احد قدیری در گالری مژده ؛ مجسمههایی که میان اسطوره، زندگی روزمره و زبان نقاشی حرکت میکنند/ خوانش محیط زیستی
خوخان احد قدیری در گالری مژده در کنار خوانش های هنری و تحلیل های موجودات هیبریدی، سویه محیط زیستی جذابی دارد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
ایران آرت : آزاده جعفریان : گالری مژده تا هشتم آبان میزبان مجسمه های خاص احد قدیری ست؛ "خوخان"، عنوان این نمایش است که موجوداتی هیبریدی [ موجودات اساطیری که میان انسان و حیوان در آمد و شد هستند ] را به اشکالی فانتزی و دوست داشتنی ارائه می کند.
چیدمان خوب نمایشگاه، پایه هایی متناسب برای مجسمه ها سبب شده است این آثار جلوگری افزون تری هم بیابند.

نام احد قدیری [ ۱۳۶۶ تبریز ] نخستین بار مهرماه ۱۴۰۱ در کنار نام گالری مژده قید شده است، روزهایی که گالری مژده آثار احد قدیری را در آرتفر wopart لوگانو سوئیس شرکت داد و اتفاقن با اقبال و فروش جالب توجه در سوئیس مواجه شد.
یک:
مجسمههای احد قدیری را میتوان تجربهای درباره امکان تغییر هویت ماده و تصویر دانست. اشیا از کارکردهای خود فاصله میگیرند، جانوران از الگوهای طبیعی عبور میکنند و نقاشی از سطحی دوبعدی به بخشی از بدن مجسمه تبدیل میشود. در این جهان، هیولا لزوماً موجودی بیرون از زندگی روزمره نیست؛ ممکن است از همان چیزهایی ساخته شود که هر روز میبینیم، اما کمتر به امکانهای پنهان آنها توجه میکنیم. قدرت این آثار در این است که مخاطب را وادار میکند دوباره به اشیا، بدنها و حتی سایههای آشنای خود نگاه کند.

دو:
در جهان مجسمههای احد قدیری که این روزها در گالری مژده به تماشاست، حیوانات از دل طبیعت بیرون نمیآیند؛ آنها از تکههای جهان انسانی سر برمیآورند.
پیکرهای با بدن چمدانمانند، جانوری با گردنی فلزی، اسبی با پاهای چوبی و موجودی با چهره انساننما، همگی در قلمرویی ظاهر میشوند که در آن مرز میان جانور، انسان و شیء پیوسته تغییر میکند.
نمایشگاه «خوخان» در گالری مژده، با همین جابهجاییهای مادی و تصویری، امکان خوانشی فراتر از شگفتی ظاهری این موجودات را فراهم میکند. «خوخان» در زبان ترکی آذری به معنای «لولوخورخوره» است؛ موجودی که هویت آن بیش از آنکه به یک شکل ثابت وابسته باشد، از تصور و ترس جمعی تغذیه میکند.
اما پرسش مهم این است: وقتی موجودی که قرار است منشأ ترس باشد، بدنی از چوب، چهرهای نقاشیشده و اندامهایی شبیه ابزارهای روزمره دارد، چه اتفاقی برای مفهوم هیولا میافتد؟
آیا با بازنمایی ترس مواجهیم یا با جهانی که در آن، خودِ تعریف موجودات عادی و غیرعادی دستخوش تردید میشود؟

سه:
یکی از ویژگیهای چشمگیر آثار قدیری، استفاده از ساختارهایی است که به اشیای آشنا تعلق دارند. در بعضی پیکرهها، تنه چهارگوش یادآور میز یا صندوق است؛ در برخی دیگر، دستهها، میلهها و اتصالات فلزی به اندامهایی بدل میشوند که گویی از بدن موجودی ناشناخته بیرون زدهاند. این انتخاب صرفاً راهی برای ساختن مجسمههایی متفاوت نیست. هنرمند از اشیایی بهره میگیرد که پیشتر در زندگی روزمره جایگاه و کارکرد مشخصی داشتهاند و سپس آنها را وارد نظمی میکند که هیچ دستورالعمل آشنایی برای فهمش وجود ندارد.
در این وضعیت، شیء از گذشته خود کاملاً جدا نمیشود. چمدان هنوز خاطره سفر و جابهجایی را حفظ میکند؛ شیر فلزی همچنان یادآور سازوکار انتقال آب است و پایههای چوبی، ساختار مبلمان را به ذهن میآورند. بااینحال، این عناصر دیگر در خدمت کارکرد نخستین خود نیستند. آنها به اندامهایی تبدیل شدهاند که موجودی تازه را ممکن میکنند.
میتوان این فرایند را نوعی جانورشناسی خیالی دانست؛ جانورشناسیای که به جای طبقهبندی گونههای طبیعی، از بازترکیب بقایای جهان ساختهشده به دست انسان شکل میگیرد. در این قلمرو، هر شیء امکان تبدیلشدن به چیزی دیگر را دارد و هیچ مادهای به هویت اولیه خود محدود نمیماند.
هنرمند دست به آشنا زدایی از اشیایی می زند که در پیرامون همه وجود دارد و چشم همه را به دوباره دیدن اشیا پیرامون باز می کند!

چهار:
در میان آثار، پیکرههایی وجود دارند که چهرهای انسانی را بر بدنی حیوانی یا ساختاری هندسی قرار میدهند. این ترکیب، رابطهای دوگانه میان مخاطب و مجسمه ایجاد میکند. چهره انساننما امکان برقراری ارتباط عاطفی را فراهم میآورد، اما بدن نامتعارف اجازه نمیدهد این ارتباط به شناختی مطمئن تبدیل شود.
در یکی از پیکرهها، سر انسانی بر بالای تنهای چهارگوش قرار گرفته که سطح آن با تصاویر کوچک، خطوط و رنگهای متعدد پوشیده شده است. پاها به ساختارهایی ساده و تقریباً مکانیکی شباهت دارند و اندامی کشیده از کنار بدن بیرون میآید. حاصل، نه انسانی است که به حیوان تبدیل شده باشد و نه ماشینی که چهره انسان گرفته باشد؛ بلکه موجودی است که هویت خود را از همنشینی این دو قلمرو به دست میآورد.
این وضعیت را میتوان از منظر تجربه انسان معاصر نیز بررسی کرد.
هویت، در جهان امروز، اغلب از مجموعهای از نقشها، خاطرات، ابزارها و تصاویر ساخته میشود. بااینحال، این برداشت باید بهعنوان یک امکان تفسیری در نظر گرفته شود، نه معنایی قطعی که بتوان بدون شواهد بیشتر به قصد هنرمند نسبت داد. ارزش پیکرهها در این است که چنین پرسشی را برمیانگیزند، بیآنکه پاسخی نهایی تحمیل کنند.

پنج:
نقاشی روی مجسمههای قدیری در گالری مژده ، ابتکار جالب ی بود تا ساحت معناآفرینی هر کار را وسعت بخشد؛ این نقش ها در کنار کارکرد آرایهای و زیباتر شدن حجم ها، سطح بدن موجودات را به فضایی تبدیل می کنند که در آن، روایتهای متعدد همزمان حضور دارند. چهرههای کوچک، جانوران، خطوط شبکهای، نقطهها، نوشتهها و نشانههای هندسی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؛ گویی هر بخش از پیکره حامل بخشی از یک حافظه پراکنده است.
در برخی آثار، تصاویر حیوانات در امتداد تنه حرکت میکنند و با خطوط و نشانههای دیگر درهم میآمیزند. چشم مخاطب میان این عناصر جابهجا میشود، اما به مرکز روایی مشخصی نمیرسد. برخلاف نقاشیای که با سازماندهی عناصر، مخاطب را به سوی یک موضوع اصلی هدایت میکند، این سطوح از تکثر و همزمانی استقبال میکنند.
نکته مهم، تفاوت میان نقاشی روی سطح صاف و نقاشی روی حجم است. در بوم، تصویر معمولاً در محدودهای مشخص محصور میماند؛ اما روی بدن مجسمه، خطوط ناچارند با انحناها، لبهها، پایهها و تغییر جهت سطوح مواجه شوند. تصویر گاهی در گوشهای ناپدید میشود، گاهی از امتداد یک سطح به سطح دیگر میرود و گاهی در برخورد با ساختار سهبعدی، معنایی تازه پیدا میکند. در نتیجه، نقاشی دیگر پوششی مستقل نیست؛ با معماری مجسمه وارد رابطهای متقابل میشود.
رنگ نیز در همین رابطه نقش مهمی دارد. زمینههای سرخ، قهوهای و صورتی در کنار سیاه، سفید و سبز، میان گرمای ماده و آشفتگی تصویر تعادل ایجاد میکنند. در بعضی پیکرهها، تراکم نقشها سطح را پرتحرک میکند؛ در برخی دیگر، چوب تیره و خطوط محدودتر، حضور جسمانی اثر را برجسته میسازند.

شش:
یکی از عناصر قابلتوجه اتمسفر نمایشگاه، سایههایی است که نور بر دیوار میاندازد. سایههای کشیده بعضی پیکرهها، بهویژه آنهایی که شاخ، میله یا اندامهای بلند دارند، تصویری متفاوت از خود مجسمه میسازند. این تصویر دوم، گاه از پیکره اصلی بزرگتر و تهدیدآمیزتر به نظر میرسد.
در اینجا، سایه میتواند معنای عنوان نمایشگاه را به شکلی بصری گسترش دهد. موجودی که در برابر مخاطب، از چوب و فلز ساخته شده و ابعادی محدود دارد، در سایه خود به حضوری بزرگتر تبدیل میشود. این تفاوت، یادآور فاصله میان چیزی است که واقعاً پیش روی ما قرار دارد و چیزی که ذهن از آن میسازد.
همچنین، قرارگرفتن آثار بر پایههای سیاه و فاصلهگرفتن آنها از دیوار، باعث میشود هر مجسمه به موجودی مستقل در فضای گالری تبدیل شود. نمایشگاه در این حالت صرفاً مجموعهای از اشیا نیست؛ محیطی است که رابطه میان جسم، نور، فاصله و نگاه مخاطب را سازمان میدهد.
هفت:
اگر «خوخان» را موجودی بدانیم که در فرهنگ شفاهی برای شکلدادن به ترس کودکان حضور داشته است، آثار قدیری نوعی بازآفرینی غیرمستقیم این سازوکار را پیش میکشند. ترس در اینجا از طریق تصویرهای صریح و تهدیدکننده ساخته نمیشود؛ از نامشخصبودن هویت، ناهماهنگی اندامها و ناتوانی در دستهبندی موجودات سرچشمه میگیرد.
بااینحال، بازیگوشی رنگها و سادگی بعضی صورتها، این اضطراب را تعدیل میکند. مخاطب ممکن است در لحظهای از غرابت یک موجود احساس فاصله کند و لحظهای بعد، با دیدن چشمها یا خطوط روی بدنش، به آن نزدیک شود. این نوسان میان ترس و همدلی، ویژگی مهم جهان قدیری است.

هشت:
خلاقیت ستودنی احد قدیری در خلق سری خوخان، استفاده از اشیا دور ریختنی به عنوان دم، پا و ... این موجودات هیبریدی است؛
این روزها از چنین کلاژ هایی با خوانش های محیط زیست ی یاد می شود و موضوع پایداری در جهان هستی را تقویت می کند. خوخان احد قدیری در گالری مژده به یقین از این منظر هم تأمل برانگیز است.