EN

مهرداد فلاح ؛ بازخوانی زیبایی‌شناختی نقاشی، از فیگور و خط تا حافظه فرهنگی

مهرداد فلاح استادانه زیباترین موتیف ها و آرایه های سنتی را به زبان امروزی در صحنه نقاشی هایش بازآفرینی می کند و این مهم ترین کنش نقاشانه برای نگهداشت حافظه فرهنگی ست.

مهرداد فلاح ؛ بازخوانی زیبایی‌شناختی نقاشی، از فیگور و خط تا حافظه فرهنگی

ایران آرت:  یکی از نقاشی های مهرداد فلاح ، نقاش شناخته شده ایرانی را بررسی می کنیم که از سری معروف او محسوب می شود. این نقاشی مهرداد فلاح با تکنیک میکس‌مدیا در ابعاد ۸۶ × ۸۲ سانتی‌متر سال ۲۰۲۰ خلق شده است.

این نقاشی مهرداد فلاح را می‌توان در نقطه تلاقی نقاشی فیگوراتیو، تجربه‌های بصری معاصر و نوسازی و نو خوانی با میراث نوشتاری و تصویری فرهنگ ایرانی تعبیر کرد؛ اثری که در آن، بدن انسان، نشانه‌های خطی، سازها و عناصر تزئینی در یک میدان بصری مشترک قرار گرفته‌اند. 

مهرداد فلاح

در نگاه نخست، دو پیکره زنانه با لباس‌های فیروزه‌ای و سبز، چشم را به خود جلب می‌کنند؛ اما با اندکی تأمل روشن می‌شود که مسئله اثر صرفاً بازنمایی دو انسان یا ساختن ترکیبی رنگین نیست. نقاش، جهان تصویر را به عرصه برخورد زبان‌ها تبدیل کرده است: زبان بدن، زبان خط، زبان نقش و زبان رنگ.

ویژگی مهم این نقاشی مهرداد آن است که هیچ‌یک از این زبان‌ها به‌تنهایی بر کل اثر مسلط نمی‌شود؛ تصویر میان روایت و نشانه، میان پیکره و سطح، و میان خاطره فرهنگی و تجربه بصری امروز حرکت می‌کند.

 

 ۱. ترکیب‌بندی؛ تعادل در دل پراکندگی

ساختار اثر بر پایه دو پیکره مورب شکل گرفته است. زن بالایی با پوشش فیروزه‌ای، در امتداد موربی از سمت چپ به راست گسترده شده و پیکره پایینی با لباس سبز، حرکتی تقریباً معکوس ایجاد می‌کند. مهرداد فلاح با همین آرایش، ترکیب‌بندی را از حالت ایستا خارج می‌کند و چشم را در مسیری پیوسته میان دو بدن، سازها، دایره‌ها و نشانه‌های پراکنده به گردش درمی‌آورد.

مهرداد فلاح

پیکره‌ها در عین آنکه بخش عمده سطح را اشغال کرده‌اند، در فضای پیرامون خود حل نمی‌شوند؛ خطوط سیاه دورگیری‌شده، مرز آنها را مشخص می‌کند.

 در مقابل، عناصر نوشتاری و اشیای پیرامونی گاه به این مرزها نزدیک می‌شوند و گاه از آنها عبور می‌کنند. بنابراین، رابطه میان فیگور و زمینه بر اساس جدایی کامل نیست، بلکه از طریق مجاورت، تداخل و ارتباط بصری شکل می‌گیرد.

دایره‌های رنگی نارنجی و صورتی نیز مانند ضرب‌آهنگ‌هایی کوتاه در فضای خنثی زمینه ظاهر می‌شوند. این نقاط، چشم را از تمرکز ممتد بر دو پیکره خارج می‌کنند و تعادل ترکیب را در برابر وزن بصری رنگ‌های سبز و فیروزه‌ای حفظ می‌کنند.

 

۲. رنگ؛ فیروزه‌ای و سبز به‌مثابه دو نیروی تصویری

رنگ در این نقاشی مهرداد فلاح، سازمان‌دهی تصویر است. فیروزه‌ای در پیکره بالایی، حضوری سرد، شفاف و پرانرژی دارد. سبز در پیکره پایینی، با گرمای نسبی و درخشش درونی خود، حسی متفاوت ایجاد می‌کند. این دو رنگ در کنار هم، نوعی دوصدایی بصری می‌سازند.

نکته مهم، حضور نقش‌های هندسی و خط‌مانند درون سطوح رنگی است. این نشانه‌ها اجازه نمی‌دهند رنگ به سطحی یکدست و تزئینی تبدیل شود؛ سطح لباس‌ها به میدان دیگری برای حرکت خط و شکل بدل می‌شود. لکه‌های سفید پراکنده نیز در برابر رنگ‌های اشباع‌شده، نقاطی از مکث و درخشش پدید می‌آورند.

مهرداد فلاح

زمینه کرم و نسبتاً خنثی، نقشی تعیین‌کننده دارد. این زمینه از شدت رقابت رنگ‌ها می‌کاهد و به عناصر سیاه، خاکستری و رنگی اجازه می‌دهد بدون ازدحام کامل، استقلال نسبی خود را حفظ کنند. نارنجی‌های پراکنده نیز در حکم رنگ‌های مکمل و تأکیدی، به ترکیب انرژی می‌بخشند.

 

 ۳. خط و طراحی؛ میان آزادی دست و انضباط نشانه

خطوط سیاه پیرامون صورت‌ها، موها، اندام‌ها و اشیا، از مهم‌ترین عناصر بیانی اثرند. این خطوط در بسیاری از نقاط، آزاد، متغیر و ظاهراً شتاب‌زده‌اند؛ اما در عین حال وظیفه‌ای روشن دارند: تعیین فرم، تقویت حرکت و ایجاد ریتم.

مهرداد فلاح در موهای دو پیکره، خط از بازنمایی دقیق تارهای مو فراتر می‌رود و به عنصری مستقل تبدیل می‌شود. پیچ‌وخم‌های آن با انحنای بدن‌ها و فرم سازها ارتباط پیدا می‌کند. در مقابل، خطوط درون لباس‌ها و عناصر نوشتاری، حالتی شکسته‌تر و هندسی‌تر دارند. تقابل این دو نوع خط، یعنی خط ارگانیک بدن و خط هندسی نقش‌ها، یکی از سازوکارهای اصلی تنوع بصری اثر است.

نقاشی میان طراحی آزاد و سازمان‌دهی حساب‌شده حرکت می‌کند. این ویژگی سبب می‌شود تصویر نه به بازنمایی آکادمیک وابسته بماند و نه به آشفتگی بی‌قاعده فروبغلتد.

 

 ۴. نشانه‌های نوشتاری؛ وقتی خواندن به دیدن تبدیل می‌شود

یکی از مهم‌ترین لایه‌های اثر، حضور گسترده نشانه‌هایی است که به خط و خوشنویسی فارسی و سنت‌های نوشتاری ایرانی شباهت دارند. این نشانه‌ها روی لباس‌ها، سازها، دایره‌ها و فضای میان دو پیکره پراکنده شده‌اند. در برخی نقاط، صورت حروف و ترکیب‌های خطی قابل تشخیص‌تر است و در برخی دیگر، خط به مجموعه‌ای از فرم‌های فشرده، هندسی و تکرارشونده تبدیل می‌شود.

مهرداد فلاح

در اینجا با دو شیوه مواجهیم: خط به‌عنوان حامل معنا و خط به‌عنوان عنصر بصری. هنگامی که نوشته‌ها در یک سطح رنگی ادغام می‌شوند، خواندن معنای آنها جای خود را به مشاهده ریتم، تراکم، جهت و شکل می‌دهد. حروف از بستر معمول نوشتار فاصله می‌گیرند و در سازمان‌دهی تصویر مشارکت می‌کنند.

این رویکرد را می‌توان در امتداد تجربه‌هایی از نقاشی معاصر ایران بررسی کرد که در آنها میراث خوشنویسی، نقوش عامیانه و نشانه‌های مذهبی یا فرهنگی از زمینه اصلی خود خارج می‌شوند و در زبان جدیدی از تصویر بازتعریف می‌شوند. در آثار مهرداد فلاح نیز پیوند با سنت نقاشی سقاخانه‌ای و ترکیب نشانه‌های سنتی با بیانی معاصر، زمینه‌ای مهم برای خوانش این ویژگی است. 

 

 ۵. پیکره‌پردازی؛ بدن به‌مثابه سطحی برای بیان

دو زن در این نقاشی، از نظر ساختار تصویری، بیش از آنکه به بازنمایی واقع‌گرایانه بدن وابسته باشند، بر پایه ساده‌سازی و تأکید بر خطوط اصلی شکل گرفته‌اند. تناسب اندام‌ها، کشیدگی دست‌وپاها، فرم‌های منحنی و نحوه قرارگیری بدن‌ها، نوعی بیانگری طراحی‌شده ایجاد می‌کند.

چهره‌ها نیز از همین منطق پیروی می‌کنند. چشم‌های درشت و کشیده، خطوط مشخص ابرو و مژه، لب‌های کوچک و گونه‌های سرخ، کیفیتی آرمانی و تا اندازه‌ای روایی به صورت‌ها می‌بخشند. این چهره‌ها نه مطالعه‌ای روان‌شناختی با جزئیات واقع‌گرایانه‌اند و نه کاملاً انتزاعی؛ آنها در محدوده‌ای میان شخصیت‌پردازی و تیپ‌سازی بصری قرار می‌گیرند.

تفاوت دو پیکره نیز اهمیت دارد. زن بالایی با بازوی خمیده و بدن کشیده، حالتی آسوده و تأمل‌برانگیز دارد؛ زن پایینی در حالی که سازی را در آغوش گرفته، رابطه مستقیم‌تری با یک شیء برقرار می‌کند. این تفاوت در ژست، مانع از آن می‌شود که دو فیگور صرفاً تکرار یک الگوی واحد باشند.

 

 ۶. فضای تصویری؛ نفی عمق کلاسیک و تأکید بر سطح

در این اثر، پرسپکتیو خطی و بازنمایی واقع‌گرایانه فضای سه‌بعدی نقش محوری ندارند. پیکره‌ها و اشیا در سطح تصویر گسترده شده‌اند و هر عنصر، تا حد زیادی، استقلال بصری خود را حفظ می‌کند. زمینه روشن نیز به فضای خالی یک اتاق یا منظره‌ای طبیعی تبدیل نمی‌شود؛ بیشتر همچون بستری عمل می‌کند که عناصر روی آن قرار گرفته‌اند.

مهرداد فلاح

این ویژگی نقاشی مهرداد فلاح با برخی امکانات نگارگری ایرانی، از جمله تأکید بر سطح، هم‌نشینی عناصر در فضایی غیرطبیعت‌گرا و استقلال نسبی اجزای تصویر، قابل مقایسه است. با این حال، نقاشی را نباید صرفاً ادامه نگارگری دانست. دورگیری‌های آزاد، رنگ‌های درخشان، طراحی فیگورها و استفاده از نشانه‌های نوشتاری، آن را به زبان شخصی و معاصر نقاش نزدیک می‌کنند.

فضای خالی نیز در این میان مهم است، زمینه کرم‌رنگ، به‌ویژه در اطراف پیکره‌ها و سازها، فاصله‌ای میان عناصر ایجاد می‌کند و مانع از آن می‌شود که تمام سطح به یک بافت یکپارچه تبدیل شود.

 

 ۷. سازها و اشیای پیرامونی؛ از بازنمایی تا تداعی فرهنگی

حضور سازهای زهی و اشیای کشیده و دایره‌ای‌شکل، دامنه معنایی اثر را گسترش می‌دهد. در پایین تصویر، پیکره‌ای سازی را در آغوش دارد؛ در سمت چپ، شیئی شبیه ساز یا پایه‌ای تزئینی دیده می‌شود و در سمت راست نیز عنصری کشیده با فرم متقارن قرار گرفته است. شناسایی قطعی ماهیت همه این اشیا از روی تصویر ممکن نیست، اما جایگاه آنها در ترکیب روشن است: اشیا در کنار بدن‌ها قرار نمی‌گیرند تا صرفاً محیطی واقعی بسازند، بلکه خود به بخشی از زبان نشانه‌ای اثر تبدیل می‌شوند.

دایره‌های حاوی نوشته نیز با فرم‌های سازها ارتباط پیدا می‌کنند. تکرار شکل‌های گرد، منحنی‌ها و خطوط کشیده، نوعی پیوند صوری میان بدن، شیء و نوشتار برقرار می‌سازد.

از این منظر، موسیقی می‌تواند یکی از تداعی‌های ممکن نقاشی باشد؛ نه لزوماً روایتی قطعی از اجرای موسیقی، بلکه فضایی ذهنی که در آن ریتم بصری با تصور ریتم صوتی همراه می‌شود. تکرار خطوط، لکه‌ها و نشانه‌ها نیز این برداشت را تقویت می‌کند.

 

 ۸. بافت، ماده و کیفیت اجرایی

سطح اثر از نظر بصری میان بخش‌های نسبتاً تخت و نواحی دارای رد قلم و نوسان خط حرکت می‌کند. لباس‌ها، با وجود برخورداری از رنگ‌های یکدست در نگاه نخست، به‌واسطه نقش‌های درونی، لکه‌های سفید و خطوط تیره، از یکنواختی فاصله می‌گیرند. در چهره‌ها نیز تغییرات رنگی و خطوط پیرامونی به ایجاد حجم نسبی کمک می‌کنند، بی‌آنکه نقاشی به سایه‌روشن کلاسیک متکی شود.

مهرداد فلاح

تقابل میان سطوح رنگی بزرگ و جزئیات ریز نوشتاری، مقیاس‌های متفاوتی از دیدن را فعال می‌کند: از دور، ترکیب رنگی و حرکت دو پیکره دیده می‌شود؛ از نزدیک، شبکه‌ای از خط‌ها، نشانه‌ها و جزئیات آشکار می‌شود. همین تفاوت در فاصله مشاهده، به اثر ظرفیت تماشای دوباره می‌دهد.

از نظر تکنیکی، باید میان آنچه مستقیماً در تصویر دیده می‌شود و آنچه نیازمند اطلاعات مستند است، تمایز گذاشت. بدون اطلاع از مواد و شیوه اجرای اثر، نمی‌توان درباره نوع دقیق رنگ، لایه‌گذاری یا جنس بستر آن حکم قطعی داد.

 

 ۹. خوانش مفهومی؛ گفت‌وگوی سنت و معاصریت

مهم‌ترین پرسش مفهومی این نقاشی مهرداد فلاح این است که چگونه می‌توان عناصر متعلق به حافظه فرهنگی را وارد تصویر امروز کرد، بی‌آنکه آنها را صرفاً به نشانه‌هایی تزئینی تبدیل کرد. خط، پوشش‌های نقش‌دار، سازها و شیوه آرایش پیکره‌ها، همگی یادآور سنت‌های بصری آشنا هستند؛ اما کنار هم قرار گرفتن آنها در این ساختار رنگین و آزاد، معنایی متفاوت پدید می‌آورد.

در اینجا سنت نه به‌صورت یک الگوی دست‌نخورده، بلکه به‌مثابه مجموعه‌ای از امکانات تصویری حضور دارد؛ امکاناتی که می‌توان آنها را جابه‌جا کرد، از زمینه اصلی جدا ساخت و در ترکیبی تازه به کار گرفت. این همان نقطه‌ای است که نقاشی از بازسازی گذشته فاصله می‌گیرد و به بازخوانی آن نزدیک می‌شود.

هم‌زمان، تصویر میان نظم و بی‌نظمی تعادل برقرار می‌کند. خطوط و نوشته‌ها از منطق مشخصی پیروی می‌کنند، اما در سطح کلی، نوعی آزادی و بازیگوشی وجود دارد. این ویژگی مانع از آن می‌شود که اثر به بیانی صرفاً نوستالژیک یا رسمی تبدیل شود.

 

۱۰ _ نقاشی به‌مثابه میدان برخورد زبان‌ها

نقاشی مهرداد فلاح، از طریق ترکیب پیکره‌پردازی بیانگر، رنگ‌های اشباع‌شده، خطوط آزاد، نشانه‌های نوشتاری و اشیای تداعی‌برانگیز، جهانی می‌سازد که در آن هیچ عنصر منفردی تمام معنا را در اختیار ندارد. قدرت اثر در رابطه میان اجزاست: فیروزه‌ای در برابر سبز، خط ارگانیک در برابر نقش هندسی، بدن در برابر شیء و نوشتار در برابر تصویر.

از نظر زیبایی‌شناختی، مهم‌ترین دستاورد نقاشی را می‌توان در تبدیل عناصر آشنای فرهنگی به یک سازمان بصری تازه جست‌وجو کرد. اثر نه به بازنمایی صرف وابسته می‌ماند و نه از نشانه‌های فرهنگی برای ایجاد تزئین محض استفاده می‌کند؛ بلکه میان این دو امکان حرکت می‌کند.

شاید بهترین راه مواجهه با این نقاشی آن باشد که پیش از تلاش برای رمزگشایی از تک‌تک نشانه‌ها، به روابط میان آنها توجه کنیم. زیرا معنای اثر تنها در نوشته‌ها، چهره‌ها یا سازها قرار ندارد؛ در فاصله میان آنها، در تکرارها، در تضادهای رنگی و در حرکت چشم روی سطح تصویر شکل می‌گیرد. این همان جایی است که نقاشی از مجموعه‌ای از عناصر پراکنده فراتر می‌رود و به تجربه‌ای یکپارچه، چندلایه و قابل تأمل تبدیل می‌شود.

مهرداد فلاح

_ قیمت آثار مهرداد فلاح

مهرداد فلاح در سال ۱۳۵۴ در تهران متولد شد.  مهرداد فلاح در خانواده ای سنتی قد کشید اما این یک خانه عادی نبود. در این خانه یکی از مهم ترین پیشگامان نقاشان معاصر ایران نیز زاده شده بود: صادق تبریزی.

زنده یاد صادق تبریزی، دائی مهرداد بود و مهرداد شاگرد خاص و برگزیده او شد.

آثار مهرداد فلاح تاکنون در چهار حراجی مختلف ارائه و همگی بالاتر از برآورد اولیه به فروش رسیده اند: در مهر ماه ۱۴۰۳ در بیست و یکمین حراج تهران ۱۸۷ میلیون تومان، دومین حراج ملی در سال ۱۳۹۴، حراج گوهران و یک حراج خیریه در لس آنجلس.

آثار مهرداد فلاح در کشورهای انگلستان، سوئیس، ایتالیا، بلاروس، قبرس، ترکیه، آمریکا (لس آنجلس) ، دبی و البته ایران بارها به نمایش درآمده است؛ 

از جمله آثار مهرداد فلاح در نمایشگاه "نجوای پارسی" در گالری آریان در مجموعه Pars Place ویرجینیا آمریکا نوامبر ۲۰۲۵ به تماشا رفت و ده اثر به فروش رسید

و نمایشگاه نقاشی «نوستالژی»  مهرداد، اکتبر ۲۰۲۵ در مرکز فرهنگی اتو-ماور (Otto-Mauer-Zentrum) وین اتریش با فروش هفت اثر برگزار شد.

ورود حرفه ای مهرداد به دنیای هنر به ۲۳ سالگی، سال ۱۳۷۷ باز می گردد که یک نمایشگاه نقاشی پشت شیشه در گالری ۶۶ به تماشا گذاشت. [گالری جریان سازی که بنیانگذارش صادق تبریزی بود ]  و سپس شش نمایشگاه انفرادی که شاید مهم ترین آن که بازتاب وسیع داشت، نمایشگاه "شیر با خط" در گالری آرت سنتر در سال ۱۳۹۴ بود.

فلاح در این سالها آثار متعددی با ترکیب نقاشی و نمادپردازی ایرانی خلق کرده و امضای خود را یافته و در زمره نقاشانی ست که از سنت های نقاشی ایرانی برای آفرینش آثار مدرن و معاصر بهره می برد؛ در این میان سه سری شیر ها ، خروس و البته عجایب المخلوقات برای او شهرت بسیاری آوردند.

صاحب نظران متعددی مهرداد فلاح را در زمره هنرمندانی می دانند که ادامه دهنده و احیاء کننده ی "مکتب سقاخانه" در عصر حاضر هستند.

ارسال نظر