هنرمندانی بود که در ساختار مجموعه و فعالیت گالری بایلر جایگاه ویژهای داشت.

اما اهمیت رابطه بایلر با پیکاسو فقط در تعداد آثار نیست. پیکاسو برای گالریداری مانند بایلر یک آزمون بود.
چگونه میتوان آثار یک هنرمند بسیار بزرگ را خرید، فروخت، به موزه رساند و همزمان جایگاه تاریخی اثر را حفظ کرد؟
پاسخ بایلر، بیش از هر چیز، در انتخاب بود. او در پی خرید هر اثر پیکاسو نبود. مسئله، پیدا کردن آثار مهم بود.

در بازار هنر مدرن، این تفاوت بسیار مهم است. یک گالریدار ممکن است بتواند آثار یک هنرمند را بخرد؛ اما گالریداری که بتواند آثار مهمتر را از میان صدها اثر تشخیص دهد، در سطح دیگری فعالیت میکند.
_ جاکومتی؛ از معامله به میراث
در میان خریدهای تامسون، ۸۰ اثر از آلبرتو جاکومتی جایگاه ویژهای دارد. امروز جاکومتی یکی از گرانترین و مهمترین هنرمندان تاریخ هنر مدرن است.

اما در زمان فعالیت بایلر، مسئله فقط قیمت آثار نبود. مسئله این بود که چگونه میتوان مجموعهای بزرگ از آثار یک هنرمند را در ساختارهای فرهنگی مختلف توزیع کرد.
بایلر در اینجا نقش واسطهای بسیار مهم ایفا کرد. بخشی از این آثار به بنیاد جاکومتی در زوریخ و موزه هنر بازل رسید. این انتقال، نمونهای روشن از نقش بایلر در پیوند دادن بازار و نهاد فرهنگی است.

او آثار را از بازار خصوصی به مجموعههایی رساند که امکان مطالعه، نمایش و دسترسی عمومی به آنها وجود داشت. در اینجا، ارزش یک معامله دیگر فقط در مبلغ خرید و فروش خلاصه نمیشود. ارزش واقعی معامله در این است که: چه اثری، از کجا، به کجا و با چه نقشی منتقل شده است.

_ بایلر و هنر؛ معاملهای برای فردا
در بازار هنر، سود همیشه به معنای افزایش سریع قیمت نیست.
گاهی سود یک گالریدار، در این است که اثر مهمی را در زمان مناسب خریداری کند.
گاهی در این است که آن را به مجموعهای معتبر منتقل کند.
گاهی در این است که نام گالری او با یک اثر تاریخی پیوند بخورد.
و گاهی، مهمترین دستاورد این است که یک اثر به جای ناپدید شدن در مجموعهای خصوصی، وارد یک موزه شود.
ارنست بایلر این منطق را بهخوبی فهمیده بود. به همین دلیل، تاریخ فعالیت او را نمیتوان فقط با فهرست فروشهای گالری سنجید. باید دید چه آثاری از مسیر او عبور کردند و در نهایت به کجا رسیدند.
_ آرت بازل؛ وقتی گالریدارها بازار را به نمایشگاه تبدیل کردند
در سال ۱۹۷۰، ارنست بایلر به همراه ترودل بروکنر (Trudl Bruckner) و بالز هیل (Balz Hilt)، دو گالریدار دیگر اهل بازل، نمایشگاهی را بنیان گذاشتند که بعدها به Art Basel تبدیل شد.
اولین دوره این رویداد با نام «Art» برگزار شد.

۹۰ گالری و ۲۰ ناشر از ۱۰ کشور در آن حضور داشتند و بیش از ۱۶ هزار نفر از نمایشگاه دیدن کردند.
قیمت بلیت روزانه پنج فرانک سوئیس بود.

این اعداد در نگاه اول شاید ساده به نظر برسند. اما اهمیت واقعی آنها در ساختار رویداد بود.
آرت بازل از ابتدا نمایشگاهی بود که گالریدارها برای گالریدارها ساختند. این نکته بسیار مهم است. بایلر و همکارانش بهجای آنکه یک موزه بزرگ یا دولت، بازار هنر را گرد هم آورد، خودِ گالریداران را در مرکز این شبکه قرار دادند.

آرت بازل در سال ۱۹۷۰ یک نمایشگاه صرف یا فقط یک بازار نبود، یک شبکه بود. شبکهای برای: گالریها، هنرمندان، مجموعهداران، ناشران، موزهها، منتقدان و مدیران فرهنگی.
در واقع، یکی از مهمترین نوآوریهای آرت بازل این بود که بازار هنر را از فضای محدود گالریها بیرون آورد و در یک رویداد بینالمللی متمرکز کرد.

بایلر در اینجا بار دیگر همان کاری را انجام داد که در بازار ثانویه انجام داده بود: او جریانهای پراکنده را به یک شبکه تبدیل کرد.
_ از گالری به بنیاد
اما شاید بزرگترین پروژه زندگی ارنست بایلر، نه یک خرید بزرگ بود و نه آرت بازل. بلکه بنیاد بایلر بود.

ارنست و هیلدی بایلر در طول حدود پنج دهه مجموعهای شخصی ساختند. این مجموعه در سال ۱۹۸۲ به بنیاد منتقل شد.
در سال ۱۹۸۹، مجموعه برای نخستینبار بهطور کامل در مرکز هنر رینا سوفیا در مادرید به نمایش درآمد.
سپس در سال ۱۹۹۷، موزه بنیاد بایلر در ریهِن افتتاح شد.

ساختمان را رنزو پیانو طراحی کرد.

این انتخاب نیز معنادار بود. بایلر به دنبال ساختن یک انبار آثار نبود. او میخواست موزهای بسازد که معماری، طبیعت و هنر در آن در کنار یکدیگر قرار گیرند. همانطور که ایمه مگ در بنیاد مگ به دنبال پیوند هنر و طبیعت بود، بایلر نیز به این نتیجه رسیده بود که مجموعه هنری برای زنده ماندن به فضای مناسب نیاز دارد.
اما تفاوت مهم این بود: بنیاد مگ از دل رابطه گالریدار با هنرمندان و یک تراژدی خانوادگی شکل گرفت. بنیاد بایلر از دل پنج دهه انتخاب، خرید و جمعآوری آثار پدید آمد.

_ یک موزه خصوصی، اما نه یک مجموعه خصوصی
بنیاد بایلر را نمیتوان فقط یک مجموعه شخصی بزرگ دانست. چرا؟
زیرا بایلر و هیلدی، در نهایت، مجموعه خود را در اختیار نهادی قرار دادند که امکان نمایش عمومی آثار را فراهم کرد. این همان نقطهای است که مرز میان مجموعهدار و موزهساز از میان میرود.
مجموعهدار میپرسد: چه چیزی را میخواهم داشته باشم؟
موزهساز باید پرسش دیگری نیز مطرح کند: چه چیزی باید دیده شود؟
ارنست بایلر، در پایان مسیر، از پرسش اول به پرسش دوم رسید.

_ بایلر در برابر وسوسه فروش
برای یک گالریدار، ساختن مجموعهای بزرگ و سپس تبدیل آن به یک بنیاد، تصمیم سادهای نیست. هر اثر موجود در یک مجموعه بزرگ، بالقوه میتواند فروخته شود. اما بنیاد، منطق دیگری دارد. اثر دیگر صرفاً دارایی نیست بخشی از یک روایت است.
بایلر در پایان مسیر حرفهای خود، مهمترین سرمایهاش را از منطق معامله خارج کرد و به منطق میراث سپرد.
این شاید بزرگترین معامله او بود؛ معاملهای که در آن، چیزی را نفروخت.

_ چرا بایلر یک بازارساز پیشرو هنر بود؟
ارنست بایلر سه بازار هنر را به هم پیوند داد:
بازار اولیه
جایی که آثار تازه وارد شبکه مجموعهداران میشوند.
بازار ثانویه
جایی که آثار مهم از مجموعههای قدیمی به مجموعههای تازه منتقل میشوند.
بازار نهادی
جایی که آثار به موزهها و بنیادها میرسند و بخشی از میراث عمومی میشوند.
بایلر در هر سه حوزه ردپای موثر به جای گذاشت.
او اثر خرید؛ اثر فروخت؛ مجموعههای بزرگ را جابهجا کرد؛ به موزهها آثار رساند؛ در تأسیس یک نمایشگاه بینالمللی نقش داشت؛ و در نهایت، خود موزهای ساخت. این مسیر، او را از یک گالریدار معمولی متمایز میکند.

جعبه اسناد | ارنست بایلر
۱۹۲۱
تولد ارنست بایلر در بازل سوئیس.
۱۹۴۰
آغاز تحصیل اقتصاد و تاریخ هنر و همزمان کار در مغازه.
۱۹۴۵
بهدست گرفتن کسبوکار شلوس پس از مرگ او.
۱۹۴۷
برگزاری نخستین نمایشگاه بایلر با چاپهای چوبی ژاپنی.
۱۹۵۱
آغاز برپایی بیش از ۳۰۰ نمایشگاه که عمدتاً بر مدرنیسم کلاسیک تمرکز داشتند.
۱۹۵۲
تغییر نام کسبوکار به Galerie Beyeler.
۱۹۵۹ تا ۱۹۶۵
خریدهای گسترده از مجموعه جی. دیوید تامسون:
۱۹۶۶
دیدار ارنست بایلر با پابلو پیکاسو در موژَن.
۱۹۷۰
تأسیس آرت بازل به همراه دو شریک
۱۹۸۲
انتقال مجموعه شخصی ارنست و هیلدی بایلر به بنیاد.
۱۹۸۹
نمایش کامل مجموعه در مرکز هنر رینا سوفیا در مادرید.
۱۹۹۷
افتتاح موزه بنیاد بایلر در ریهِن با طراحی رنزو پیانو.
۲۰۰۳
پایان دوره مدیریت ارنست بایلر در بنیاد.
۲۰۱۰
درگذشت ارنست بایلر.
مهمترین نوآوری:
پیوند دادن گالری، بازار ثانویه، موزه و نمایشگاه بینالمللی در یک مسیر حرفهای واحد.
مهمترین سرمایهگذاری:
خرید و حفظ آثار مهم هنر مدرن و سپس انتقال بخشی از آنها به مجموعههای نهادی و موزهای.
مهمترین ریسک:
خرید آثار و مجموعههای بزرگ در زمانی که ارزش تاریخی بسیاری از آنها هنوز بهطور کامل در بازار تثبیت نشده بود.
مهمترین دستاورد:
ساخت بنیاد بایلر و تبدیل یک مجموعه خصوصی به نهادی عمومی و بینالمللی.
درس بازارسازی هنر:
ارنست بایلر نشان داد که گالریدار بزرگ، الزاماً کسی نیست که بیشترین اثر را بفروشد.
گاهی بزرگترین بازارساز کسی است که: بهترین اثر را پیدا میکند؛آن را در زمان درست میخرد؛ ارزش تاریخیاش را تشخیص میدهد؛ آن را در شبکهای بزرگتر قرار میدهد؛ و در نهایت، کاری میکند که اثر از یک دارایی خصوصی به بخشی از میراث عمومی تبدیل شود.
ارنست بایلر از یک کتابفروشی کوچک و بدهکار آغاز کرد. اما در پایان، نه فقط یک گالری، نه فقط یک مجموعه و نه فقط یک نمایشگاه ساخت.
او به ساختن یک زنجیره کامل ارزش در هنر کمک کرد: از هنرمند به گالری، از گالری به مجموعهدار، از مجموعهدار به بازار بینالمللی و از بازار به موزه.
شاید به همین دلیل است که ارنست بایلر را نمیتوان فقط یک گالریدار دانست. او یکی از کسانی بود که فهمید: بازار هنر زمانی به اوج میرسد که بتواند چیزی را که برای خرید و فروش ساخته شده، در نهایت به چیزی تبدیل کند که برای تاریخ باقی بماند.
