حسین هاشم پور: در پساجنگ، صرفهجویی را از هنر آغاز نکنید
هنر در روزهای آرامش زیباست، اما در روزهای پساجنگ ضروری است، بخشی از فرایند ترمیم اجتماعی و درمانگر زخم روح و روان است.
یک:
در جنگها، نخستین خسارتها متوجه جان انسانها، زیرساختها و اقتصاد است؛ اما آنچه کمتر دیده میشود، آسیبی است که بر روح جمعی انسان ها وارد میآید.
جنگ فقط ساختمانها را ویران نمیکند؛ امید، اعتماد اجتماعی، احساس امنیت و چشمانداز آینده را نیز فرسوده میسازد.
به همین دلیل است که در کشورهای توسعه یافته، دوران پساجنگ تنها با بازسازی جادهها، کارخانهها و نیروگاهها تعریف نمیشود؛ بلکه احیای هنر و فرهنگ بخش محوری آن است.
دو:
افسوس که در اغلب جوامع هنگامی که بحث صرفهجویی و مدیریت منابع مطرح میشود، نخستین بخشی که در معرض کاهش بودجه قرار میگیرد هنر و فرهنگ است.
گویی هنر کالایی لوکس و غیرضروری است که میتوان آن را به روزهای بهتر موکول کرد!
این نگاه شاید در ظاهر منطقی به نظر برسد، اما تجربه جهانی خلاف آن را ثابت کرده است.
اروپا پس از جنگ جهانی دوم تنها با سرمایهگذاری در صنعت و اقتصاد قد علم نکرد. موزهها، ارکسترها، مراکز فرهنگی، جشنوارهها و حمایت از هنرمندان بخش مهمی از پروژه بازسازی و بهینه سازی اروپا بودند.
دولت های اروپایی از همان روزهای رنسانس ، به خوبی دریافته بودند که جامعه خسته از جنگ، بیش از هر چیز به امید، خلاقیت و بازتعریف هویت خود نیاز دارد و هنر توانست نقش احیاگر را ایفا کند.
سه:
در روزهای پس از هر بحران، وسوسه کاهش بودجههای فرهنگی دولت ها را قلقلک می دهد، اما آیندهنگری حکم میکند که هنر قربانی نخست سیاستهای ریاضتی نباشد.
از منظر اقتصادی نیز تخفیف هنر از اولویتهای ملی منطقه ای خطایی استراتژیک است.
بازار هنر دیگر یک فعالیت حاشیهای نیست. هنر بخش جذابی از گردش مالی جهانی، دیپلماسی فرهنگی، برندینگ ملی و حتی جذب سرمایه خارجی ست.
چهار:
در شرایط پساجنگ، جامعه بیش از هر زمان دیگری به روایتهای امیدبخش و چه بسا نقادانه نیاز دارد. هنرمندان همان کسانی هستند که میتوانند رنجهای جمعی را به حافظه تاریخی، تجربه انسانی و در نهایت به نیرویی برای ادامه زندگی تبدیل کنند.
پنج:
اگر تولید فرهنگی متوقف شود، اگر گالریها، مراکز هنری، جشنوارهها و پروژههای هنری به دلیل سیاستهای انقباضی از نفس بیفتند، بخشی از فرآیند ترمیم اجتماعی نیز متوقف خواهد شد.
ملتی که تنها به بازسازی دیوارها فکر کند و به بازسازی روح جامعه نیندیشد، دیر یا زود با شکافهای عمیقتر اجتماعی روبهرو خواهد شد.
بنابراین اگر قرار است صرفهجویی کنیم، از هنر آغاز نکنیم. هنر در روزهای آرامش زیباست، اما در روزهای بازسازی ضروری است.
همانگونه که بیمار برای درمان جسم به دارو نیاز دارد، جامعه آسیبدیده نیز برای درمان روان و بازیابی امید به هنر نیازمند است.

شش:
در چنین شرایطی، حمایت از "هنرمندان زنده" اهمیت مضاعف پیدا میکند.
یکی از ضعفهای آشکار بازار هنر خاورمیانه این است که ارزش واقعی بسیاری از هنرمندان پس از درگذشت آنان شناخته می شود، در حالی که اقتصاد هنر معاصر سالهاست بر حمایت از نسل فعال و تولیدکننده تمرکز دارد.
جامعهای که میخواهد از بحران عبور کند باید از خلاقترین نیروهای خود محافظت کند؛ زیرا آنان اتاق فکر و پیشران اندیشگی سرمایه انسانی کشور هستند.
هفت:
هنر میتواند موتور محرک صنایع خلاق باشد؛ صنایعی که از طراحی، معماری و گرافیک تا گردشگری هنری ، رسانه، مد، صنایع دستی و ... را در بر میگیرد. بسیاری از کشورها در دوران رکود اقتصادی با اتکا به همین بخش توانستهاند فرصتهای شغلی جدید ایجاد کنند و چرخ اقتصاد را به حرکت درآورند.
پایان:
سرمایهگذاری در هنر، هزینهای برای امروز نیست؛ سرمایهگذاری برای فردایی ست که در حال ساخت است.